ما یک ملتیم.شمال و جنوب ندارد.درد و شادی ما مشترک است.
اما همچنان صف اول تجاوز دشمن با آسیب ۵١ هزار واحد مسکونی و صدها شهید تهران است.
فقط یک منطقه تهران-منطقه۴- حدود٩٠ بار بمباران شده است حالا تعمیم بدهید به٢٢ منطقه.
البته شهدای تهران نماینده همه جای ایران هستند.
@dr_ganji
آیپک(AIPAC)کمکهای مالی به بیش از ۱۲ عضو دموکرات مجلس نمایندگان را که از کاهش کمکها به تلآویو حمایت کرده بودند، تعلیق کرد.
اگر نمی دانستید صهیون چطور سیاست مداران آمریکا را با پول مدیریت و تنظیم می کند این نمونه را به یاد داشته باشید.
@dr_ganji
از قطعنامه تا تفاهمنامه
سرمقاله روزنامه جوان -عبدالله گنجی
توانمندیهای دفاعی کشور اگرچه در زمان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل - که در چنین روزهایی در سال ۱۳۶۷ انجام شد - مانند امروز نبود، سیره امام و رهبر معظم انقلاب اسلامی در مواجهه با دو پدیده قطعنامه و توافقنامه بسیار شبیه به همدیگر است. گویی فقط تاریخ تکرار شده است و سیره مواجهه با دو پدیده یکی است. خصوصاً توجه هر دو رهبر به نظرات جمعی مسئولان و عدول از نظرات خود در هر دو پدیده کاملاً روشن است. سفارش به حفظ حرمت مسئولان بسیار شبیه به همدیگر است. هر دو بر کید دشمنان بعد از پذیرش و هوشیاری تأکید میکنند، هر دو بر لزوم آمادگیهای دفاعی در هر دو پدیده تأکید میکنند و اگرچه رهبر معظم انقلاب درباره «علی الاصول» (یعنی به صورت مبنایی نظر دیگری داشتم) مطلبی نگفتند، امام قبلاً و در طول جنگ نظراتش را گفته بود؛ «جنگ، جنگ تا رفع فتنه»، «جنگ، جنگ تا پیروزی» و «اگر این جنگ ۲۰ سال طول بکشد ما ایستادهایم». بنابراین اینجاست که امام تفاوت نظر خود را به جای علیالاصول اینگونه میگوید «من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین نفس بجنگم»، یعنی من به دنبال پذیرش قطعنامه نبودم، اما به نظر مسئولان کشور احترام گذاشتم و این تصمیم را گرفتم و مسئولیت آن را میپذیرم. بنابراین امام میفرماید: «با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنها اعتماد دارم با قبول قطعنامه و آتشبس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام میدانم.»
حالا رهبر معظم انقلاب چندی پیش مشابه امام میفرمایند: «تفاهمنامهای بین رئیسجمهوران ایران و امریکا امضا شد در مسیر رسیدن به این مرحله مسئولان امر از سر دلسوزی و حسننظر تلاشهای زیادی را به عمل آوردهاند.»
یا مجدداً تأکید میکنند که: «ملت عزیز ایران با تداوم اعتماد مسئولان دلسوز در هر سه قوه که تلاش ایشان برای رفاه و سعادت ملت مشهود است، همچنان بر تضمین صیانت از منافع ملی ایران اسلامی هوشیار و فعال در میدان خواهند بود.»
بنابراین نسبت به مسئولان چنین نگاه مشترکی دارند. امام هم درباره اعتماد خود به مسئولان کشور میفرماید: «تأکید میکنم که گمان نکنید که من در جریان کار جنگ و مسئولان آن نیستم. مسئولان مورد اعتماد من میباشند. آنها را برای این تصمیمی که گرفتهاند، شماتت نکنید که برای آنها هم چنین تصمیمی سخت و ناگوار بود.»
امام با صراحت روشن میسازد که من تصمیم نگرفتهام، چرا که تأکید دارد که «چنین تصمیمی برای آنها هم سخت بود»، اما من موافقت کردم و رهبر امروز ما هم میفرمایند علیالاصول نظر دیگری داشتم، اما با توجه به تعهد مسئولان موافقت نمودم. بنابراین هر دو تأکید دارند که به مسئولان اعتماد دارم. هر دو تأکید دارند که با نظر کارشناسی کارشناسان کشور با این امر موافقت نمودهاند.
در خصوص مردمی که احتمالاً نقدهایی دارند یا عواطفشان تحریک شده است، نظر هر دو رهبر بسیار جالب است. امام میفرمایند: «در این روزها ممکن است بسیاری از افراد به خاطر احساسات صحبت از چراها و بایدها و نبایدها کنند، هرچند این مسئله به خودی خود یک ارزش بسیار زیباست، اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست.»
همین نکته توسط رهبر فعلی ما دقیقاً با یک ادبیات دیگری تکرار میشود و میفرمایند: «ممکن است کسانی با اخلاص تمام و از سر خیرخواهی انتقاداتی نسبت به عملکرد بعضی از مسئولان داشته باشند. به نظر بنده در عین اینکه این اهتمام و نگرانی ایشان برای نظام، همچون اشخاص خودشان سرمایه ارزشمندی به حساب میآید و فینفسه امری مطلوب قلمداد میشود.... اما مراقب باشند که ظلم صورت نگیرد و موجب شکست وحدت نشود.» بنابراین نسبت به افکار عمومی هر دو رهبر به عمق اجتماعی مسائل توجه دارند.
این سیره رهبران دینی است که از یک سو به افکار عمومی و منتقدان توجه دارند و از سویی دیگر از مسئولان حمایت و پشتیبانی میکنند. این مهمترین دستاورد مردمسالاری دینی در جامعه ماست که ولایت و رهبری برای نظر منتخبان ملت اهمیت قائل میشوند و در اولویت قرار میدهند. خلاصه کلام اینکه با این مقایسه، مشخص میشود که مواجهه دو امام در دو پدیده مشابه، یکی است و وحدت نگاه بعد از تقریباً ۳۷ سال خود را نشان داد.
@dr_ganji
تا آمریکای ترامپ نفهمد که با روشهای کلاسیک جنگ و نظریه های امنیت(تنظیم طرف مقابل از طریق زور) نمی تواند از ایران امتیاز بگیرید هیچ تعهد و تفاهم واقعی شکل نخواهد گرفت.
اینکه ایران با زور سرخط نمی شود قبل از اینکه متاثر از قدرت نظامی باشد، فرهنگی و تمدنی است.کاش می فهمیدند.
@dr_ganji
ایران سه مرکز مخفی CIA در عراق، ریاض عربستان و اردن را منهدم کرده.اینقدر شناسایی و انهدام دقیق بوده که آمریکایی ها باورشان نمی شود ایران به تنهایی چنین کرده است.سوظن به روسیه رسانه ای شده.سلطنت طلبان فحش می دهند به پوتین.
برگ رو کردیم.پذیرش توان بومی ما برایشان کشنده است.
@dr_ganji
پیامبر به "خزیمة بن ثابت اوسی" لقب ذوشهادتین داد.بعداز شهادتش در صفین، علی(ع) در سال چهلم (کمی قبل شهادت خود) با همین عبارت او را همراه عمار صدا زد(این ذوشهادتین؟این عمار)و بشدت گریه کرد
دیروز که بیش از۶٠ قطعه بدن٣٢ دانش آموز میناب دوباره تشییع شد و " ذوتشییع" شدند یاد ذوشهادتین افتادم.
@dr_ganji
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در این کلیپ ٢۵ عدد متفاوت از کشته های ١٨و١٩ از سوی اپوزیسیون رسانه ای شده که ١١ عدد آن خاص دو لب #موشه_مراد (ویسی)است.
سنت الهی است که دروغگو فراموش کار و کم حافظه است، اکنون موشه مراد می گوید من٣٢٢٢ اسم بیشتر ندارم.
برای روسپی چیزی به نام #رسوایی وجود ندارد.
ترامپ هم٣۵، ۴٢و۵٢ هزار گفته است
@dr_ganji
جالبه!
شاه اسماعیل صفوی که بنیانگذار حکومت شیعی یکپارچه در ایران و شیعه متعصبی هم هست، ۵ پسر دارد که نام همه ایرانی است.تهماسب، القاسب، رستم، سام، بهرام.
حالا در خاندان پهلوی که حامیان آن دائم به اسلام و قرآن، ائمه، فحاشی می کنند و مدعی فرزندان کورش، و عرب پرست نیستند! یک نام ایرانی، خصوصا کورش یافت نمی شود!
@dr_ganji
نیروهای مومن به انقلاب اسلامی تبیین کنند که آنچه در اصفهان انجام شد قصاص است.اعدامی هایی که قتل نکرده بودند یا شاکی خصوصی نداشتند به تعدد١٢٩ نفر با موافقت رهبر انقلاب در خرداد ماه ١۴٠۵عفو شدند.سال١۴٠٢ هم ۵٣ اعدامی عفو شدند.
@dr_ganji
سناتور سقط شده لیندزی گراهام گفته:«ما بهترین فرصت در ۲۰۰۰ سال گذشته را داریم که ایران را بی اثر /نابود (neutralize)کنیم.سال٢٠١٨ هم گفته می خواهم آزمایش DNA. بدهم که مطمئن شوم ریشه ایرانی نداشته باشم.
حالا برای ملی گرایان دروغین عمو است و پهلوی در مراسم او شرکت و او را می ستایند و او را مخالفت جمهوری اسلامی ،نه ایران می دانند .بله دشمن ستایی و #آویزان شدن به بیضتین ترامپ -نتانیاهو اینطوری توجیه می شود.
@dr_ganji
الگوی وحدت آفرین در ادراک سیاست خارجی
سرمقاله روزنامه جوان -عبدالله گنجی
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، همیشه محل منازعه و چالش جریانات سیاسی بوده است. اولویتها، روشها و حتی افراد محوری در سیاست خارجی همیشه زیر ذرهبین خوشبینی و بدبینی بودهاند. برخی از این منازعات، نقد، نگرانی و هراس واقعی است. اما بخشی دیگر مبتنی بر سوءظن، تصورات قالبی و کلیشههای ثبتشده تاریخی است.
مذاکره با غرب - خصوصاً امریکا - یا عدم آن، بیفایده بودن مذاکره یا فایدهمند بودن آن در دهههای گذشته یکی از محورهای اصلی چالش نخبگان سیاسی با هم و بعضاً نخبگان سیاسی و روشنفکران با نظام سیاسی بوده است. با شروع جنگ رمضان و خصوصاً شهادت رهبر حکیم انقلاب این منازعه به کف خیابان هم کشیده شد و همین موضوع بعضاً کارگزاران سیاست خارجی را به لاک محافظهکاری برده است که نگرانند نتوانند بین سیاستهای حاکمیت و مطالبه خیابان جمع نمایند. بنابراین در روایت عقب میمانند و مسائل را مشمول مرور زمان میکنند تا از پرداخت هزینه در امان بمانند. در آن سوی ماجرا، اما ترامپ به عنوان مهمترین رسانه امروز جهان، روایت میکند و افکار عمومی ایران را نیز دچار سؤال و تشکیک مینماید.
اکنون برخی صحنه سیاسی کشور را دو قطبی مذاکره یا ادامه دفاع (برخی میخوانند جنگ) میدانند و تا مرز اتهام جنگطلبی یا تسلیمطلبی همدیگر را به مسلخ میبرند. با این وصف راهحل چیست؟
همانگونه که در حفظ نظام، امام خمینی و رهبر شهید بارها گفتهاند که رمز استمرار انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است، در تحلیل سیاست خارجی هم رمز وحدتآفرین همان اصول سیاست خارجی است، یعنی اعمال حاکمیت سیاست خارجی و تحلیل آن میتواند و باید از یک الگو پیروی کند تا عمل و ذهن همسو شود. رهبر حکیم و شهید سه اصل بنیادین را محور سیاست خارجی اعلام و بر آن اصرار و ابرام کردند. آن سه اصل عبارت از «عزت، حکمت و مصلحت» است.
بدون تردید امکان سیاستگذاری در عرصه بینالملل برای جمهوری اسلامی بدون وحدتیافتگی این سه ممکن نیست. به همین دلیل تحلیل سیاست خارجی هم بدون توجه به این سه اصل به افراط و تفریط منجر خواهد شد.
فرض کنیم صرفاً عزت مدنظر باشد در این صورت میدانداران مبارزه میتوانند آماده شهادت باشند، اما باید متوجه باشند که شهادت آنها در قالب یک گروه چریکی نیست، بلکه یک کشور- ملت بعد از شهادت آنها باید بماند و حفظ نظام جمهوری اسلامی از اوجب واجبات و در تعبیر امام خمینی از جان حضرت ولی عصر عجلالله تعالی فرجهالشریف هم بالاتر است. مهمترین سند تاریخی عزتخواهی تنها، واقعه عینالورده یا داستان توابین کربلاست. عذاب وجدان به خاطر کوتاهی در همراهی امام حسین (ع) باعث شد که برای رهایی از نفس لوامه، بدون برآورد نظامی و صرفاً سوار بر عواطف وارد معرکه جنگ شوند. همگی از بین رفتند، اما نه به درد امام حسین خوردند نه برای اسلام سود داشتند و نه به درد خودشان خوردند. رهبر شهید در طول رهبریاش پنج الی هشت بار به این داستان تلخ از دریچه عبرت و بیفایدگی و بهموقع عمل نکردن پرداختهاند و آن را تجربهای آموزنده میدانند. در آن سو، فرض کنید عدهای صرفاً بر مصلحت تأکید کنند، در این صورت اگر عزت را همراه نداشته باشند به سمت سازش و تسلیم میروند، ترس را پشت عقلانیت پنهان میکنند و حیات اقتصادی مردم را بر حفظ عزت همین مردم و کشور ترجیح میدهند و ممکن است سندی را در تاریخ ثبت کنند که نسلهای آینده عرق شرم بریزند. همانند ننگی که قبلاً ثبت شد و بعد از ۲۰۰ سال، امروز نسل ما برای آن عرق شرم میریزند و آن عهدنامههای گلستان و ترکمنچای است. جالب اینکه در نگاه دینی- سیاسی ما، تکلیف نقطه مقابل مصلحت است. حال آنکه در بیان و اندیشه امام خمینی تکلیف و مصلحت یکی است. آوردن شرح نظر امام در این مختصر نمیگنجد. اما برای اثبات آن میتوان به محتوای پیام امام در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و عزل آیتالله منتظری رجوع کرد. آنجا خواهید دید که «تکلیف الهی هم بود» و «پذیرش قطعنامه برای تشخیص مصلحت بود» با هم آمده است. اما اگر مصلحت را با عزت امتزاج کنیم به تعادل میرسیم که نه سازشمحور حرکت میشود و نه بیتوجهی به اداره مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و واردات و صادرات و بودجه و...
در ضلع سوم فرض کنید حکمت به تنهایی اساس باشد. منطق تئوریک و فلسفه حرکت و توجیه عقلانی آن، دستاندرکاران را زمینگیر خواهد کرد؛ بنابراین وسواس حجتخواهی و پیدا کردن توجیه فقهی - عقلایی همه چیز را زمینگیر میکند و اصل حرکت به سمت هدف را دچار بحران معنا مینماید.
حکمت اگر تنها باشد، زود به منزل مصلحت میرود و عقلانیت، خطبه عقد این دو را میخواند. بنابراین برای دوری از تنشهای وحدتسوز - که دغدغه رهبر معظم نیز هست - باید هر سه را با هم ادغام کنیم.
هم مسئولان باید ادغام کنند و هم تحلیلگرانی که مرجعیت اجتماعی دارند و محل
رجوع و اعتنای مردم هستند.
فردی که هیچ مسئولیتی ندارد و به هیچکس و هیچ جا پاسخگو نباشد، طبیعی است که میدان بازتری برای هرگونه مطالبه و مبارزه داشته باشد. چون او قرار نیست مثلاً نفت بفروشد. چند میلیون نفر را حقوق بدهد، تعطیلی مدرسه و دانشگاه و پادگان را پاسخگو باشد، دغدغه استقرارهای پس از جنگ و روندهای کشور را داشته باشد. اما همین نگاهی که یک انسان بدون سمت و مسئولیت دارد، حتماً وزیر نمیتواند داشته باشد. یک وزیر اقتصادی در کوران جنگ باید دغدغهاش پر کردن بازار باشد دغدغه او حیطه وظایف اوست. اما دغدغه ما صرفاً مبارزه و حتی آمادگی تا مرز شهادت است. مدل وحدتآفرین این است که مثلاً رئیسجمهور حال و هوا و بغض مردم مبعوث را بفهمد و در عین حال مردم نیز بدانند در شرایط جنگی چطور کشور اداره میشود و با تنگناها چگونه برخورد میشود؟ اگر این موضوع را متوجه نشوند با همان روش عزتخواهی منهای مصلحت، کارگزاران نظام را یا بیعرضه یا خائن یا ترسو یا منفعت طلب یا نفوذی میبینند و در نقطه مقابل رهبری را میبینند که تنهاست و محل رجوع نیست و کسی از او حرفی نمیشنود که چنین تصویری هم ظلم به رهبری و اقتدار اوست هم اغتشاش ذهنی و سوءظنی است که روح و روان را ویران میکند. عزت حکمت و مصلحت را یکجا ببینیم تا هم مردم به هم نزدیکتر شوند و هم مردم و مسئولان درک بهتری از همدیگر داشته باشند. در این صورت بدبینیها و منازعه کاهش خواهد یافت.
@DR_GANJi