eitaa logo
دیمزن
4.9هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
900 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
شب عرفه ای که در عرفات گذروندم واقعا برام تجسم بهشت بود...😍 میوه شیرینی و نهر شیرعسل و اینا مگه چقدر می تونه به آدم لذت بده؟🤪 اوج لذت تو حمد و تسبیح صاحب بهشته... 🥹 شب عرفه در عرفات هیچ فرقی بین ملیت ها و جنسیت ها وجود نداشت همه بنده بودن و هر جا رو نگاه می کردی بنده هایی گروهی و تک تک داشتند با صاحب شون مناجات می کردند. (همون گپ و گفت خودمون.) بساط چای هم بود. و چای دغدغه عاشقانه خوبی است برای با تو نشستن بهانه خوبی است ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
خدايا از دشمني كه مسیریابم را از کار می اندازد و از شيطاني كه گولم می زند به تو شكايت مي كنم إِلَهِي أَشْكُو إِلَيْكَ عَدُوّاً يُضِلُّنِي وَ شَيْطَاناً يُغْوِينِي ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیمزن
خانم ایزدی کتوم بود. بیست سال با هیچ رسانه و نویسنده‌ای مصاحبه نکرده بود. می‌گفت احمد این طور دوست داشت که گمنام باشد. می‌گفت نکند از سختی‌هایی که کشیده‌ام بگویم و اجرش را از بین ببرم. به سختی راضی‌اش کرده بودم به مصاحبه. با توسل و نذر و نامه‌ای که برایش نوشتم و واسطه‌ای که فرستادم. جلسات صحبت با او قبل از سفر حج من شروع شده بود. کلماتش گرم و گیرا بودند. خاطراتش زنده و درگیرکننده. تصاویر را طوری تعریف می‌کرد که انگار همین لحظه زندگی‌اش کرده بود. بیست سال برای خانم ایزدی حتی به اندازه بیست روز هم فاصله نینداخته بود بین خودش و خاطرات زندگی با احمدش. حالا حساب کنید من همین خاطرات نصفه‌ی گرم و زنده‌ای که هنوز نبض داشت را با خودم برده بودم مکه و می‌شد روز عرفه که روز شهادت حاج احمد است یادش نکرده باشم و برای پیشرفت کتابش دعا نکرده باشم؟ یکسال بعد از آن روز مصاحبه‌ها را تمام کرده بودم و کم کم می‌خواستم نوشتن کتاب را شروع کنم. این بار روز عرفه کربلا بودم. زیر قبه از امام شهیدان خواستم کمکم کند زندگی شهیدی را بنویسم که روز عرفه شبیه حاجی‌ها سفیدپوش شده بود و هیچ وقت کربلا نیامده بود. یکسال بعد از آن باز هم روز عرفه کربلا بودم. (البته این جمله دقیق نیست! چون قرار بود عرفه کربلا باشم ولی عملا پارسال من روز عرفه نداشتم! بلیت را از قبل گرفته بودیم. یک روزه. با چند مامان که بچه کوچک داشتند و باید سریع برمی گشتند. آقای سیستانی هلال ذیحجه را در عراق ندید و عرفه‌ی عراق یک روز دیرتر از عرفه‌ی ایران و عربستان شد! در نتیجه روز عرفه‌ی ایران ما در عراق بودیم و روز عرفه‌ی عراق در ایران و عرفه را درک نکردیم! البته امیدمان این بود که همزمان با حضور حجاج در عرفات در کربلا هستیم و خدا قبل از آنها وقتی بخواهد به زائران کربلا نگاه کند، ما را آنجا می‌بیند. هرچند آن روز در کربلا عرفه نباشد! (می‌دونم پیچیده شد!) کتاب تمام شده بود. روایت خانم ایزدی را با خوف و رجای کامل نوشته بودم. نمی دانستم بالاخره زیربار می‌رود روایتش در کتاب بیاید یا نه. این احتمال که قبول نکند حتی بالای پنجاه درصد بود. مخصوصا که یکی دو هفته‌ای از ارسال پرینت روایت‌ها می‌گذشت و خبری از بازخورد و علائم حیاتی‌ای از طرف او نبود و این سکوت خیلی ترسناک بود. می‌توانست تپش قلب من را تندتر کند هر بار که بهش فکر می‌کردم. زیر قبه که ایستادم بی اختیار رو به ارباب گفتم: «آقا دیدی که تلاش خودم رو کردم. ولی دیگه بعضی چیزها دست من نیست. مثلا قلب خانواده شهید. خودت راضی‌شان کن.» و اشکم بی اختیار چکید. نیم ساعت بعد زیر سقف شیشه‌ای قسمتی از صحن حضرت عباس نشسته بودم و دعای عرفه به افق ایران می‌خواندم که پیامی روی گوشی‌ام گرفتم. باورم نمی‌شد. از طرف عروس حاج احمد بود. گزارش اینکه «مامان کتاب را با گریه می‌خواند و من فکر می‌کنم راضی می‌شود. نگران نباش.» اگر درخواست صادقانه‌ام از امام حسین توانسته بود اشکم را دربیاورد، اجابت سریعش دیگر گریه‌ام را درآورد. عرفه‌ی امسال کتاب چاپ شده. با روایت بکر و تازه و نبض دار همسر شهید. من توی خانه هستم. دلم پیش حاجی‌های عرفات و زائران کربلا. زبانم به فاتحه خوانی برای شهید عرفه، حاج احمد کاظمی. بازخوردهای حوالی احمد می آید. هر کس از کتاب خوشش آمده و تشکر می‌کند، شانه بالا می‌اندازم و اصطلاح همیشگی پدرشوهرم را تکرار می‌کنم. «من هیچ کاره بوده‌ام.» از خدا و بعدش سیدالشهدا تشکر کنید. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
🌷 صبح زود رفتیم فرودگاه. پیکرهای شهدا را آوردند. من دوباره از حال رفتم و با آمبولانس برم گرداندند. پیکرها را بردند برای مراسم دعای عرفه تهران. چه تناسب خوبی داشت آن مراسم. شهدایی که مثل حاجی‌ها سفید پوشیده بودند و اربابشان صاحب کلمات دعای عرفه بود. 🤲 نمی‌دانم سال قبلش سر دعای عرفه چه‌طور از امام حسین شهادت خواسته بود که آن تصویر عجیب خلق شد. «شرکت در مراسم دعای عرفه با کفن در حالیکه شهید شده ای!‌» چه سعادتی پیدا کرد احمد. 📝 حوالی احمد| فائضه غفارحدادی چند روایت از شهید احمد کاظمی 👈 ثبت سفارش از نمایشگاه مجازی 📚 انتشارات‌شهیدکاظمی 🆔https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
امسال رزق دعای عرفه ام زیر آسمان آبی انقلاب بود... وسط جبهه با همسنگرهای شبانه که امروز از عصر جهاد را شروع کرده بودند. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا هیچ‌وقت توی خانه حرف از شهادت نمی‌زد. می‌دانست خانواده‌اش طاقت شنیدن این حرف‌ها را ندارند. این اواخر ولی از این مرحله هم عبور کرده بود. روز عرفه‌‌ی قبل از شهادت، که همسرش کربلا بود بهش زنگ زد و گفت برو حرم و زیر قبه برای شهادت من دعا کن. برای همسرش سخت بود. لب‌هایش هیچ‌وقت به گفتن این دعا باز نشده بود. آن عصر عرفه ولی انگار نمی‌توانست در برابر خواسته‌ی حاج‌محمود مقاوت کند. مردی که او بهتر از همه می‌شناختش، حیف بود شهید نشود. همان روز رو به ضریح گفت: «خدایا من از عشق خودم گذشتم، تو هم آرزوش رو برآورده کن.» به خاطر حاج‌محمود و باری که روی دوشش بود، یک عمر، از لذت یک زندگی عادی و بدون دلهره و دل‌آشوبی، گذشته بود. هر بار که شوهرش رفته بود ماموریت، زیرنویس‌های شبکه‌ی خبر را با نگرانی دنبال کرده بود. سوریه و لبنان و عراق که می‌رفت ممکن بود ده روز یا بیشتر هیچ خبری از هم نداشته باشند. سی و هشت سال از خواسته‌های خودش گذشته بود و حالا هم نوبت گذشتن از خود حاج‌محمود بود. در مراسم‌های بعد از شهادت هم کسی بی‌تابی و شیون کردنش را ندید، به پسرهایش و به بقیه فقط این را می‌گفت: «حاج‌محمود به آرزوش رسید، الحمدلله.» بعد از شهادت، پیراهن خونی حاج‌محمود را به خانواده تحویل دادند. حاج‌محمود یک هیاتی تمام‌عیار بود. یک عمر پای روضه‌های حضرت زهرا اشک ریخته بود و برای هر کار کوچک و بزرگی به او توسل کرده بود و حالا از سمت پهلو ترکش خورده بود. خون پهلویش هنوز روی پیراهن بود. همسرش لباس را برد توی بالکن که دور از چشم نوه‌ها باشد. به پسرهایش گفت تا خشک شدن خون روی لباس، کنار پیراهن حاج‌محمود می‌ماند. نزدیک سه ساعت توی بالکن خانه زیر آفتاب نشست و با پیراهن همسرش خلوت کرد و آرام آرام اشک ریخت. چَمروش🚀 راوی رشادت‌های هوافضا https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
اهمیت نماز جماعت اهمیت این نماز بقدری بالاست که، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده اند: نماز کسی که صدای اذان را بشنود و بی علت در نماز جماعت شرکت نکند، ارزشی ندارد. همچنین در حدیثی دیگر نیز آمده است: «هر که نماز جماعت را دوست ‌داشته باشد، خدا و فرشتگان [نیز] او را دوست خواهند داشت». ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
اینجا مسجدنور در میدان فاطمیه. من طوری رسیدم که نماز اول داشت شروع می شد اون موقع نتونستم عکس بگیرم. ولی بعد از نماز این عکس رو گرفتم که یه حسرتی رو براتون با رسم شکل توضیح بدم. درست دم اذان مغرب مجلس ترحیم سالن اجتماعات تموم شده بود و مردم (که تعدادشون هم زیاد بود) داشتند می رفتند بیرون. حدود ۹۰ درصدشون هم چادری و یا با حجاب خوب بودند. ولی شاید پنج درصدشون هم نیومدند سمت نماز جماعت که در دو قدمی سالن ترحیم در حال برگزاری بود. اون فلشی هم که آخر سالن گذاشتم محل دستشویی و وضوخونه است (جهت قطع بهانه وضو نداشتم) من همه ی نماز به جای تمرکز رو اذکار داشتم حسرت می خوردم که چرا این همه مسلمون شیعه ی مقید به واجباتی چون حجاب نسبت به نمازجماعت (که اصل نماز باید به جماعت باشه و فرادا یه حالتی برای موارد اضطراریه و ثواب نماز جماعت قابل مقایسه نیست با ثواب نماز تنهایی) بی تفاوت و بی میل هستند.😭🤔😒😔 ه دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
یک نمازجماعت برتر از 25 نماز فردی است و ثواب یک نماز به صورت جماعت، برتر از 40 سال خواندن نماز بصورت فرادا در منزل می باشد. همچنین فضیل نماز جماعت به امام عالِم ، مانند این است که نماز به امامت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan