دختر خوبم! سقوط و انحطاط خيلى آسان و طبيعى است. جاذبهها تو را به سقوط مىخوانند... ولى يك گياه كوچك را نگاه كن، كه چهطور از زير خاكها و سنگها سر بيرون مىآورد و حتّى آسفالتها و سيمانها را مىشكند و سر بلند مىنمايد.
اگر تو به اندازهى اين گياه كوچك، ريشه داشته باشى، از زير خاك و سنگ و از زير عادت و غريزه و از زير حرفها و هوسها سر بيرون مىآورى و سربلند مىشوى.
دخترم! مىدانى ريشهى آدم چيست؟ ريشهى تو، فهم تو، علاقهى تو و انتخاب توست. عمل تو، از اين ريشهها سر بلند مىكند.
دختر خوبم! نمىتوانم از اين همه آتش و فتنه و از اين همه دستهاى ظالم و خائن و از اين همه زمينههاى سنگين براى تو نگويم و تو را بگذارم كه با غريزه و با صفاى حس و احساس، گرفتار اين رذالتهاى پنهان و آشكار بشوى.
آدمى مىتواند با علم و مشورت و با سنجش و دقّت و با حلم و شكيبايى، خطرهاى كمين نشسته را بشناسد...
علم و اطّلاع را با تجربه،با عبرت،با مشورت،با فكر و با مطالعه مىتوانى به دست بياورى و در هر كارى كندوكاو نمايى.
فريب محبّتها را نخور؛ به ريشهها و انگيزهها و هدفهاى ديگران هم فكر كن و اينها را هم به سنجش بياور؛ كه اين تعقّل و سنجش انگيزهها و هدفها و شكلهاى عمل، مىتواند تو را از طعمهشدن و طعمهساختن نجات بدهد.
✍علی صفایی حائری
📚برشی از کتاب نامههای بلوغ
#هایلایت
18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 به خودمان دروغ نگوییم!
گاهی اَدای روشنفکرها را در میآوریم تا از غرب و غربزدهها عقب نمانیم؛ از تیپ و ظاهرمان گرفته تا انتخاب دوستان و حتی خریدهایمان.
نمیدانم اصطلاح «صورتی» چهقدر درست است ولی میدانم که مومن، یک رنگ، بیشتر ندارد؛ نه صورتی است نه آبی و نه هیچ رنگ دیگری! مومن، فقط رنگ خدا را دارد!
بعضیها همین رنگ را هم نمیفهمند و به این رنگ، اَنگِ تصوف و درویشی و عرفان میزنند.
در این میان، خیلیها راه حل را رها کردنِ راه میدانند و خودشان را با دروغ، پُر میکنند تا از شرّ برچسبزدنها و تمسخرها، رها شوند.
📼استادصفایی، حرف و روایتی در اینباره دارد؛ میشنویم...
شنيدهام سخنی خوش که پير کنعان گفت
فراق يار نه آن میکند که بتوان گفت
حديث هول قيامت که گفت واعظ شهر
کنايتيست که از روزگار هجران گفت
نشان يار سفرکرده از که پرسم باز
که هر چه گفت بريد صبا پريشان گفت
فغان که آن مه نامهربان مهرگسل
به ترک صحبت ياران خود چه آسان گفت
من و مقام رضا بعد از اين و شکر رقيب
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت
غم کهن به می سالخورده دفع کنيد
که تخم خوشدلی اين است پير دهقان گفت
مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت
که گفت حافظ از انديشه تو آمد باز
من اين نگفتهام ،آن کس که گفت بهتان گفت
دچار
شنيدهام سخنی خوش که پير کنعان گفت فراق يار نه آن میکند که بتوان گفت حديث هول قيامت که گفت واعظ شه
چه خوش مینوازند حضرتِ حافظ :)
_که هر زخم،نشانی است از حضورِ تو..✨
این عادت خداست که به هر چه
غیر از او دل ببندی ناامیدت میکند!
به اینکه خوف انسان و امیدش منحصر
به خدا باشد، میگویند ایمان. ایمان یعنی
غیر از خدا ایمان و خوفی در دل انسان نباشد.
هیچ چیز! این یعنی بدانی غیر از خداوند
هیچ گره گشایی در عالم نیست.
-آیتالله حائری شیرازی
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زير پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرويت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بايدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادويی بکنم تا بيارمت
خواهم که پيش ميرمت ای بیوفا طبيب
بيمار بازپرس که در انتظارمت
صد جوی آب بستهام از ديده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
خونم بريخت و از غم عشقم خلاص داد
منت پذير غمزه خنجر گذارمت
میگريم و مرادم از اين سيل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از ديده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله میکنی و فرو میگذارمت
امین قدیمدر_انتهای_شب_۲۰۲۴_۰۶_۱۴_۰۰_۴۵_۵۱_۱۳۴ (1).mp3
زمان:
حجم:
2.7M
بدون کربلا به من ،نمیدونی چه ها گذشت ...
باید بدانی، تا بتوانی بمانی. انسانی که نمیداند، ارادهاش در اولین وزشِ ناموافق، فرو میریزد. تصور کن در میانه صحرایی برهوت، قدم برمیداری؛ اگر یقین داشته باشی که این جهت، همان سویِ رستگاری است، سختترینِ روزها را تاب میآوری و در برابرِ دشواریها، قد بلند میکنی و هرگز تسلیم نمیشوی. اما امان از آن لحظهای که ندانی به کجا میروی! آن وقت است که ناامیدی، مثلِ غباری غلیظ، دورت را میگیرد و تو را در خود میبلعد.