شهادت حمید باکری: ۶ اسفندماه
شهادت حسین خرازی: ۸ اسفندماه
شهادت امیرحاج امینی: ۱۰ اسفندماه
شهادت ابراهیم همت: ۱۷ اسفندماه
شهادت حجت رحیمی: ۱۸ اسفندماه
شهادت حسین برونسی: ۲۳ اسفندماه
شهادت عباس کریمی: ۲۴ اسفندماه
شهادت مهدی باکری: ۲۵ اسفندماه
🍃 یاد و خاطرهی همه شهدای عزیز و والامقام؛ بالأخص شهدای اسفندماه را گرامی میداریم
▪️ @Dokhat_shohada
.
عصر یڪے از روزهاے عملیات خیبر بود و ما در جزیره مجنون. پل را تصرف ڪرده بودیم. من مجروح شده بودم. حمید را دیدم ڪه داشت نیروها را هدایت میڪرد. یادش افتاد نماز ظهرش را نخوانده. سریع وضو گرفت، آمد قامت بست و جایے نماز خواند ڪه در تیررس بود و امڪان داشت فاجعه اتفاق بیافتد، اما چنان با طمانینه و آرامش نماز میخواند ڪه من دردم را فراموش ڪرد و به او خیره شده بودم. حتے وقتے هم ڪه روے برانڪارد گذاشتنم تا ببرنم، برگشته بودم و به نماز خواندن حمید نگاه میڪردم.
#شهید_حمید_باڪری
#سالروز_شهادت
▪️ @Dokhat_shohada
20.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"شما هیچ لازم نیست اگر کاری رو برای خدا می کنید اون کارو بیاید بگید...
یعنی اگر ما یه جایی رفتیم که ماموریت لشکر نبود و دیدیم که باید بجنگیم و برای رضای خدا رفتیم و جنگیدیم... اینو نیایم بگیم...
خدا که دیده ما کردیم... چه دلیلی داره بیایم بگیم...
اگر کار برای خداست پس گفتن برای چه؟"
🌹 ۸ اسفند ماه سالروز شهادت حاج حسین خرازی
#شهید_حسین_خرازی
▪️ @Dokhat_shohada
.
مطمئن باشیم در هر شغلی که هستیم، اگر ذرهای عدم خلوص در ما باشد، امروز سقوط نکنیم، فردا سقوط میکنیم، فردا نباشد پس فردا سقوط میکنیم؛ چون انقلاب هر زمان یک موج میزند و یک مشت زباله را بیرون میریزد.
#شهید_عبدالحمید_دیالمه
▪️ @Dokhat_shohada
.
ساعت يك و دو نصفهشب بود.
صداي شُرشُر آب ميآمد. تويتاريكي نفهميدم كي است. يكي پاي تانكر نشسته بود و يواش، طوريكه كسي بيدار نشود، ظرفها را ميشست.
جلوتر رفتم.
حاجي بود.
#شهید_محمدابراهیم_همت
#سالروز_شهادت
▪️ @Dokhat_shohada
داخل سنگر کنار یکدیگر دراز کشیدند. شروع کرد به خنده. با خوشحالی گفت:«امروز من میرم».
یکدفعه پرید صورتم رو بوسید و با خنده گفت:« اصلا ناراحت نشو، فکرش رو هم نکن. من امروز بعد از ظهر میخوام برم». گفتم: «خب کی میخوای تشریف ببری؟». گفت: «من امروز شهید میشم». فکر کردم این هم از همان شوخیهای جبههای است که برای همدیگر ناز میکردیم. ولی شوخی نمیکرد، چون چهرهاش جدی بود.. گفت: «حمید جون، دیگه از شوخی گذشته، میخوام باهات خداحافظی کنم. حالا هرچی که میگم خوب گوش کن.» کم کم باورم شد که میخواهد بار سفر ببندد، ولی باز قبول و تحملش برایم مشکل بود. پرسیدم: مگه چیزی یا خبری شده؟ .گفت: آره. من امروز بعد از ظهر شهید میشم؛ چه بخوای چه نخوای. دست من و تو هم نیست. هرچی خدا بخواد، همونه. سپس شروع کرد خوابی را که دیشب دیده بود، برایم گفت.
خوابش حکایت از آن داشت که بعد از ظهر امروز به شهادت میرسد.
#شهید_مصطفی_کاظمزاده
▪️ @Dokhat_shohada
هرگاه شب جمعه شهدا را یاد کنید
آنها شما را نزد اباعبدالله (ع) یاد می کنند.
#شهید_مهدی_زین_الدین
▪️ @Dokhat_shohada
.
خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم، جز معصیت چیزی ندارم والله اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستارالعیوبی را برمیداشتی میدانم که هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند هیچ، بلکه از من فرار می کردند حتی پدر و مادرم. خدایا به کرمت و مهربانیت ببخش آن گناهانی که مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی العفو…
#شهید_سیداحمد_پلارک
▪️ @Dokhat_shohada
موقع اذان خیلیها میرفتند وضو بگیرند
ولی حسن اذان و اقامهاش را میگفت
و نمازش را شروع می کرد..!
میگفت حیف زمینِ خدا نیست
که آدم بدون وضو روش راه بره؟!
#شهید_حسن_طهرانی_مقدم
▪️ @Dokhat_shohada