#حضرت_اباالفضل_العباس_علیه_السلام
#شب_تاسوعای_حسینی
«ساقیِ سرمستِ بیدست»
آب را پس زد و در حسرتِ او دریا سوخت
تشنهلب ماند و از این تشنگیاش دنیا سوخت
دست در آب فرو بُرد که نوشَد، امّا
یادِ لبهای برادر زد و سر تا پا سوخت
غیرتالله به سویِ حرمِ تشنه بتاخت
ماه از هیبتِ آن چشم، نهان شد تا سوخت
تیر بر مشک چو بنشست، امیدش لرزید
پیشِ چشمانِ تَرَش، خیمهیِ بیسقّا سوخت
دستِ عباس قلم شد، پَرِ جبریل شکست
آه از آن دم که در آن هلهلهها زهرا سوخت
دستِ چپ رفت و به دندان رسنِ مشک گرفت
غیرت از اینهمه مردانگیاش، یکجا سوخت
تیر بر چشم نشست و به سرش گُرزِ گران
قامتِ سروِ علی، در دلِ این صحرا سوخت
تا صدا زد که: «برادر! به برادر برسد»
کمرِ کوه شکست و شَجَرِ طوبی سوخت
خون ز چشمانِ حسین ریخت رویِ پیکرِ او
گفت تا: «اِنْکَسَرَ ظَهری» و عاشورا سوخت
این چه داغیست که بعد از گذرِ قرن، هنوز
هر قلم نامِ تو را بُرد، ورق یکجا سوخت؟
✍🏻 #زهرا_عبدی " دیبا "
─━━━━⊱بانوی مازندران⊰━━━━━─
@divanashar
Shall I compare thee to a summer’s day?
Thou art more lovely and more temperate:
Rough winds do shake the darling buds of May,
And summer’s lease hath all too short a date;
آیا تو را به روزی از تابستان مانند کنم؟
تو از آن هم دلانگیزتر و آرامتری در زمانه
بادهای تند، شکوفههای نازکِ اردیبهشت را میلرزانند
و عمر تابستان، چنان کوتاه است که زود میگذرد...
#شکسپیر
@divanashar
شاعری بافندهام ، جای موی تو با واژهها
دستهی ابیات را رَج میزنم و واژهبافی میکنم
شانهی تقطیع را از روی تارِ واژهها رد میکنم
شانه را محکم کشیدم اگر، دارم تلافی میکنم
موی او را دو قطعه میکنم ، بو میکشم
با سرِ شانه به آرامی یک قطعه ، اضافی میکنم
دانه دانه ، تار به تار ، رَج به رَج
موی او را با حروفِ هِجادار صرافی میکنم
آخرش با یک تَخَلُص با نام خودم
آخرین بیتِ مویش را ، بسته به قلافی میکنم
#حائل
@divanashar
با پیچشِ مویش به گناه افتادم
چون ارتش اشک ، بی پناه افتادم
می خواستم از عشق نگویم هرگز
از چاله در آمدم به چاه افتادم...
#ناشناس
@divanashar
چای را با قند شیرین میکنند اهل زمین
من دلم شیرین شود تنها به یک لبخند تو
#ناشناس
@divanashar
تا خنده تو میچکد از گوشه لب ها
بیچاره بمی ها و غم نرخ رطب ها
#حامدعسکری
@divanashar
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیندازد به چاه
#حامد_عسکری
@divanashar
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیندازد به چاه
#حامد_عسکری
@divanashar
#حضرت_علی_اکبر_ع
چشم وا کرد حرم، دید پیمبر شدهای
پای در معرکه بگذار که حیدر شدهای
خُلق و خویِ تو چنان آینهی احمد بود
که در آیینهی خون، صورتِ داور شدهای
دشت از صوتِ رجزهای تو لرزید چنان
گویی از حنجرهی حیدرِ خیبر شدهای
کینهی «بدر» ز اعماقِ سیاهی جوشید
سجدهگاهِ لبهی نیزه و خنجر شدهای
عطش از چشمِ تو میخواند «نمازِ باران»
سوختی، آب شدی، چشمهی کوثر شدهای
هر طرف تیغ رسید و ز گلوی تو شکفت
مثل قرآن که میانِ دو سپر، سر شدهای
وحدتِ جانِ تو با کثرتِ شمشیر شکست
بین این دشت، پراکنده چو اختر شدهای
بندِ تسبیحِ تنت پاره شد از ضربتِ کین
دانهدانه به زمین ریخته، گوهر شدهای
نیزهها خواست تو را از پدرت دور کنند
آنچنان نور شدی، وسعتِ منظر شدهای
نوکِ سرنیزه به پهلوی تو کاری کرده ست
روضهی مستترِ سینهی مادر شدهای
پدرت خم شد و گفتا: «جگرم سوخت، پسر…»
تکه تکه شدهای، آینهگستر شدهای
خواستم تا به عبایم بکشم جسمت را…
آه… از وسعتِ یک دشت فراتر شدهای!
تیغ میخواست که خاموش کند نورت را
اِرباً اِربا شدهای… مصحفِ بیسر شدهای...
✍🏻 #زهرا_عبدی " دیبا "
─━━━━⊱بانوی مازندران⊰━━━━━─
@divanashar
من شـِکستم دل ِاو را ، دل من را نـَشکست ،
این همه سال مـُراعات ِمرآ کرد حـُسین
#ناشناس
@divanashar
علقمه موج شد، عكسِ قمرش ریخت به هم
دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت به هم
تا كه از گیسویِ او لختۀ خون ریخت به مشك
كیـسویِ دختـركِ منتـظرش، ریخت به هم
#ناشناس
@divanashar
مرحوم شیخ جعفر مجتهدی فرمودند:
حضرت ولیعصر(عج) به بنده فرمودند هرکس با این دو بیت شعر متوسل به
عمویم قمر بنی هاشم بشود، حتما
حاجتش برآورده میشود.
#تاسوعا_حسینی
#محرم
شعر:
یادم ز وفای اشجع الناس آید
وز چشم ترم سوده ی الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگری
هیهات برادری چو عباس آید
@divanashar