eitaa logo
کوچه باغ شعر
192 دنبال‌کننده
24 عکس
4 ویدیو
0 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم اینجا شعر می خونیم،از هر کسی،اگر اهل شعری اینجا مختص خودته کپی؟راضی نیستم تاریخ تأسیس:۱۴۰۵/۴/۲
مشاهده در ایتا
دانلود
گلی که خود بدادم پیچ و تابش به اشک دیدگانم دادم آبش درین گلشن خدایا کی روا بی؟ گل از مو دیگری گیرد گلابش؟! @divanashar
درگلویم گیرکرده زخمِ یک بغض غریب فرصتی از اشک می‌جویم که رسوایش کنم https://eitaa.com/divanashar
طالب جنتم نه محض ناز ونعمتش آرزو دارم ببینم آب می نوشد حسین https://eitaa.com/divanashar
او صبر خواهد از من، بختی که من ندارم من وصل خواهم از وی، قصدی که او ندارد https://eitaa.com/divanashar
گذر عمر به شیدایی ما افزوده‌ست رنج دنیا به شکیبایی ما افزوده‌ست پایمال همه چون قالی کرمان شده‌ایم طعنه خلق به زیبایی ما افزوده‌ست هرچه می‌خواست ز تنهایی خود کاست، ولی تا توانست به تنهایی ما افزوده‌ست. @divanashar
ای که مسجد میروی بهر سجود، سر بجنبد دل نجنبد این چه سود؟ @divanashar
حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا دو برابر شدن غصهٔ تنهایی نیست؟ https://eitaa.com/divanashar
ساحل جواب سرزنش موج را نداد گاهی فقط سکوت، سزای سبکسری است https://eitaa.com/divanashar
به سویت می‌دوم و تو، همانند سرابی که گویی از ازل تا به ابد، بی‌هویت و ماهیت بوده، ناپدید می‌شوی. در میانه‌ی اوهام بی‌پایان من، طنین خنده‌هایت در فضای غبارآلود جهان می‌پیچد و عطر نفس‌های گرمت، همانند دستان مهرپرور یک مادر، و چون حرارت آتشی داغ در قلب زمهریر زمستان، به اکسیر جاودانی روح‌های شکسته مبدل می‌شود. در آغوشت می‌گیرم و زیر لب نجوا می‌کنم: بدرِ سپیدفامِ شب‌های تیره‌ و خورشید سایه‌های تمام‌روشن، دستانت را به هلال ظریف گوهرِ شب‌چراغ مبدل کن و تنگ مرا در بر گیر، که می‌خواهم فرایند تکامل ماه در وجودت معنا شود. بر گردنبندی که گردنم آویخته‌ای چنگ می‌زنم و روی قلبم می‌گذارمش.. مشکی بی‌روحش کهربایی می‌شود. می‌گویی که رنگش شبیه خورشید شده..اما نه. گردن‌آویزِ محبوبِ من، اکنون به تکه‌ای عسل می‌ماند؛ عسلی که برایم تداعی‌گر شیرینی یکایکِ حروف و واژه‌هایی‌ست که بر زبانت جاری می‌شود. اکنون، چشمانِ من، همان هایی که روزی برایت شبیه چشمان آهو بود، هم‌آغوشِ شبنم‌اند. دستانی که روزی چتر روزهای بارانی دیدگانم بود، رهسپار سلسله‌ی بادها شده‌اند و تو.. نمی‌دانم تو کجایی.. در جنگلی با آهوانِ هراسان یا در سیارک شازده کوچولو؟ در میانه‌ی سطور داستان لیلی و مجنون یا در افسانه‌های موهوم؟ شاید هم آنقدر در قلب کوچکِ من، خودت را تکثیر کرده‌ای که دیگر چیزی از خودت برای بودن در کنارم باقی نگذاشته‌ای. تو، اکنون تماماً در قلب منی، تویی که شاید هرگز در زندگی‌ام نباشی. https://eitaa.com/divanashar