دیمزن
«زاد» برگزار میکند: 📖 در اُردیبهشتِ کتاب گپ و گفت هایی از حج و سخنرانی 🌙 بهمناسبت ۷ ذیالحجه، ه
بعد از اذان هم این برنامه🫠🫠🫠
خدایا خودت توان بده
حالا کل هفته هیچ خبری نیستها🤪
رو به نور خوابیده بود شهید گمنام...
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
اگر پیام هایم را سین نکنی به كی پیام بدم؟
و اگر بلاکم کنی با چه کسی درددل کنم؟
فَإِنْ طَرَدْتَنِي مِنْ بَابِكَ فَبِمَنْ أَلُوذُ
وَ إِنْ رَدَدْتَنِي عَنْ جَنَابِكَ فَبِمَنْ أَعُوذُ
#مناجاتالتائبین
#کلماتکسیکهزینالعابدینبود
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
جلسه اولم برگزار شد.
از این حرف زدیم که حج شبیه یک مهمانی است که خدا راه انداخته.
کدام مهمان ها به چشم میزبان می آیند؟
و اگر دنیا هم مهمانی خدا باشد،
چه کنیم به چشم خدا بیاییم.
#دورتبگردم
#مادرانحنانگروهخوبیبودند
#گفتندجاییهستندبرایخوبکردنحالمادران
«مجموعه مادران حنّان»
از دلِ مادری، فردای موعود آرام آرام شکل میگیرد...
🌱وحنانا من لدنّا🌱
لینک کانال «مجموعه مادران حنّان»
✍🏻دیمزن
الان هم مسجد جامع خرمشهرم😅
#سومخرداد
#باغموزهدفاعمقدس
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
#حوالیاحمد
درباغ کتاب می گردم.
چقدر خرمشهر و احمد در ذهن من به هم ربط دارند!
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
برشی از حوالی احمد، روایت چهارم محمود عباسی
ترکیب طلایی احمد و مهدی باعث شد که عصر روز دوم خرداد ، تیپ نجف زودتر از بقیه به دروازههای خرمشهر برسد و ما اولین گردانی بودیم که وارد خرمشهر شدیم. آن ستون اسرایی که در فیلمها میبینید دارند از شهر خارج می شوند، به دست بچههای ما اسیر شده بودند. رفتیم و رسیدیم تو گمرک و آنجا گیر کردیم. بعثیها دورتادور گمرک را گونی کشیده بودند و نوک تیربارها و اسلحه هایشان از سوراخهای کوچکی که ایجاد کرده بودند، بیرون زده بود. جایشان معلوم نبود و نمیتوانستیم ساکتشان کنیم. یک تیربار آنجا بود. من به بچهها گفتم:«گمرک خیلی مهمه. سینهخیز هم که شده برید گمرک رو بگیرید. منم با این تیربار پشتیبانیتون میکنم.»
معمولا کسی باید کنار تیربار بایستد و قطار تیرش را نگه دارد که گیر نکند. من اما دست تنها بودم. از طرفی گلولهی غیبی میآمد. خودم را جمع کردم و نیمخیز تیربار را به اطراف چرخاندم که بچهها جلو بروند. یک لحظه حس کردم تیربار سبک شد. کسی تیرهایم را نگه داشته بود. نگاهش کردم و دیدم خود احمد کاظمی است. از آن حالت نیمخیز بلند شدم و ایستادم. قوت به دستوپایم برگشته بود. یکییکی تیربارچیهای بعثس را میزدم و حاج احمد پشتسرهم میگفت: «احسنت عباسی! باریکلّا عباسی!»
با هر کلمهاش هزار مرد جنگی توی دلم جوشن میپوشیدند و به دشمن میزدند. آن لحظه حتی میتونستم تا بیتالمقدس هم بروم و قدس را آزاد کنم. کاش میشد این چیزها را توی کتاب درسی نظامی آورد که وقتی فرماندهی در جلوترین خط مبارزه، دست روی شانه رزمندهاش میگذارد، چه مکانیزمی در او فعال میشود که نحوه جنگیدنش را متفاوت میکند؛ حتی نحوه ارتباطشان را. حتی در جاهای دیگر هم همکاری آدمهای غریبه در حل یک بحران مشترک ، همین اثر را دارد چه برسد به جبهه که دلها برای رفاقت، زلال است.
#حوالیاحمد
#فاتح_خرمشهر
#بیتالمقدس
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
پیشنهاد ویژه هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب
#فاتح_خرمشهر
📚«حوالی احمد»؛
روایتهایی مستند، دستاول و متفاوت از زندگی و شخصیت شهید حاج احمد کاظمی
بهقلم فائضه غفار حدادی
🔹روایتهایی از شهید حاج قاسم سلیمانی، شهید حاج حسن طهرانیمقدم، همسر شهید برای اولینبار بعد از 20 سال و ...
🛍تهیه با تخفیف ویژه و ارسال رایگان
👈نمایشگاه مجازی کتاب👉
🔻 انتشاراتشهیدکاظمی 📚
🆔https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید احمد کاظمی در
کلام شهید حاج قاسم سلیمانی
#شهیداحمدکاظمی
#فتح_خرمشهر
✍️🏻 دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan