eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچ وقت فکر نمیکردم به رستوران خسته کننده ی کنار جاده بتونه زندگی یکی رو عوض کنه... ولی برای من همه چی از همین جا شروع شد! تابستونو مجبور بودم با کار توی این رستوران بگذرونم نه از بوی غذاها خوشم میومد نه از قیافه ی مشتریا. . ‌ فقط به راه بود که فک و فامیل بابام دست از سرم بردارن پنج سال از ناپدید شدن مامانم گذشته بود. جسدش هیچ وقت پیدا نشد. از همون موقع حضانتم افتاد گردن بابا و برگشتم خونه ی بچگی هاش... خونه ای که همیشه حس میکردم مال من نیست.
یه روز درست وسط به شیفت کسل کننده به پسر وارد رستوران شد... خوش تیپ خونسرد و یه جوری مرموز. . . من همیشه به بازی داشتم با خودم از ظاهر آدما حدس می زدم چجور آدمیان چی سفارش میدن چی تو سرشونه تو حدس زدن استاد بودم ولی اون پسر از همون اول با همه فرق داشت حتی نگفت تخم مرغ هاشو چطوری میخواد فقط گفت: حدس بزن! و خب... حدس زدم درست هم دراومد.
آخرش به انعام عجیب بالا گذاشت و یه کارت. . .یه کارت ویزیت که روش نوشته بود:FBI اول فکر کردم شوخیه ولی ته دلم یه چیزی قلقلکم می داد. شاید فقط شاید کسی بالاخره قصد داره پرونده ی مامانمو جدی بگیره دو روز با خودم جنگیدم بالاخره به شماره روی کارت زنگ زدم. . . خودش بود اسمش مایکل بود. یه مامور FBI جوون که گفت منو برای به برنامه ی خاص میخوان!
اسم برنامه "نچرال ها"بود. برای آدمایی که به استعداد خاص و خدادادی دارن... مثلاً ذهن خوانی تحلیل شخصیت تشخیص نیت آدم ها. اونایی که بدون اینکه کسی حرفی بزنه میفهمن پشت اون نگاه خسته چی پنهونه من؟ من همیشه تو خوندن آدما خوب بودم شاید برای همینه که انتخابم کردن مایکل گفت برم دیسی تو یه تیم خاص آموزش ببینم یه حس قوی تو دلم میگفت این شاید تنها شانسمه... تنها راهی که یه روز خودم پرونده ی مامانمو ببندم!
ننه بزرگ،بابا،همه باهام بحث کردن که نرم ولی تصمیمم رو گرفته بودم. آخرش ننه بزرگ بغلم کرد و گفت: «کریسمس برگرد خونه»و من... با چشمای پر اشک فهمیدم هنوزم یه خونه دارم. سه روز بعد مایکل با یه پورشه مشکی اومد دنبالم سوار شدم جاده رو به رویم باز بود ولی ته قلبم به چیزی سنگینی میکرد. ترس؟ شاید هیجان؟ حتماً چون میدونستم این فقط یه سفر نیست... یه ورود جدیه به دنیایی که پر از رمز و رازه
مایکل آروم آروم لایه های شخصیتش رو نشون میداد. اونم مثل من به نابغه بود ولی تو احساسات. . . از یه پلک زدن ساده میفهمید چی تو دلمه. من؟ همیشه تماشاگر بودم کنار نشسته بودم و فقط حدس می زدم. ولى حالا... وقتشه وارد بازی بشم. یه بازی که نه فقط ذهن میخواد بلکه باید آماده باشی واسه هر چیزی. . . هر چیزی. . .!
"نابغـــه ها" "متن‌کامل|💗🥞" تعـدادصفـحات:232|🌝🌷 نویــسنده:جنیفرلین‌بارنز|🌱📝 انتشـارات:نون|🌿🦦 ژانـر:جنایی،معمایی،عاشقانه|🤍✨ قیمت‌قبل‌ازتخفیف:310/000تومان قیمت‌بعدازتخفیف:299/000تومان برای داشتنش من‌اینجام|👇🏻🫀 @moon_ad https://eitaa.com/joinchat/2063532783C8478db537b
کتاباتوننن: )))) مبارکتون باشههه💘✨️ [قیمت ارسال بیشتر شدهه😩]
874.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام سلاام💁🏻‍♀️💘 خب امروز میخوام معرفیمونو شما انتخاب کنید!☝🏻 نظرتون به معرفی جلد دوم سایه های میان ماعه یا کتاب کوییک سیلور؟!🫴🏻🦭