eitaa logo
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
572 دنبال‌کننده
675 عکس
276 ویدیو
16 فایل
در این کانال با دغدغه ها یی در حوزه تربیت و جامعه می نویسم چرا دُهُل :زیرا واقعیت چیز دیگری است. گاهی همه این خوشی‌ها حکم همان صدای دهل را دارد که از دور دیگران را به وجد می‌آورد. ارتباط با ادمین @smalhoseini با ارادت :سید محمد الحسینی
مشاهده در ایتا
دانلود
خدا وکیلی شوخی دارن؟
گفتند وقیحی را: «چرا این همه بی‌شرمی؟» گفت: «از بس که دیدم هر که حیا کرد، زیان دید و هر که بی‌حیا بود، سود برد؛ حیا را گذاشتم و وقاحت پیشه کردم.» عبید گفت: «راست گفت؛ لیک ندانست که سودِ بی‌حیایی، زیانِ آدمیت است.» عبید زاکانی
سلام چرا سس خرسی فراخوان بعدی را نمی دهد؟مگر قرار نبود برگردد؟
روایتی از یک روز معمولی در شکافِ واقعیت‌ها ✍سیدمحمد الحسینی اندیشکده آرمان امروز صبح، همچون یک مردم شناس! که به میدان تحقیق پا می‌گذارد، بی‌طرفانه اما مشتاق، به دو قلمرو موازیِ زندگی سرک کشیدم. در قلمرو اول جهانِ پرده‌های نورانی. در فضای مجازی، ایران را دریایی از خون و آتش می‌دیدم. گویی ملتی یکپارچه در عزا و خشم غرق شده است. تصاویر سیاه، اشک‌های دیجیتال، نعره‌های نوشتاریِ «وای»، «افسوس» و نفرین. در این جهان، راه‌حل نهایی، بازگشت به گذشته‌ — رضا پالانی — بود. گویی جامعه‌ای در انتهای خط، درمان خود را در بازخوانی تاریخ می‌جوید. چرایی این روایت را فعلاً کنار می‌گذارم؛ داده‌ها هنوز کامل نیست. ناگهان، گذار به قلمرو دوم؛ جهانِ آسفالت و آفتاب. زنگ مدرسه دخترم به صدا درآمد. صحنه‌ای کاملاً متضاد. خیابانِ جلوی مدرسه، آزمایشگاه زنده‌ای از «زندگی عادی». ماشین‌ها، تک‌نفره — سلول‌های متحرک فردیت مدرن. مادران — و پدران — آراسته، خندان، با ظاهری بی‌دغدغه. هوای پاکیزه بهاری در زمستان بر همه چیز لبخند می‌زد. هیچ ردّی از آن دریای مجازیِ خون و اشک نبود. آیا این دو قلمرو، به دو جامعه‌ی کاملاً مجزا تعلق دارند؟ یا یک جامعه‌ی واحد با «شکافِ تجربه»؟ پاسخ، در مفهوم «پرده‌های واقعیت» نهفته است. فضای مجازی، امروز به «صحنه‌ی نمایشِ جمعیِ رنج» تبدیل شده است. این فضا، انبارِ هیجاناتِ فشرده، اعتراضاتِ بیان‌نشده و حافظه‌ی تاریخیِ آسیب‌دیده است. نفرت و اندوه، در آن ابرازِ وجود می‌کنند تا شاید به رسمیت شناخته شوند. در اینجا، «امر سیاسی» پررنگ و غالب است. اما در برابر مدرسه، ما با «قدرت مقاومت‌ناپذیرِ زندگی روزمره» روبروییم. نظام اجتماعی، حتی در بحران‌عمیق، نیاز به بازتولید خود دارد: بچه‌ها باید به مدرسه بروند، والدین باید کار کنند، ظاهرِ عادی باید حفظ شود. این آرایش و لبخند، لزوماً بی‌اعتنایی نیست؛ امید است ما در «جامعه‌ی چندپاره‌ی ادراکی» زندگی می‌کنیم. یک گروه — عمدتاً در فضای مجازی — در «حالتِ بحرانِ دائمی» به سر می‌برند. گروه دیگر — در خیابان — با چسبیدن به «روند عادیِ زندگی» سعی در بقا دارند. این دوگانگی، نه نشانه‌ی نفاق، که نمایش‌گرِ «استراتژی‌های متفاوتِ بقا» در شرایط پیچیده است. برخی با فریاد زدن در فضای بی‌امان مجازی خود را تخلیه می‌کنند، و برخی با لبخند زدن در آفتابِ بهاری، به خود و فرزندانشان دلیلی برای ادامه‌دادن می‌دهند. «چرا؟»: زیرا جامعه، مانند موجودی زنده، همزمان چندین نقش بازی می‌کند تا هم فشارهای درونی را بگوید، و هم کارکردهای روزمره‌اش را حفظ کند. این تصویر دوگانه، پایان داستان نیست؛ بلکه نقطه‌ی شروعی است برای پرسش‌های عمیق‌تر: این شکاف بین پرده‌ها در بلندمدت چه می‌شود؟ آیا گفتگویی بین این دو قلمرو ممکن است؟ یا هر کدام در دنیای خودشان تنهاتر خواهند شد؟این است زیباییِ تراژیکِ جامعه‌شناسی:دیدنِ تضادها، و درکِ منطقِ پنهانِ هر دو سویِ آن. @dohhol
ترامپ یه نامه رسمی داده به نخست وزیر نروژ و گفته چرا نروژ به من نوبل نداد؟ چرا گرینلند رو نمیدین به من! نخست وزیر نروژ هم در پاسخ نشسته اشتباهاتشو گرفته و اخرشم بهش نمره داده و مردودش کرده 😂😂
بعضی جلسات دعوت می شوم برای گفتگو یا سخنرانی یا احیانا تدریس بعد که نگاه می کنم می بینم تو بازخورد ش حتی یک عکسم نذاشته بعضی وقتها هم تو یک جلسه شرکت می کنی که اصلا هیچ کاره ای می بینی تو اخبارش از ۴ تا عکس تو دوتاش هستی ! عجب....