#شـهــدا••♡
↫از شما میخواهم...
چـادر مرا آن چنان با⇩
چـــادر خاڪے جدہ ے سادات
پیوند بزنید |•°
↫ڪہ اگـر جان از تنـم رود⇩
چــــادر از سرم نرود...
#چـادرانـہ
@dokhtaranchadorii
🌹نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹
#آیہ_هاے_جنون
#قسمت_آخر
#بخش_سوم
_ما رو قابل نمے دونے؟! دستپخت مهین خانم حرف ندارہ.
بہ زور توے اون حال بد لبخند زدم!
_جسارت نباشہ اما...اما عادت ندارم با ڪسے ڪہ نمے شناسم هم سفرہ بشم!
لبخند رو توے چشم هاش دیدم اما برعڪس چشم هاش روے لب هاش لبخند نبود!
_یادم نمیاد لقمہ ے حروم سر سفرہ م آوردہ باشم!
_جسارت نڪردم!
_اما ڪردے!
_عذر میخوام! بیشتر از این مزاحمتون نمیشم.
با اجازہ اے گفتم و از پشت میز بلند شدم،مهین خانم بہ صورتم زل زد. اشڪ توے چشم هاش جمع شدہ بود.
بہ زور بہ روش لبخند زدم و گفتم:از شما هم ممنونم. حتما خیلے بهتون زحمت زدم!
خواستم قدم بردارم ڪہ صداے محڪم حاجے نذاشت!
_بہ نظر آدم حسابے میاے! لحن حرف زدن و نگاہ ڪردنت ڪہ اینو میگہ!
بہ سمتش برگشتم:شما لطف دارید شاید اینطور باشہ!
پوزخند زد:شاید؟! یعنے تو از خودت مطمئن نیستے؟!
_از هیچے مطمئن نیستم!
با اخم بہ صورتم خیرہ شد:دیشب تو خواب و بیدارے یہ چیزایے گفتے!
_خب!
_اگہ میخواے برے پیش خانوادہ ت صبر ڪن ناهارم رو بخورم بریم!
متعجب پرسیدم:بریم؟!
مشغول غذا خوردن شد:بلہ!
گنگ نگاهش ڪردم:شما براے چے تشریف میارید؟!
بدون توجہ مشغول غذا خوردنش شد و چیزے نگفت!
از آشپزخونہ خارج شدم و بہ سمت در راہ افتادم،خواستم در رو باز ڪنم ڪہ دیدم در قفلہ!
عصبے داد ڪشیدم:چرا این در قفلہ؟!
هیچ جوابے نشنیدم،هرچے تقلا ڪردم در باز نشد!
چند دقیقہ بعد حاجے اومد و گفت تا خیالش ازم راحت نشہ نمیذارہ جایے برم!
داد و بیداد ڪردم،باهاش بحث ڪردم اما فقط سڪوت ڪرد! همین بیشتر عصبیم میڪرد!
هرڪارے ڪردم فایدہ اے نداشت،هرچے پرسیدم دلیل این رفتارش چیہ؟ هیچ جوابے نداد!
هر راهے رو امتحان ڪردم اما نتونستم از خونہ بیرون برم،مهین خانم زیاد دور و ورم نمے اومد!
خستہ رفتم توے اتاقے ڪہ توش بودم و روے تخت نشستم،براے شام صدام ڪردن اما نرفتم.
از روے تخت بلند شدم و سرگردون روے زمین نشستم و بہ اتفاقاتے ڪہ بین مون افتادہ بود فڪر ڪردم و آدماے غریبہ اے ڪہ توے خونہ شون حبسم ڪردہ بودن!
نمیدونم چقدر گذشت تا خوابم برد،فردا شد و دوبارہ حرف هاے حاجے همون بود!
چند روز گذشت،هر روز من داد و بیداد میڪردم و حاجے سڪوت!
توے اون چند روز فهمیدم مرد مذهبے و معتقدیہ.
نماز اول وقت میخوند،قرآن تلاوت میڪرد و مدام ذڪر میگفت.
اسمش رو از زبون مهین خانم شنیدم بهش میگفت حاج حسن!
از اون روز برام شد حاجے!
هر روز ازش مے پرسیدم دلیل این ڪارهاش چیہ ولے بهم جواب نمیداد
نویسنده:لیلے سلطانے
@dokhtaranchadorii
♥️دختران حاج قاسم♥️
🌹نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیہ_هاے_جنون #قسمت_آخر #بخش_سوم _ما رو قابل نمے دونے؟! دستپخت مهین
دوستان ادامہ داره
ان شاء الله هر وقت بدستم رسید قرار میدم🍃
مهدی جان...🌸🍃
همه جا بروم به بهانه تو ...
که مگر برسم در خانه تو
همه جا دنبال تو می گردم
که تویی درمان همه دردم
نشوم به جز از، تو گدای کسی
بی ولای تو من نکشم نفسی
دل خود زده ام گره بر در تو
چه شود که رسم بر محضر تو ...
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
┄┅┄༺༻🌸༺༻┄┅┄
https://eitaa.com/dokhtaranchadorii
#ایها_الارباب
اینڪہ میخوانمتـــــ از دور دلیلش این است؛
دل من نازڪ و دورے حرم سنگین است...
#بطلبمرا_شهکربلا
https://eitaa.com/dokhtaranchadorii