نقلی هست که برخی بزرگان گفتهاند، بعدازظهر های پنجشنبه بروید گلزار شهدا و شبهایش نه، به رسم ادب که شهدا را رها کنیم تا عیششان در کربلا کور نشود بهقولی!
ولی خب، من همیشه مَنام و خودم، از ادبم جلوتر میزند. شهدا هم عادت کردهاند به خودخواهیام. شبجمعه ها هربار، یکی را از کربلا میکشانم تا خلدبرین یزد، سوار قالیچهی پروازش میشوم و میگویم، حالا هرجا میخواهی برو :)
حروفِدَمکشیده!
نقلی هست که برخی بزرگان گفتهاند، بعدازظهر های پنجشنبه بروید گلزار شهدا و شبهایش نه، به رسم ادب که
ولی چه مردم باادبی داریم، جز قبرهای خالی و شهدایی که رفته بودند و صدای سینهزنی اکو شدهشان که از کربلا میآمد، هیچ خبری نبود...
به نظرم، هر انسانی در هرنوع شخصیت و سبکزندگی، نیاز داره به حداقل یک روز تنهایی کامل در هفته...
گاهی از عادتها و روزمرگیهایم [بخاطر آن جمله ی توماس قدیس که مجتبی شکوری در برنامه اکنون بازگویش کرد] میترسم :
حروفِدَمکشیده!
گاهی از عادتها و روزمرگیهایم [بخاطر آن جمله ی توماس قدیس که مجتبی شکوری در برنامه اکنون بازگویش کر
وقتی یکنفر میمیرد و هیچ زخمی ندارد، فرشته ها از او میپرسند : هیچ فرقی نکردی؟ هیچ زخمی نداری؟
میگوید : نه
فرشته ها میپرسند : یعنی هیچچیز ارزش جنگیدن نداشت؟!
من سالمندم یا توان یاب؟
شاید هردو...
کسی که خسته باشد و پناه اورده باشد، روحش سالمند شده و جسمش توان مییابد😁
تو فقط زمانی میتوانی بگویی من ایمان دارم، که آزاد باشی برای انتخاب ایمان نداشتن!