بعضی جلسات دعوت می شوم برای گفتگو یا سخنرانی یا احیانا تدریس بعد که نگاه می کنم می بینم تو بازخورد ش حتی یک عکسم نذاشته بعضی وقتها هم تو یک جلسه شرکت می کنی که اصلا هیچ کاره ای می بینی تو اخبارش از ۴ تا عکس تو دوتاش هستی !
عجب....
پایین آپارتمان چند تا خانم آرزو می کردن کاش آمریکا حمله کنه راحت شیم ؟ و در باره این موضوع حرف می زدند همانطور که صداشون میآمد یاد فیلمهای هندی افتادم که تیره به هر کسی نمی خورد یا انفجاره مثلا به بعضیها که می رسید به گل تبدیل میشد . همینطوری که با حرفهای اونها حرص می خوردم پیش خودم گفتم قدیمی ها همیشه تو سختی ها امام زمان طلب می کردند اینها آمریکا !بعد تو ذهنم آمد برم جهاد تبیین کنم با ایشان حرف بزنم دوباره گفتم خداییش احتمالا از روی فشار دارن درد دل می کنند آخه این حرفها با منطق جور درنمی آمد . ولی دیدم نمی تونم آروم بشینم دارم حرص می خورم که ابلیس پیشنهاد خوبی داد ، گفت یک بادکنک پر آب کن بنداز از بالا وسطشون هم می خندی هم می فهمن در مقیاس خیلی کوچک بمباران یعنی چه
یهو به خودم آمدم دیدم دارم از وادی اله به وادی شیطان قدم میگذارم.
گفتم اعوذبالله من الشیطان الرجیم
...