eitaa logo
دیمزن
4.6هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
1هزار ویدیو
30 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
دیمزن
اومدیم نماز جمعه. دیروز تو مهمونی یه آقایی از فامیل که خودش انقلاب و جنگ رو درک کرده بود و کانال من رو هم دنبال می کرد درباره آیت الله قاضی طباطبایی (که اون روز عکس مزارش رو گذاشته بودم) و اولین نمازجمعه تبریز خاطراتی تعریف کرد که برام جالب بود. می گفت: آیت الله قاضی طباطبایی علمدار انقلاب بود تو تبریز. بهش "خمینی تبریز" می گفتند. همه ی تظاهرات یا از در خونه شون شروع می شد یا از مسجدی که توش نماز می خوند. پدر شهید آیت الله آل هاشم هم اون زمون از جوانان قعال اطراف آیت الله قاضی بود. اولین نمازجمعه ی تبریز رو هم ایشون در مرداد ۵۸ در میدان راه آهن تبریز خوندند که خیلییییییی جمعیت جمع شده بود و همون رکعت اول آیت الله یادش رفت قنوت بگیره و خودش تو بلند گو گفت اشتباه کردم. از اول می خونیم.😊😉 آبان ۵۸ یعنی فقط چهارماه بعدش گروهک فرقان (همونایی که سپهبد قرنی و شهید مطهری رو شهید کرده بودند) جلوی مسجدش زدنش. بعد امام جمعه ی تبریز آیت الله مدنی شد که ایشون هم خیلیییییی عالم و جلیل القدر و انقلابی و عارف بود. ایشون رو هم منافقین با عملیات انتحاری شهیدش کردند. ما صف سوم نشسته بودیم و کامل همه چی رو دیدیم. یکی اومد و بغلش کرد و نگو نارنجک به خودش بسته و باهم منفجر شدند.😭 آقای آل هاشم هم که سومین امام جمعه ی شهید ما بود که هرچی می گذره آدم مطمئن تر می شه که نمی تونه حادثه باشه و حتما برنامه ی دشمن بوده اون خوبان خستگی ناپذیر رو باهم از بین ببرند. دشمنی ثابته. اسم گروهک ها و گروه ها و حکومت ها عوض می شه فقط. دشمنی همه شون با همین عبادت های دسته جمعی سیاسی و بروز اجتماعی اسلامه. پس اتفاقا باید همین سنگرها رو حفظ کنیم. نه؟ ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ما ۴ واحد فارسی عمومی دانشگاه رو گلستان خوندیم. خیلی لذت بخش بود. بیست شدم.😍
از روز یکشنبه به امید خدا با دوره "به وقت سعدی" در خدمت شما هستم. در این دوره در پنج جلسه‌‌ی هفتاد و پنج دقیقه‌ای به شناخت سعدی و آثار با نمونه‌هایی از بوستان و گلستان و غزلیات می‌پردازیم. هدف در این دوره این است که عزیزان شرکت‌کننده در این دوره پس از این پنج جلسه با سعدی در ادب فارسی و جایگاه او و دلیل شهرت او و خاصیت تاریخی که وی در او می‌زیسته آشنا شوند و در مورد هر یک از آثار سعدی بتوانند به تفکیک صحبت کنند. می‌توانید در بله به این آیدی هم پیام بدهید: @amnesmaeeli
*ارسالی مخاطب: ببخشید چرا اینقدر روی دعای سمات تاکید دارید*؟ _ دعای سمات دعایی هست که خدا به حضرت موسی یاد داده که علیه کید و مکر فرعون بخونه و امیرالمومنین (ع) اونو از عبری به عربی ترجمه کرده. شهید حسن طهرانی مقدم (رض) مقید به خوندن دعای سمات بوده و تاکید می کرده که حتما بقیه هم بخوننش. و جالبه که بهش می گفته: دعای استراتژیک سمات! تو این شرایط که فرعون زمان با همه ی توانش می خواد مکر و کیدش رو علیه ما به کار بگیره این دعا تنها ترکیب کلمات نیست. یک سلاح جمعی علیه فرعون و فرعونیانه. تو شلیک کم نذاریم.😉😊 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عاشق پرچم های ایران بزرگ و آسمان سرمه ای و فرشته ی چرخائیلم‌.😊😉 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا قانون قصاص حتی برای جلوگیری از گسترش قتل و خونریزی در جهان هم کاربرد دارد. می تونیم امتحان کنیم!😉 @ayenooshgah
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا پیشگیری از جرم شاید در قانون اساسی هم به این معنا نباشد که دستگاه قضایی باید ابزاری به وجود آورد - یا یک دستگاه فرعی به وجود آورد - که برود جلو جرم را بگیرد. معلوم نیست به این معنا باشد. البته تفسیرش با افراد خاص و دستگاه خاصی است. انسان این‌گونه تصور می‌کند. لکن پیشگیری از جرم، به همان اجرای عدالت است. «و لکم فی‌القصاص حیوة یا اولی الالباب.» اگر قصاص کردید، قتل واقع نمی‌شود. اگر اجرای عدالت به شکل دقیق انجام گرفت، ظلم در جامعه اتفاق نمی‌افتد. اگر مجرم کما هو حقه تعقیب شد و مر حق و عدل درباره‌ی او جاری شد، کسی به جرم گرایش پیدا نمی‌کند. این، یک امر قهری است. بسط عدالت همین است. پیشگیری از جرم هم همین است. اینها اهداف و آرزوها و غایات قوه‌ی قضاییه است و این غایات، با همین کار قضایی که شما انجام می‌دهید، تحقق پیدا می‌کند و چیز دیگری لازم ندارد. بیانات آقا در دیدار مسئولان دستگاه قضایی ۱۳۷۱/۱۰/۲۳
❌️❌️ مشورت و نظرسنجی ❌️❌️ من تا حالا خودم کارگاه نویسندگی و روایت و این چیزا برگزار نکرده ام. (هرجا چیزی بوده به دعوت و اصرار دیگران بوده) چون همیشه فکر می کردم هستند اساتیدی که آموزش بدن و من بهتره سر زمین خودم (نوشتن) باشم‌. ولی این مدت متوجه کمبودی شده ام که داره به ماجرای ثبت تاریخ شفاهی و جنگ آسیب می زنه‌ خیلی ها هستند که قلم خوبی دارند و روایت های خوبی هم می نویسند. اما وقتی پای نوشتن کتاب به میون می یاد الزامات ضروری شو (که قلم خوب فقط یکی از اون هاست) رعایت نمی کنند. در نتیجه کتاب یا اصلا به مرحله ی تولید نمی رسه یا اون کیفیت لازم رو پیدا نمی کنه. تصمیم گرفته ام یکی دوتا کارگاه آموزشی جذاب و کاربردی طراحی کنم برای انتقال تجربه های شانزده سال نویسندگی ام. فکر کنم همین یک بار هم باشه و دیگه تکرارش نکنم. ولی دوست دارم آدم هایی که توش شرکت می کنند هم از نظر نویسندگی صفرکیلومتر نباشند و هم حقیقتا دغدغه مستندنگاری و تولید کتاب داشته باشند. ضمنا نوع تمرین ها و برنامه هایی که تو ذهنمه جوریه که مجازی نمی تونه باشه و باید حضوری در تهران (حوالی مرکز شهر) برگزارش کنم. با این اوصاف نمی دونم اگه چنین کارگاهی بذارم چند نفر شرکت می کنند؟🤪 البته برام کمیت مهم نیست و اتفاقا هرچی کم جمعیت تر کیفیت دوره و آموزش بهتر. ولی بازم دوست دارم قبل از طراحی کامل دوره نظرات و نیازهای شما رو بدونم. باتشکر دیمزن لینک گروه دیدگاه: ble.ir/join/AZwz9McKTa
۱ علی یه پسر شهرستانی آیت الله زاده بود که از سن کم برای تحصیل اومد قم و به شدت مشغول درس و بحث شد. خودش درباره دوره تحصیلش می گه: «بعد از آمدن به قم مشقات زیادی را تحمل کردم در حالی که در سن کم در غربت بسیار به من سخت می‌گذشت به علت نبودن جا در حجره‌ای کوچک همراه با چندین نفر دیگر زندگی می‌کردم و مدتی در یک اتاق کوچک که مقداری از آن فرش شده بود و مقداری از آن جایی بود که آب شستشوی ظرف و وضو در آن می‌ریختند و من چون از همه افرادی که در آن اتاق بودند کوچک‌تر و تازه‌کارتر بودم، در پایین اتاق می‌خوابیدم و همیشه لحاف و تشکم داخل آب می‌رفت و خیس می‌شد. با همه این‌ها با رنج و مشقت تمام درس‌ها را ادامه می‌دادم و از خواب و غذای خود می‌زدم تا بتوانم بیشتر درس بخوانم. بسیاری از شب‌ها آنقدر مطالعه می‌کردم که دیگر توان آماده کردن غذا را نداشتم و همان‌گونه می‌خوابیدم. جز دوران کمی در سال تمام آن را به درس و مباحثه می‌گذراندم و حتی در ایام ماه محرم، غیر از روزهای تاسوعا و عاشورا، تمام وقت خود را صرف درس می‌کردم. تابستان‌ها با رنج بسیار برای زیارت به مشهد مشرف می‌شدم والبته سختی‌های بسیار می‌کشیدم ویک بار دو الی سه ماه در آنجا بودم. تنها وسیله‌ای که داشتم یک جاجیم بود که شب‌ها در حرم روی آن می‌خوابیدم و غذایم نان خالی و هلوی مشهدی بود. طوری‌که بعد از مدتی یکی از دوستانم مرا دید و گفت اگر وضعت همین‌طور ادامه پیدا کند دیگر به قم برنخواهی گشت.» ادامه دارد ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan