eitaa logo
دیمزن
4.9هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
904 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
و بالاخره سقف خونه مون!😃 و من درازکش و سرماخورده و همان ماجرای من خسته سفر نیستم، خسته ی برگشتنم!
بعد از نان و کباب چرب موکب، استکان های چای دارچین، چربی و خستگی را یکجا شستند و یکی یکی چیده شدند توی سینی. دست بردم سمت سینی که ببرم استکان ها را بشورم که همزمان دست های زیادی روانه شد سمت سینی. من می کشیدم. آنها می کشیدند. آنها که بودند؟ همان نوجوان هایی که استکان های خانه خودشان را هم نمی شستند! من که بودم؟ همان که در بین کارهای خانه آخرین انتخابم ظرف شستن است. ! ! 🤪 دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan
سینی شربت را تعارف کرد جلویم. دستم را حلقه کردم دور لیوان عرق کرده شربت زعفران و بلافاصله یاد دستشویی و کمبود آب موکب افتادم. دستم را عقب کشیدم و گفتم: ممنون. با خنده گفت: نمی شه! دست به مهره حرکته! 😂 😬 دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan
در اتاق پذیرش موکب داخل کربلا، کارت ورودی ام را مثل نشان مخصوص حاکم بزرگ دراز کرده بودم سمت مسئول رفت و آمدها که مردی با اسم کوچک صدایم زد. با تعجب سرچرخاندم و با دیدن شوهرخاله ام ذوق کردم. آدم در کربلا فامیل ببیند آن هم بدون هماهنگی؟ بین آن همه جمعیت؟ خاله ام هم بیرون نشسته بود. منتظر بودند پذیرش شوند. با همان ترفندی که ما آن روز به کار برده بودیم. سماجت مظلومانه و مودبانه! زیلویی کنار نخلی ته کوچه بن بست محتوی موکب پهن بود. همسرجان هم آمد و با خاله و شوهرخاله نشستیم به صحبت و خاطره گفتن. خیلی چسبید. با اینکه توی یک شهر زندگی می کردیم اما خیلی وقت بود شب نشینی به آن شیرینی را تجربه نکرده بودیم‌. انگار حرفها روی مبل های نخراشیده خانه های امروزی طور دیگری جاری می شود و به سمت دیگری می رود. من که حرفهای روی حصیر و زیر نخل انتهای خاکی کوچه بن بست کربلا را بیش تر دوست داشتم. !😃 دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan