رمان|بانوی عمارت
پارت ۳ وقتی بیدار شدم روی همون تخت نحس بودم و به دستم سرم بود چپ راست نکاه کردم با دیدن اون مرد نا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پارت ۴
آیین
نگاهم سمت آمیتیست رفت خواب بود
دلم داشت براش کباب میشد من چه قلطی کردم
چرا به برادرزادم تجاوز کردم
چرا یه دختر از دختر بودن در اوردم
من یه آدم آشغالم درست اما چطور بخودم اجازه داد بهش تجاوز کنم
از این همه حرف بی جواب خسته شده بودم
دندونام روی هم سابیدم
که آمیتیست بلند شد گفت
+بس کن دیگه هعی حرف میزنی دلم درد میکنه
دستم بردم که ماساژش بدم اما گفت
+بهم دست نزن
_ببخشید
کم کم داشتیم میرسیدیم که گوشیم زنگ خورد جواب دادم
_بله آریا
+سلا داداش میگم یه زنگ نزنی ها میمیری
_حوصله ندارم حرفت بزن
+داداش میگم که حامد گفته بیا شرکت
_پوف این شریک من مارو زنده زنده با حرفاش میخوره
+اره میگم
_چی بگو
+دختره که گفتی دیشب
_خوب ادامش
+میخوای چیکارش کنی
_فعلا فکری ندارم
+باشه داداش فعلا خدافظ
_باشه خدافظ
گوشی رو قطع کردم که آمی گفت
+کی میرسیم پس
_صبر کن
+نمیتونم
غریدم
_پس خفه خون بگیر
ساکت شد و لبش گاز گرفت
دست خودم نبود نمیدونستم قراره چجوری درستش کنم...
به قلم:ملینا
کپی ممنوع
رمان|بانوی عمارت
پارت ۴ آیین نگاهم سمت آمیتیست رفت خواب بود دلم داشت براش کباب میشد من چه قلطی کردم چرا به برادرزادم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رمان|بانوی عمارت
رمان بانوی عمارت درباره دختری به اسم آمیتیست ست که توی سن کم بهش تجاوز میشه اما اون نمیدونه که کسی
ببین پارت ندی پارتت میکنم
...
علییییی😂
رمان|بانوی عمارت
ببین پارت ندی پارتت میکنم ... علییییی😂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا