خودت میدونی چرا هیچ وقت سعی نمیکنم دوستی داشته باشم. یک بار سعی کردم و نتیجهاش را دیدم.
فرزاد: درسته، قبول دارم بابات با دوستت بد رفتاری کرد و اون هم باهات قهر کرد. اما این دوستی، یک دوستیِ بچهگانه بود.
تو دوران بچگی بود. حالا هم اون قضیه تموم شده و تو میتونی دوستای دیگهای داشته باشی.
وای فرزاد، چقدر کشش میدی یه موضوع رو؟ اصلاً من خودم حالم نمیآد دوستی داشته باشم. بیخیال دیگه.
فرزاد: چشم، من دیگه کشش نمیدم. حالا کجا میریم؟
فرزاد: یه جای خوووووب.
فرزاد: بیا پایین.
از ماشین پیاده شدم. خیییلی جای قشنگی بود.
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
دخترا داستانش آنقدر زیاده من وقت ندارم بزارم کانالشو میدم برین خودتون از اول بخونین😅😂اگه وفت داشتم میزارم و لی ندارممممممم😐😐😐😑