- خــٰانـوم عـکــــٰاس ☕️🤍"
قهرمانیت مبارک بچههه جوننن 😧♥️
ممنون خاله عبدالعرشیا 😛🔪
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخه چجوری متنفرین ازین گوگولیا ؟😭
من گربه رو به سگ ترجیح میدم واقعا 😭✨
این قسمت :
حاصل تلاشا و تمرینام که تو خونه و تو باشگاه داشتم ، مسابقه اولین و مدال گرفتن 👀🤙🏻:)
( راضی به برنز نیستم نقره یا طلا میخوام ولی برای اولین بار خوب بود )
هدایت شده از [ هاتداگِقارچوپنیر🌭 ]
839.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
" @hotdog_mushroom_chees 💀🌭 "
- خــٰانـوم عـکــــٰاس ☕️🤍"
" @hotdog_mushroom_chees 💀🌭 "
ولی کورالین بهترین کارتونی بود که تو عمرم دیدم 😭🛐
- خــٰانـوم عـکــــٰاس ☕️🤍"
-
روی میز ، یک بشقاب پر از انگور سیاه و درخشان بود ؛ دانههایی که مثل یاقوتهای نیمهتاریک زیر نور چراغ میدرخشیدند . او یکی از دانهها را برداشت ، اما قبل از آنکه آن را به دهان ببرد ، انگشتانش لرزید .
بویِ انگور ، بوی آن عصر پر از خنده را داشت ؛ عصری که او و او کنار هم روی ایوان نشسته بودند و بدون هیچ حرفی ، فقط با نگاه، تمام دنیا را با هم تقسیم میکردند . یاد آن لحظه افتاد که انگور را از میان انگشتان او میگرفت ؛ انگشتانی که حالا دیگر لای هزاران کیلومتر از هم ، در هیچ سرمایی برای او نمیلرزند .
او یک دانه را در دهان گذاشت ، اما به جای شیرینی، فقط تلخی یک تنهایی مطلق را حس کرد . انگار هر دانه ، یک قطرهی اشک منجمد شده بود که از آسمان دوری میبارید . او متوجه شد که دوری ، مثل رسیدن بیش از حدِ یک میوه است ؛ وقتی میوه بیش از حد رسیده میشود ، شیرینیاش به مرزِ پوسیدگی میرسد و تمام طعم زندگی را به تلخی تبدیل میکند .
او بشقاب را کنار زد . انگورها هنوز درخشان بودند ، اما او دیگر نمیتوانست آنها را ببیند ؛ او فقط میتوانست خالی بودن جای دستی را که روزی با هم ، از میان دانهها ، طعمِ زندگی را میچشیدند ، حس کند .
هدایت شده از 𝐤𝐝𝐫𝐚𝐦𝐚 | کیدراما
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝙏𝑒𝙭𝑡 :
So cute 😭
𝑁𝙖𝙢𝑒 :
#دنیای_ما
𝘾ℎ𝙖𝑛𝙚𝑙 :
𝙝𝙩𝙩𝙥𝙨://𝙚𝙞𝙩𝙖𝙖.𝙘𝙤𝙢/𝙟𝙤𝙞𝙣𝙘𝙝𝙖𝙩/852821235𝘾5𝙙82𝙗141𝙚8