eitaa logo
دچار
92 دنبال‌کننده
700 عکس
367 ویدیو
5 فایل
بيچاره ی دچار تو را چاره جز تو چيست...؟ دچار جدال.... فاقد محتوای مشخص. https://daigo.ir/secret/415882331
مشاهده در ایتا
دانلود
_
هدایت شده از محبین
تو را دارم به جای همه ی نداشته هایم.... به جای همه ی کسانی که نیستند... تو جبران همه ی کاستی های این دنیایی تو بزرگ ترین دارایی منی صلی الله علیک یا ابا عبدالله❤️ @ir_mohebin
هدایت شده از .نگــــاریــــــن.
• جمهوری اسلامی ، کمدین توهین‌کننده به را محاکمه و مجازات می‌کند؛ در حساس‌ترین روزهای نبردش رستم‌ تهمتن را ذکر زبان مردم می‌کند؛رهبرش در امنیتےترین شرایط و ارتباط‌ های سخت و پیچیده، برای روز بزرگداشت فردوسی و زبان فارسی پیامے مکتوب صادر می‌کند. • پهلوی‌چی‌ها فارسی‌شان لنگ می‌زند ؛ به فردوسی برای اشعار مذهبی‌اش فحش‌ ناموس می‌دهند ؛ تندیس‌های شاعران و مشاهیر ایرانی را از سعدی و حافظ تا ابوریحان و فردوسی بخاطر عمامه‌داشتن، در اغتشاشات آتش‌می‌زنند. شازده‌شان در مدح ترامپ و نتانیاهو پیام صادر می‌کند و در بزرگداشت فردوسی نه. ــ ـ حالا گروه دوم خود را آریایی می‌نامند و به گروه اول می‌گویند عرب‌پرست ضدایرانی. روزگار غریبی است! ~ مهدی مولایی
کس به دور نرگست طَرفی نبست از عافیت به که نفروشند مستوری به مستان شما
برای فشار روانی این روزهام باید روزی یک بار حرم تجویز شه...
گفتند سودای رهبری داری. گفتند چشم به صندلی آقا داری. در مناظرات تلوزیونی، وقیحانه و بی‌شرمانه به چشم‌های معصومت خیره شدند و گفتند سندروم پست بی‌قرار داری. از قوه قضاییه به ریاست جمهوری آمده‌ای و از کجا معلوم طمع به مقامی بالاتر نداشته باشی. بی‌سوادی. ساده‌زیستی. تپق‌های کلامی داری. گفتند مردم‌فریبی. برای فریب مردم است که اینقدر بااخلاقی. تو هربار لبخند زدی. گفتی من فقط یک طلبه خدمتگزارم. گفتی اگر توهین به من مشکل مردم را حل خواهد کرد پس بسیار به من توهین کنید. گفتی من کسی نیستم، آقا را ولی آزار ندهید. عبای آقا را بوسیدی. وقتی همه‌شان سرگرم بازی‌های سیاسی و پولپاشی‌های رسانه‌ای بودند، عبایت را روی دست انداختی و روستا به روستا با کفش‌های گلی به مردمانی سر زدی که حتی بخشدار را از نزدیک ندیده بودند. هرروز. هرهفته. بی‌وقفه. خوشحالی که دوید توی چشم‌هایشان، گفتی من کسی نیستم. مرا آقا فرستاده. فقط از او متشکر باشید. ناگهان در یک عصرگاه اردیبهشتی همه خستگی‌هایت را روی کولت گذاشتی و میان جنگل‌های مه‌آلود ارتفاعات ورزقان، آرام محو شدی. که بدانند تو فدایی آقایی. خادم مردم. بعد از تو آقا کوه‌وار و ایستاده‌قامت ماند. دور خودش جمع‌مان کرد. در نمازت بغض نکرد. حواسش بود غصه نخوریم. سیاه نپوشید و بر تابوتت کمر خم نکرد، حتی برای بوسه‌ای. و ما داغ تو را به کوهی بزرگ تکیه دادیم. حالا آقا نیست ابراهیم. کوه بزرگ رفته. کوه بزرگ تنهایمان گذاشت. و کاش که ما هم با تو قبل از آقا در مه‌های ورزقان محو شده بودیم... «مهدی مولایی» @m_molaie110