دُهُل |سیدمحمد الحسینی
تنها زمانی که در این دولت قیمت ها ثبات داشت مال وقتی بود که وزیر اقتصاد نداشتیم😢😳😁
زهرا بهروز آذر معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده، در حاشیه جلسه هیأت دولت: مشکل گواهینامه موتورسیکلت سواری بانوان حل شد .
الهی شکر
گفتند وقیحی را: «چرا این همه بیشرمی؟»
گفت: «از بس که دیدم هر که حیا کرد، زیان دید و هر که بیحیا بود، سود برد؛ حیا را گذاشتم و وقاحت پیشه کردم.»
عبید گفت: «راست گفت؛ لیک ندانست که سودِ بیحیایی، زیانِ آدمیت است.»
عبید زاکانی
روایتی از یک روز معمولی در شکافِ واقعیتها
✍سیدمحمد الحسینی
اندیشکده آرمان
امروز صبح، همچون یک مردم شناس! که به میدان تحقیق پا میگذارد، بیطرفانه اما مشتاق، به دو قلمرو موازیِ زندگی سرک کشیدم.
در قلمرو اول جهانِ پردههای نورانی.
در فضای مجازی، ایران را دریایی از خون و آتش میدیدم. گویی ملتی یکپارچه در عزا و خشم غرق شده است. تصاویر سیاه، اشکهای دیجیتال، نعرههای نوشتاریِ «وای»، «افسوس» و نفرین. در این جهان، راهحل نهایی، بازگشت به گذشته — رضا پالانی — بود. گویی جامعهای در انتهای خط، درمان خود را در بازخوانی تاریخ میجوید. چرایی این روایت را فعلاً کنار میگذارم؛ دادهها هنوز کامل نیست.
ناگهان، گذار به قلمرو دوم؛ جهانِ آسفالت و آفتاب.
زنگ مدرسه دخترم به صدا درآمد. صحنهای کاملاً متضاد. خیابانِ جلوی مدرسه، آزمایشگاه زندهای از «زندگی عادی». ماشینها، تکنفره — سلولهای متحرک فردیت مدرن. مادران — و پدران — آراسته، خندان، با ظاهری بیدغدغه. هوای پاکیزه بهاری در زمستان بر همه چیز لبخند میزد. هیچ ردّی از آن دریای مجازیِ خون و اشک نبود.
آیا این دو قلمرو، به دو جامعهی کاملاً مجزا تعلق دارند؟ یا یک جامعهی واحد با «شکافِ تجربه»؟
پاسخ، در مفهوم «پردههای واقعیت» نهفته است.
فضای مجازی، امروز به «صحنهی نمایشِ جمعیِ رنج» تبدیل شده است. این فضا، انبارِ هیجاناتِ فشرده، اعتراضاتِ بیاننشده و حافظهی تاریخیِ آسیبدیده است. نفرت و اندوه، در آن ابرازِ وجود میکنند تا شاید به رسمیت شناخته شوند. در اینجا، «امر سیاسی» پررنگ و غالب است.
اما در برابر مدرسه، ما با «قدرت مقاومتناپذیرِ زندگی روزمره» روبروییم. نظام اجتماعی، حتی در بحرانعمیق، نیاز به بازتولید خود دارد: بچهها باید به مدرسه بروند، والدین باید کار کنند، ظاهرِ عادی باید حفظ شود. این آرایش و لبخند، لزوماً بیاعتنایی نیست؛ امید است
ما در «جامعهی چندپارهی ادراکی» زندگی میکنیم. یک گروه — عمدتاً در فضای مجازی — در «حالتِ بحرانِ دائمی» به سر میبرند. گروه دیگر — در خیابان — با چسبیدن به «روند عادیِ زندگی» سعی در بقا دارند.
این دوگانگی، نه نشانهی نفاق، که نمایشگرِ «استراتژیهای متفاوتِ بقا» در شرایط پیچیده است. برخی با فریاد زدن در فضای بیامان مجازی خود را تخلیه میکنند، و برخی با لبخند زدن در آفتابِ بهاری، به خود و فرزندانشان دلیلی برای ادامهدادن میدهند.
«چرا؟»:
زیرا جامعه، مانند موجودی زنده، همزمان چندین نقش بازی میکند تا هم فشارهای درونی را بگوید، و هم کارکردهای روزمرهاش را حفظ کند.
این تصویر دوگانه، پایان داستان نیست؛ بلکه نقطهی شروعی است برای پرسشهای عمیقتر: این شکاف بین پردهها در بلندمدت چه میشود؟ آیا گفتگویی بین این دو قلمرو ممکن است؟ یا هر کدام در دنیای خودشان تنهاتر خواهند شد؟این است زیباییِ تراژیکِ جامعهشناسی:دیدنِ تضادها، و درکِ منطقِ پنهانِ هر دو سویِ آن.
@dohhol
بعضی جلسات دعوت می شوم برای گفتگو یا سخنرانی یا احیانا تدریس بعد که نگاه می کنم می بینم تو بازخورد ش حتی یک عکسم نذاشته بعضی وقتها هم تو یک جلسه شرکت می کنی که اصلا هیچ کاره ای می بینی تو اخبارش از ۴ تا عکس تو دوتاش هستی !
عجب....