درنای کاغذی
_"نمیتونم تحمل کنم، احساس میکنم ناعادلانه باهام برخورد شده" #سرگذشت_یک_شیطان
من خیلی از این دیالوگ سوختم. نه فقط دیالوگش بلکه اتفاقات پشتش، حالتی که سودویونگ این دیالوگ و گفت و تمام احساساتی که تو چهرش و تو صداش بود..هنوزم که هنوزه وقتی یادش میفتم دلم کباب میشه
راجع به هفت گناه کبیره چیزی میدونین؟ برای یه شیطان کامل شدن، ما آروم آروم داشتیم دونگ سویی رو میدیدم که گرفتار دونه به دونه ی این گناها میشد.
اولی خشمی بود که توسط سودویونگ تحریک شد. خشم از نداری و ظلمی که بهش میشه و اینکه بخواد اون خشمو یجوری تخلیه بکنه. دومی حسادت بود، از فرصتی که برای دونگ سو ایجاد کرد و ناخودآگاه طمع رو تو دلش ریشه انداخت. غروری وجودشو گرفت که میتونه بیشتر و بیشتر از هرکسی داشته باشه چون مستحق رسیدن به اونه. شهوت رسیدن به امیالش اونو کور کرد و آروم آروم کل وجود اونو سیاهی فراگرفت
-کامنت