eitaa logo
رسـانہ‌دخـتـــــ🦋ـــرانہ‌محمدآبـاد
230 دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
2.6هزار ویدیو
64 فایل
❇️این ڪانال جهٺ اطلاع رسانۍزیر میباشد: ✨برنامه‌کانون‌حاج‌سید‌احمد خمینۍ(ره)واحد‌بانوان ✨برنامه هاےنماز مسجد جامع ✨برنامه هاے کتابخانه ولیعصر(عج) ✨پست هاومسابقاٺ متنوع ✅جهت هرگونه انتقاد و پیشنهاد با ادمین کانال در ارتباط باشید 🆔 @Admin_resane_dokhtarane
مشاهده در ایتا
دانلود
◖🤍✨◗ راستَش‌روبِخواین... مانتویی‌بودَن‌بَد‌نیست‌اَما... دَرشان‌مَلَڪہ‌هانیست‌ڪہ‌اَزبینِ... خۅب‌ۅخوب‌تَر؛خوب‌رواِنتِخاب‌ڪُنَن:)! 😎✌️🏻 ‹🤍⇢ › ‹✨⇢› ༺🦋 ¦⇢@dokhtarane_Mohammadabad
رسـانہ‌دخـتـــــ🦋ـــرانہ‌محمدآبـاد
-
۲۸ دی سالروز شهادت نماد جوانان مقاومت و فرمانده جوان این جبهه 🕊🌱 ༺🦋 ¦⇢@dokhtarane_Mohammadabad
🌙اعمالِ لَیلَةُ الَّرغائِب🌙 "این پست رو دست بدست کنید" ༺🦋 ¦⇢@dokhtarane_Mohammadabad
✨استاد فاطمی نیا: رغائب جمع رغیبه است؛ شبی که در آن عطاها و مواهبِ فراوان به‌دست می‌آید. شبی است که میل به عبادت در آن بسیار است و خداوند عنایتِ خاصی به بندگان خود دارد و خوب است بخواهیم هر آنچه بندگانِ صالح به آن رغبت دارند به ما هم عنایت کنند. ༺🦋 ¦⇢@dokhtarane_Mohammadabad
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شب آرزوهاست 🌸 و من آرزو دارم دلت مثل بهار، پر شود از لحظه های ماندگار زندگیت خالی از اندوه و غم، لحظه های شادمانی بی شمار((: ༺🦋 ¦⇢@dokhtarane_Mohammadabad
شب‌ِ لَیلَةُ الرَّغائِب اولین و بزرگترین خواسته‌ی بشریت رو از خدا طلب کنید و از تهِ تهِ قلبتون برای ظهور دعاکنید.🌱 لطف کنید و میونِ مناجات و دعاها و آرزوهاتون، به وقت ریزشِ قطره‌های اشک روی سجاده، به یادِ همه‌ی کسانی که ازتون التماس‌دعا داشتند باشید...🥺 خلاصه رفقا مرام بزارید و به یاد ماهم باشید🌱 ان‌شاءالله همتون حاجت رواشین به حق مولودِ کعبه.✨🤲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍 🤍💚🤍💚🤍💚🤍 💚🤍💚🤍💚🤍 🤍💚🤍💚🤍 💚🤍💚🤍 🤍💚🤍 💚🤍 🤍 ✨﷽...✨ 📖 من – چیه ؟ نکنه تو هم می خواي مثل مامان بگی چیزاي جدید می شنوي ؟ بلند شد اومد طرفم . رضوان – با اون دعواي شما گفتم قید نماز خوندنم زدي . شونه اي بالا انداختم . من – من به خاطر اون نماز نمی خوندم که حالا به خاطر رفتارش نخونم . رضوان دستی به شونه م کشید . رضوان – آفرین . حالا می شه گفت نمازت براي خداست . با ضعف رفتن دلم بی اختیار گفتم . من – گشنمه رضوان . لبخندي زد . رضوان– هر کاري اولش سخته . سري تکون دادم . من_فعلا از سخت سخت تره . و رفتم به سمت دستشویی . بیرون که اومدم خودم رو به رضوان رو مبل نشسته رسوندم و کنارش نشستم . بعد هم سریع سرم رو گذاشتم رو پاش و خوابیدم . مامان از آشپزخونه بیرون اومد و رو بهم گفت . مامان – تو کی بیدار شدي ؟ نگاهش کردم . من – سلام . ظهر به خیر . مامان سري به حالت تأسف تکون داد که حس کردم بابت دیر سلام کردنم باشه . بعد هم گفت . مامان - چیزي نمی خوري ؟ حق به جانب گفتم . من – روزه ام . مامان – می تونی تحمل کنی ؟ من – سعی می کنم. و دوباره از ضعف دلم گفتم . من – ولی من گشنمه . مامان سریع گفت . مامان – بیا یه چیزي بخور . کمی از جام بلند شدم . ابرویی بالا انداختم و قاطعانه گفتم . من – نمی خورم . ولی گشنمه . و دوباره روي پاي رضوان خوابیدم . مامان دوباره سري به حالت تأسف تکون داد . رضوان لبخندي زد و دست برد داخل موهام . رضوان – خودت رو مشغول کن تا به گرسنگی فکر نکنی . من – اصلا حال هیچ کاري رو ندارم. 💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍💚 ༺🦋 ¦⇢@dokhtarane_Mohammadabad
💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍 🤍💚🤍💚🤍💚🤍 💚🤍💚🤍💚🤍 🤍💚🤍💚🤍 💚🤍💚🤍 🤍💚🤍 💚🤍 🤍 ✨﷽...✨ 📖 . رضوان – خودت رو مشغول کن تا به گرسنگی فکر نکنی . من – اصلا حال هیچ کاري رو ندارم . رضوان – بیا حرف بزنیم . من – بگو . رضوان – یه راهی به ذهنت نمی رسه بریم خونه ي نرگس اینا ؟ اخم کردم . من – بریم که چی بشه ؟ رضوان – می خوام بدونم نامزد نداره یا شیرینی خورده ي کسی نیست ؟ من – تا حالا نپرسیده بودي ؟ رضوان ابرویی بالا انداخت . رضوان – نه . چون تا حالا رضا بهم اکی نداده بود . لبخندي زدم . من – اِ ! پس آقا داداشت افتاد تو دام ؟ لبخندش بیشتر شد . رضوان – آره . من – یه نظر دیده یا دو نظر ؟ رضوان مشتی به شونه م زد . رضوان – خودت رو لوس نکن . خندیدم . من – خوب دارم می پرسم ! آخه دو نظر حلال نیست . رضوان – به جاي اذیت کردن یه بهونه پیدا کن . من – که چی ؟ رضوان حرصی گفت . رضوان – که بریم خونه شون . بلند شدم نشستم . من – بریم ؟ یعنی فکر می کنی من میام ؟ رضوان – چرا نیاي ؟ من – چون با یکی تو اون خونه قهرم . شماتت بار گفت . رضوان – بچه بازي در نیار مارال ! یه اتفاق افتاد ، یکی تو گفتی یکی اون گفت تموم شد رفت من – از نظر من تموم نشده . رضوان – به خاطر من کوتاه بیا . به خدا دست تنهام . منم و همین یه داداش . گناه داره . قول میدم یه وقتی بریم که ایشون خونه نباشن . من – حالا چون تویی قبوله . مدیونی فکر کنی خودم دلم می خواد بیام و تو دلم قند می سابن تا با یه اتفاقی حالش رو بگیرم . خندید . 💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍💚 ༺🦋 ¦⇢@dokhtarane_Mohammadabad