ناز می کرد به پیراهن نازک،تن تو
نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی
باز در خواب شب دوش ترا می دیدم
وای بر من که توام خوابِ شبِ دوش شدی :)
_شهریار
*این جوانها، متاسفانه غافلاند از این حقیقت که ایثار جان، در بیشتر موارد، شاید آسانترین فداکاری باشد؛ غافلاند که بزرگترین فداکاری شاید این باشد که، مثلا، پنج شش سال از بهترین سالهای عمرشان را صرف تحقیق و مطالعهی جدی و پرزحمت و کسب دانش کنند و ظرفیت روحی و فکریشان را بالا ببرند تا بتوانند دهچندان به آن حقیقت عزیز خدمت کنند و به آن تعهدات بزرگ و شریف جامهی عمل بپوشانند.*
📚_ برادران کارامازوف - صفحه _ ۴۵
#هایلایت
دچار
:)
.
من نگاه از مردم این شهر میدزدم ، ولی
آنکه را سیری ندارم از تماشایش ، تویی :)✨