7.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❓سیدکاظم مهریه چندتا؟
در حاشیه موکب خانوما پرسیدن سیدکاظم مهریه چقد بگیم؟😊
گفتم میدونین اگر من دختر بودم مهریه ام چقد بود؟😅
🔴 تجربه نزدیک به مرگ
🔹پشت صحنه عجیب توبه مرد جوان!
✍ مرد جوانی، تنها در نمازخانه ایستگاه قطار، نشسته بود. با ظاهری خجالت زده، پریشان و پشیمان. او قصد داشت به خاطر گناهی که انجام داده بود، توبه کند. شیاطین، اطرافش جمع شده بودند.
شبیه زنبورهایی که اطراف لانه شان گرد می آیند. همه می کوشیدند او را از تصمیمش منصرف کنند. صدای آزاردهنده ای از دهان هر کدامشان خارج میشد. صدایی بم و کشدار. مثل صدای ضبط شده ای که با دور کند پخش شود. با وجود این، من می توانستم بفهمم که آنها چه می گویند.
_چه می گفتند؟
به طور کلی، داشتند حرف های وسوسه انگیزشان را به ذهن او کند. مثلاً یکی از شیاطین به او می گفت: "میخواهی توبه و خودت را از گناهان لذت بخش محروم سازی؟تو هنوز خیلی جوانی؛ و خیلی سالم. زندگی یک جوان سالم، بدون گناه، هیچ جذابیتی ندارد. گناه، نمک زندگی است و...
مرد جوان، مدتی با خود کلنجار رفت. عاقبت، تصمیم نهایی اش را گرفت. همان جا، در گوشه نمازخانه، به حالت سجده، خم شد و پیشانی اش را روی مهر گذاشت؛ با بغض، با اخلاص و با شرم زیاد به خدا گفت: "خدایا، مرا ببخش. اشتباه کردم. قول شرف میدهم ته دیگر تکرار نکنم. قول می دهم که دیگر (.....)
ناگهان، نوری با صدای بلند، در نمازخانه ترکید. شیاطین را دیدم که نعره های مهیبی کشیدند، سپس به شکل پودر سیاهی در آمدند و رفته رفته محو شدند...
📚 کتاب آن سوی مرگ
🔻حیات پس از زندگی👇
https://eitaa.com/joinchat/1615135025C139c0cfa32
﷽
۞رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ۞
#قرآن _(قصص۲۴)
۩؎پروردگارا من به هر خیری که به سویم بفرستی، سخت نیازمندم.
برای آرامش کافیست به خیرخواهی خدا
ایمان داشته باشی و به جای گِله،
برای آرامشِ دل دیگری دعا کنی.
خداي خوبي داريم ❤️
خدايي که مشتاقانه ما را مي نگرد
با چنين خداي بخشنده و مهرباني 🤍
نااميدي از درگاهش معنايي ندارد . . .
خدایا..
امیدترادردلماستواربدار..
وامیدمراازآفریدههایتقطعکن!
تااینکہبہجزتوامیدنبندم..✨
🪴¦↫#قربونتبرمخدا
@havaliiekhoda
پروردگارا!
با اولین قدم هایم بر جاده های صبح،
نامت را عاشقانه زمزمه می کنم.
کوله بار تمنایم خالی است
و موج سخاوت تو، همچنان جاری.
نمی ایستم از حرکت
تا باران مهربانی ات نایستد.
سپاس و ستایش از آن توست که
با چنگ خورشید در پرده شب زده ای،
و صبح را ...
چون جلوه جبروت خویش ،
بر عالم گسترده ای....
امیدوارم آنچه بر دلت جاریست و بر فکرت باقی، برایت روایت شود..
صبحتون بخیر ونیکی دوستان گرامیم عاقبتتون بخیر باشه انشاءالله
شهید بابایی
سیب قرمز خیلی دوست داشتن
سیبو میگرفتن تو دستشون
بو میڪردن
چاقو میزدن بهشوتا بوش بیشتر بشه
و در عین حال به خودشون میقبولوندن
ڪه مه شرمنده!!
تا سه روز ممنوعه خوردن سیب!
و حالا در عین حال یڪی از همڪاراشون
یه سرهنگ
میومدن داخل اتاق
سیبو بهش تعارف میڪردن
میگفتن جلوی خودم بخورید لطفا🥲👌🏻
خیلی راحت اینجوری ڪنترل نفسشون در دست میگرفتن..:-)
https://eitaa.com/havaliiekhoda98
#دلنوشته_رمضان
پنج سفره از ضیافتت، جمع شد...
و تو همچنان، به سفره داری ات، مشغولی..
خسته نشدی...؟ خداااا
از بس آغوش گشودی.. و... من، رمیدم!!
از بس، بوسه بارانم کردی و.. من ساده از کنار بوسه های بی نظیرت رد شدم!!
از بس، سفره گستردی و... من به هنر رنگ رنگ تو، دل ندادم!!؟؟
خودم... از خودم خسته ام خدا....
از قلبی، که توان دریا شدن ندارد...
از بالهایی، که جان بال زدن ندارد...
از سجده هايي، که به درآغوش کشیدنت، ختم نمی شود...
شش سحر است که؛ زمین را برایم خلوت کرده ای...
تا من... دست در دست تو...
گوشه ای از آسمان را بگیرم و.. پرواز کنم..
اما.. سنگینی روح کوچکم.. چنان زمین گیرم کرده.. که حتی هوس پرواز هم، به سرم نمی افتد!!
چه کنم، محبوبم...؟؟
بی تو...همه آسمان هم، در یک شیشه دربسته، حبس می شود...
چه رسد به روح تنگ من.. که عمريست در چهارچوب بدنم، حبس شده است!!
امشب برای دریا شدنم...قنوت می گیرم..
برای رها شدنم از زنجیرهایی.. که پای دل مرا سخخخت بسته اند...
تو...؛تنها گشاینده گره های کور زمینی...
من جز تو... هیچ گره گشایی را نمي شناسم...
یک سوال... خدا ؛
امشب گره های کوری را که همه عمر، به پای قلبم زده ام...باز می کنی؟؟
هی نگو من گناهکارم
منو قبول نمیکنه..
روم نمیشه با خدا حرف بزنم..
به قول #حاجاسماعیل_دولابی:
مال بد بیخ ریش صاحبش!
تو مخلوق خدایی 🥺😔