ناوهای آمریکایی ؛ فکر و فرهنگ
✍️سید محمد الحسینی
اندیشکده آرمان
ناوهای آمریکایی در خلیجفارس، پیش از هرگونه امکان عملیاتی، خطرناکترین حمله را آغاز کردهاند: حملهای فکری و فرهنگی. حضور آنها تنها نمایش قدرت نظامی نیست، بلکه نماد نفوذ دو جریان مسلط فکری است: پوزیتیویسم علمی و سرمایهداری لیبرال. این دو، بسترهای نامرئی اما مؤثری هستند که سلطه استکبار را طبیعی و گریزناپذیر جلوه میدهند.
در واقع، ناوها فقط یک تهدید خارجی نیستند؛ آنها تجسم عینی همان ایدئولوژیهایی هستند که میکوشند انسان را از درک عمق انقلاب اسلامی و مبانی هستیشناختی آن دور نگه دارند. پوزیتیویسم، با انکار هرگونه معرفت متافیزیکی و دینی، عقلانیت را به تجربهٔ حسی محدود میکند. سرمایهداری نیز با ترویج اومانیسم و اصالت لذت فردی، جامعه را به سمت مصرف و مادیگرایی سوق میدهد. ترکیب این دو، جامعهای میسازد که پیش از هر درگیری نظامی، در میدان فکر و فرهنگ شکست خورده است.
اما محاسبه استکبار یک نقطهٔ کور دارد: تاریخ و بنیانهای ریشهای جامعهٔ ما. این جامعه، برپایهٔ سنتهای فکری و معنوی ای شکل گرفته که در تقابل ریشهای با اومانیسم و سرمایهداری مطلق قرار دارد. انقلاب اسلامی، خود زاییدهٔ بیداری از همین تقابل است. حضور ناوها، بنابراین، نه یک تصمیم صرفاً نظامی، بلکه ارزیابی تأثیر همین نبرد فکری بر ساختارهای اجتماعی و روان جمعی ماست. آنها به خوبی میدانند که در اینجا با ملتی روبرو هستند که هنوز مبانی خود را بر نفی سلطهٔ مادی و معنوی بیگانه استوار کرده است.
پس مسئله فقط موشک و کشتی نیست؛ مسئله، نبردی است بین دو جهانبینی: یکی که انسان را محور و مصرف را غایت میداند، و دیگری که قدسیت، عدالت و مقاومت در برابر استکبار را در عمیقترین لایههای هویت خود نهادینه کرده است.
https://eitaa.com/dohhol
تربیت انقلابی: از تفکر تحولی تا جامعهسازی مشارکتی
✍سید محمد الحسینی
اندیشکده آرمان
در آستانه دهه پرافتخار فجر، که طلوع حکومتی مبتنی بر «تفکر» و «مشارکت» را گرامی میداریم، باید بار دیگر به بنیادیترین وعده انقلاب اسلامی بازگردیم: وعدهای که نه با شعارهای مصرفگرایانه، بلکه با دعوت به «خرد جمعی» و «مسئولیتپذیری» محقق میشود.
حکومتی که میخواهد مردم را «به فکر وادارد»: یک پارادایم انقلابی
نکته عمیق در آن شعار انتخاباتی تاریخی – «حکومتی که مردم را وادار به فکر کردن کند» – تأسیس یک الگوی حکمرانی تربیتمحور است. این گزاره، تقابل ریشهای با الگوی پاتریمونیالیسم (پدرسالاری سیاسی) و پوپولیسم مصرفگرا دارد. نظام پاتریمونیال، شهروند را «رعیت» منفعل میبیند و پوپولیسم، او را به «مصرفکنندهٔ رانتخو» تبدیل میکند. اما الگوی انقلاب اسلامی، شهروند را به سوژهٔ فعال و متفکر ارتقا میدهد؛ سوژهای که میپرسد، نقد میکند و در سرنوشت خود مشارکت میجوید.
اینجاست که معنای عمیق تقابل میان آن شعارِ «تفکربرانگیز» با شعارهای عوامگرایانهای مانند «مجانی شدن آب و برق» آشکار میشود. شعار دوم، در چارچوب گفتمان ابزاری قرار دارد که شهروند را موجودی منفعل و صرفاً نیازمند «امتیاز مادی» میانگارد. این گفتمان، جامعه را بهسوی انفعال سیاسی و وابستگی دائم به دولت سوق میدهد. در مقابل، گفتمان اول، یک گفتمان توانمندساز و تربیتی است که جامعه را به سمت خوداتکایی فکری و مسئولیتپذیری اجتماعی هدایت میکند.
تربیت، نخستین و بزرگترین نعمت انقلاب: سازوکار جامعهسازی
وقتی «تربیت» بهعنوان نخستین نعمت انقلاب مطرح میشود، سخن از یک سرمایهگذاری بنیادین در سرمایه انسانی است. این تربیت، سهلایه اساسی دارد:
۱. تربیت فکری: خلق توانایی نقد، تحلیل و خرد جمعی.
۲. تربیت اخلاقی: تقویت مسئولیتپذیری، عدالتخواهی و گذشت از منافع فردی.
۳. تربیت اجتماعی: آموزش مشارکت در امور عمومی و احساس تعلق به «ما»ی جمعی.
انسان متفکر، بنیانگذار جامعه متعالی
انسانی که در چنین مکتبی پرورش یابد، دیگر «مصرفکنندهٔ سیاست» نیست؛ بلکه سازنده و ناظر فعال جامعه خود است. این انسان، میتواند در برابر پیچیدهترین توطئههای فرهنگی و سیاسی – از پوزیتیویسم تحقیرکننده عقل دینی تا سرمایهداری انسانزدا – مقاومت کند و تمدنی نوین را بنیان نهد.
دهه فجر، فقط یادآور پیروزی یک انقلاب نیست؛ یادآور آغاز پروژهای عظیم برای تربیت نسلهای متفکر و جامعهساز است. تبریک این ایام، بهویژه زمانی معنا مییابد که ما این آرمان را در عمل پی بگیریم: آرمانی که در آن، هر شهروند، یک اندیشمند و هر جامعه، یک کارگاه بزرگ مشارکت و پیشرفت است.
پی نوشت ؛ شعار مقام معظم رهبری در زمان انتخابات ریاست جمهوری خودشان این بود ؛ حکومت اسلامی حکومتی است که مردم را وادار به تفکر می کند .
https://eitaa.com/dohhol
سازمان تروریستی منافقین با صدور اطلاعیهای رسما حضور نیروهای تشکیلاتی خود در میان جان باختگان حوادث تروریستی اخیر را تایید کرد.
"به یکی جرعه که آزارِ کساش در پِی نیست
زحمتی میکشم از مردمِ نادان که مپرس
گفتوگوهاست در این راه که جان بُگْدازد
هر کسی عربدهای این که مبین آن که مپرس
گفتم از گویِ فلک صورتِ حالی پرسم
گفت آن میکشم اندر خمِ چوگان که مپرس"