eitaa logo
دیمزن
4.6هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
1هزار ویدیو
31 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
۷ بعد از شروع جنگ، یکی از کارهای اسدالله تقویت روحیه رزمندگان اسلام بود. لباس رزم می پوشید و در جمع هایشان شرکت می کرد. و شرکت در مجالس دعا و نیایش آنان، مشوق رزمندگان بود. وقتی رزمنده های تبریزی در سوسنگرد در محاصره مانده بودند از تلفنی که زیر آوار هنوز کار می کرد به خانه آیت الله زنگ زدند و گزارش دادند و اسدالله با بیت امام تماس گرفت و توانست نیروهای کمکی را به سوسنگرد بفرستد. ادامه دارد... ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
۸ ساعت یک و 45 دقیقه روز جمعه بیستم شهریور ماه سال 1360 پس از آن که اسدالله خطبه‌های نماز را به اتمام رساند و مراسم نماز جمعه پایان گرفت، رئیس دادگاه مدنی تبریز از آیت‌الله اجازه خواست که برای مامورین شهربانی که عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل بودند به طور ارشادی مطالبی را بیان کند. در این هنگام آیت‌الله در جایگاه خود به طور انفرادی دو رکعت نماز را آغاز کرده بود که منافقی حدودا 20 ساله به نام مجید نیکو از میان جمعیت خود را به او رساند. مامورین که به وی ظنین شده بودند خواستند جلوی او را بگیرند ولی او اصرار داشت که به آقا نزدیک شود و چون با ممانعت مامورین مواجه گشت بازوی اسدالله را گرفت و نماز آقا را قطع کرد. در این موقع مردم روی جوان مذکور ریختند و مهاجم اسدالله را در آغوش گرفت و هنگامی که مردم می‌خواستند او را از آیت‌الله جدا کنند ناگهان ضامن نارنجکی را که در لباسش مخفی کرده بود کشید و نارنجک منفجر شد و بر اثر این انفجار سیداسدالله مدنی و چند نفر از اطرافیانش به شهادت رسیدند. ادامه دارد... ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
۹ اسد الله می دانست که عاقبتی جز شهادت ندارد. بعدها یکی از روحانیونی که در نجف از شاگردانش بود تعریف کرد: یک روز ایشان سرکلاس درس مطلبی را بدین شرح برای شاگردانش نقل کرد که؛ من در دو موضوع نسبت به خودم شک کردم. یکی این که آیا به من که سید اسدالله می‌گویند واقعا من سید هستم و دیگر این که آیا من شهید می‌شوم یا نه. بعد به حرم امام حسین (ع) رفتم و در آن جا با ناله و زاری از امام خواستم که جواب سوالات را بدهد. بعد از مدتی یک شب امام حسین را در خواب دیدم که بالای سر من آمد و دستی به سر من کشید و این جمله را فرمود: «یا بنی انت مقتول» که جواب دو سوال من در آن بود. ایشان مرا فرزند خود خطاب کرد. یعنی من سید و از نسل پیامبرم و به من بشارت داد که در راه دین کشته می‌شوم.🥹 پایان ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیمزن: آیت الله سید اسدالله مدنی (۱۲۹۳ در آذرشهر – ۲۰ شهریور ۱۳۶۰ در تبریز) فاتحه ای بخونیم براشون. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ارسالی شما : سلام. ممنون که سالگرد شهادت این شهید را یادآوری کردید. من خیلی به این شهید ارادت دارم،سالها قبل شاید سال ۵۸ یکبار در یک برنامه تلویزیونی که جمع ائمه جمعه را نشان می‌داد: آیت‌الله مدنی را برای سخنرانی در جمع انتخاب کردند، ایشان با اکراه پذیرفتند. وقتی پای میکروفون رسیدند،از پهنای صورت اشک می ریختند، و می فرمود « الهی کفی بی عزاً ان اکون لک عبدا و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا ». من که یک نوجوان ۱۴ـ۱۵ ساله بودم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. و از آن سال تاکنون،ارادت قلبی پیدا کردم خداوند بر درجات ایشان بیافزاید، و دست ما را هم بگیرند. که تفاوت از زمین تا آسمان است. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
حالا که ایشون رفت تو خاطره ی شخصی بذارید منم برم!😬 البته سن من که نمی رسه ازشون خاطره داشته باشم🤪 ولی ایشون اون سالهایی که تبریز بودند پیشنماز مسجد محله بابام بودند و بابام اون زمان یه نوجوان پونزده شونزده ساله بوده که خیلی دور حاج آقا و محافظاش می پلکیده و حاج آقا هم تحویلش می گرفته. بابا تعریف می کنه که یه بار من با محافظا بیرون دفترش ایستاده بودم و مثل همیشه داشتم مخشونو می زدم که یه بار تفنگشونو بدن دست من که حاج آقا صدا کرد یکی شونو و یه پولی داد و گفت اگه زحمتی نیست برا من یه پرس غذا بخر. امروز چیزی از خونه نیاورده ام. محافظ رفت و یه کوبیده لای نون خرید و تحویل حاج آقا داد. یکی دوساعت بعد من به یه بهانه ای رفته بودم داخل اتاق و دیدم غذا دست نخورده روی طاقچه مونده. پرسیدم چرا نخوردین ناهارتونو؟ سرد شد که. با یه حجب و صداقتی گفت راستش باز کردم درشو بوی خوبش بهم خورد و دیدم خیلی دلم می خواد بخورمش. به نفسم گفتم: بیخود دلت می خواد. یه کم پنیر داشتم. همونو با نون خوردم. 🥹 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 شما صدای شهید محراب آیت الله سید اسدالله مدنی(ره) را می‌شنوید: حکومت الله را در جان و نفس خود مستقر کن. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا برای همینه که نه باید در تلخیها خیلی ناراحتی کرد و نه از اتفاق های خوب خیلی خوشحال شد. @ayenooshgah
. ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا «فعسی ان تکرهوا شیئاً و یجعل اللَّه فیه خیرا کثیرا» گاهی اوقات از این‌که درهای دنیا به روی ما بسته باشد، خیلی ناراحت می‌شویم؛ اما همین موجب می‌شود که ما به خودمان بپردازیم و از استعداد خودمان استفاده کنیم و این رشدها و شکوفایی‌ها به‌وجود آید. کارشناسان، داخلی؛ کنندگان‌ِ اصلی، داخلی. البته از دانش جهانی تا آن‌جایی که توانسته‌ایم، استفاده کرده‌ایم؛ چون دانش جهانی متعلّق به همه‌ی انسانهاست؛ دانش ما هم متعلّق به همه‌ی انسانهاست. یک روز دنیای اسلام به همه‌ی دنیا خدمت کرد؛ امروز هم ما از دانش جهانی استفاده می‌کنیم. در دوران انقلاب، ما با تحریم و جنگ و مشکلات گوناگون و کارشکنیها مواجه بوده‌ایم؛ اما به فضل پروردگار این موفّقیتها در نظام اسلامی به دست آمده و جزو افتخارات نظام اسلامی است. بیانات آقا در دیدار کارگزاران نظام؛ ۱۳۸۲/۵/۱۵
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا خدایا کاری کن بچه هایم عاشقم شوند. بهم مهربانی کنند. دلشان بخواهد پیش من بیایند. سربه راه و حرف گوش کن باشند؛ نه عاصی و عاق والدین و مخالف و خطاکار. وَ اجْعَلْهُمْ لِي مُحِبِّينَ ، وَ عَلَيَّ حَدِبِينَ مُقْبِلِينَ مُسْتَقِيمِينَ لِي ، مُطِيعِينَ ، غَيْرَ عَاصِينَ وَ لَا عَاقِّينَ وَ لَا مُخَالِفِينَ وَ لَا خَاطِئِينَ . ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تموم شد و رفت! پدر عروس هم تانک هدیه داده. شب که جمع میشن کادوهای فامیل عروس و فامیل داماد رو لیست کنن، میگن فامیل عروس دو گردان تجهیزات دادن، فامیل داماد... https://ble.ir/asedemad