🔷 ۵۳۱- چه ساعتی دوست داری بیدار شوی؟
جناب آیت الله شوشتری می فرمودند: روزی شخصی خدمت آیت الله بهجت می رسد و می گوید: آقا من بعضی شبها برای نماز شب خواب می مانم، چه کار کنم؟ دعایی بفرمایید! آقا هم می فرمایند: چه ساعتی دوست داری بیدار شوی؟ می گوید: ساعت سه نصف شب! آقای بهجت می فرماید: برو انشاءالله بیدار می شوید.
الآن چندین سال است که از این جریان می گذرد، و این شخص به من گفته است که از آن تاریخ به بعد هر شب سر همان ساعت بیدار می شوم ولو اینکه ساعتی قبل خوابیده باشم و نماز شبم ترک نشده است.
✅ برگرفته از کتاب هزار داستان، تالیف دکتر سید عظیم قوام.
🆔 @Dr_Ghavam
❇️ ۵۵- کافينت
دو هفته قبل، دخترعمويم زنگ زد و گفت: عکسهاي شخصيای که با هم در مراسم جشن تولدم گرفتهايم را برايش بفرستم. من با توجه به علاقهاي که به مژده دارم بلافاصله به کافينت رفتم و عکسها را ارسال کردم؛ اما پسر جواني که مسئول کافينت بود و ظاهر موجهي هم داشت گفت: لطف ميکنيد شماره تلفنتان را بدهيد چون ممکن است عکسها با موفقيت ارسال نشده باشد و لازم باشد دوباره با شما تماس بگيرم. من هم اعتماد کرده و شماره تلفن همراهم را به او دادم؛ ولي روز بعد او زنگ زد و گفت بايد دوباره به کافينت بروم؛ چون ارسال عکسها مشکل پيدا کرده است! من که مطمئن بودم عکسها به دست دختر عمويم رسيده است با تعجب به کافينت رفتم؛ اما در آنجا پسر جوان که تمام عکسها را در حافظة رايانهاش ذخيره کرده بود گفت: بايد به تلفنهايم جواب بدهي و هرچه ميگويم گوش کني در غير اينصورت عکسهايت را چاپ ميکنم و در سر هر چهارراه و خيابان ميچسبانم و آبرويت را ميبرم!
من با ترس و هراسي که از پدر و برادرم داشتم، سرم داغ شد و با گريه و التماس گفتم: تو چهطور ميتواني اينقدر بيرحم باشي! خواهش ميکنم دست از سرم بردار! در اين لحظه او خندهاي کرد و در جوابم گفت: اينجا نميشود حرف زد، بهتر است جاي ديگري قرار بگذاريم!
ما ساعت ۳ بعدازظهر روز بعد، طبق قرار قبلي به يک فضاي سبز رفتيم تا با هم گفتوگو کنيم؛ ولي در آنجا پسر جوان با زباني چرب و نرم گفت: ميداني چرا عکسهايت را از حافظۀ رايانه پاک نکردم؟ چون از همان لحظه اول که تو را ديدم دلباختهات شدم. او با اين حرفهاي احساسي مرا خام کرد و ما چند روزي بهصورت تلفني با هم صحبت ميکرديم؛ تا اينکه قول داد عکسهايم را از حافظه دستگاه پاک کند. او با اين حيله در ساعتي خلوت مرا داخل مغازهاش کشاند و قصد داشت با توسل به زور و تهديد مورد آزار و اذیت قرار دهد!
آن روز با هزار بدبختي و جيغ و فرياد، خودم را از چنگ او نجات دادم؛ اما اين همة ماجرا نيست؛ چون اين جوان حيوانصفت دائماً تماس میگیرد و مرا تهديد ميکند. حالا نمیدانم چه کاری باید بکنم!؟
📌 نظر کارشناس
🔹 ۱- بی احتیاطی در ارسال عکسهای شخصی و خانوادگی و اعتماد بیجا به کافینتها، میتواند چنین عواقبی را بهدنبال داشته باشد.
🔹 ۲- ترس از تهدیدی که معمولاً فقط برای سوء استفاده بوده و عملی نمیشود (زیرا عواقب منفی زیادی برای خود آن فرد نیز دارد)؛ همچنین پیگیرینکردن موضوع از طریق پلیس و بدتر از همه، دوستشدن با فرد تهدیدکننده به خیال اینکه به او علاقهمند بوده و قصد ازدواج دارد، خطاهایی است که این دختر جوان مرتکب آن شده و باید از آنها خودداری و از طریق قانونی اقدام کرد.
✅ برگرفته از کتاب گمگشتگان، تالیف دکتر سید عظیم قوام.
🆔 @Dr_Ghavam
🔷 ۵۳۲- سنگ زیر سر
مرحوم آیت الله حاج شیخ محمدتقی انصاری همدانی می فرمودند: زمانی که حضرت امام خمینی(ره) در نجف بودند، پسر ایشان آیت الله شهید سیدمصطفی در درس اخلاقی که به صورت خصوصی آیت الله سیدعبدالکریم کشمیری افاضه می فرمودند، شرکت می کرد و از ایشان برای حضرت امام خیلی تعریف می کند. حضرت امام می فرمایند: چیزهایی که می گویی صحیح است، ولی من دلیل هم می خواهم. برو به ایشان بگو: من در فلان تاریخ چه خوابی دیده ام؟ آقا سید مصطفی هم جریان را به آقای کشمیری می گوید. ایشان هم می فرمایند: به پدرت بگو که در خواب دیده ای که از دنیا رفته ای و وقتی که جسدت در قبر قرار گرفته ، زیر سرت سنگی اذیت می کند و حضرت علی(ع) می آید و آن سنگی را که شما را ناراحت کرده ، برمی دارد.
وقتی مرحوم آقا مصطفی صحبتهای آقای کشمیری را به عرض امام می رساند، حضرت امام می فرمایند: کاملاً صحیح است ، برو از ایشان تعبیر خواب را هم بپرس. برای مرتبة دوم آیت الله شهید سید مصطفی، خدمت آیت الله کشمیری می رسد و تعبیر خواب را هم می خواهد. آیت الله کشمیری می فرمایند: به پدرت بگو نجف به منزله قبر است برای شما و آن سنگ ، موانعی است که در کار شما به وجود آمده است که انشاءالله با عنایت امیرالمؤمنین (ع) این موانع حل می شود و شما بر می گردید به ایران و به هدفتان هم می رسید و در ایران هم از دنیا می روید.
✅ برگرفته از کتاب هزار داستان، تالیف دکتر سید عظیم قوام.
🆔 @Dr_Ghavam
❇️ ۵۶- دین؛ بهترین درمان
لامذهب لامذهب بودم. از طرفی به بیماری وسواس که از سرطان کمتر نیست مبتلا بودم؛ پیش روانپزشک میرفتم و داروهای زیادی میخوردم؛ اما نه اضطراب و نه افسردگیام خوبشدنی نبودند. پزشک میگفت ما تلاش خود را میکنیم؛ ولی در شما اثر ندارد. مدتها دارو مصرف کردم؛ اما بیفایده بود!
روزی به خانه همسایه رفته بودم، خانمی آنجا بود. خیلی از او خوشم آمد باصفا و صمیمی بود. وقتی خواست خداحافظی کند با اصرار گفتم: «من ماشین دارم شما رو میرسونم» در مسیر از او پرسیدم: «کجا میری؟» گفت: «جلسه دارم» با تعجب گفتم: «کارمندی یا مهندس؟» خندید و گفت: «جلسۀ تفسیر دارم» با تعجب گفتم: «تفسیر دیگه چه صیغهایه!؟» گفت: «تفسیر قرآن» گفتم: «مگه قرآن هم تفسیر داره؟» گفت: «اختیار داری!»
به مقصد که رسیدیم، به او گفتم: «ببخشین! میتونم تو جلسۀ شما شرکت کنم؟» گفت: «افتخار هم میکنم!» ماشین را پارک کردیم و داخل مؤسسه شدیم. خانمهایی که آنجا بودند، با تعجب سر و وضع لباس مرا برانداز میکردند! بیچارهها حق داشتند، من با هیچکدام از آنان تناسب نداشتم؛ با خودم گفتم لابد آدم ندیدهاند!
جلسه تمام شد، نکات جالبی شنیدم. از او خواستم که هر روز اجازه بدهد با هم به جلساتش برویم. تا آن روز از قرآن چیزی نمیدانستم. از او خواستم تا به من تفسیر سادهای معرفی کند و من یک دوره تفسیر هم گرفتم. تا حالا این قدر احساس خوشی نداشتم. واقعاً از همنشینی با افراد در جلسات قرآنی لذت میبردم. دوستان خوبی پیدا کرده بودم و هر روز با اشتیاق فراوان آیاتی را میخواندم و تفسیرش را میدیدم. روزبهروز آرامش زیادتری پیدا میکردم.
حالا فهمیده بودم چرا آن روز خانمها با تعجب به من نگاه میکردند. من واقعاً نمیدانستم که بیرونگذاشتن مو و مانتوی مانکنی داشتن و... با دستورات قرآن هماهنگ نیست. اگر آن خانم تفسیرگو هم به من همانطور نگاه میکرد، من یک قدم هم با او همراه نمیشدم.
یک روز به مطب روانپزشک رفتم. دکتر با من مصاحبه کرد و وقتی که دید من با گذشته خیلی تفاوت کردهام و وسواسم خیلی کم شده با تعجب پرسید: «شیوه درمان دیگهای انتخاب کردی؟» جریان را برایش گفتم؛ دکتر گفت: «حتماً از این تجربۀ مثبت در درمان بیماران آیندهام کمک میگیرم.»
📌 نظر کارشناس
🔹 ۱- برخورد خوب کارشناسان دینی و افراد مذهبی با کسانی که از روی ناآگاهی با خداوند متعال قهر هستند، تأثیر چشمگیری در آنان برجای گذاشته و مسیر هدایتشان را هموارتر میسازد.
🔹 ۲- البته کسانی هم که احساس میکنند از آموزههای دینی فاصله داشته و رفتارشان بر اساس دستورات الهی نیست نباید منتظر برخورد خوب افراد مذهبی باشند یا به بهانۀ برخورد بد آنان به قهر خود با خدا ادامه بدهند؛ بلکه برای یک بار هم که شده خود را به متخصصان دینی نزدیک کرده و از محافل مذهبی قوی و شایسته بهرهبرداری کنند و مطمئن باشند که به آزمایش کردنش میارزد.
🔹 ۳- قرآن کریم که کلام الهی و دستورالعمل چگونه زیستن در دنیا و نحوة نائلشدن به سعادت ابدی است، شفابخش دردها و آرامبخش دلهای مضطرب و ناآرام است (الا بذکرالله تطمئن القلوب).
✅ برگرفته از کتاب گمگشتگان، تالیف دکتر سید عظیم قوام.
🆔 @Dr_Ghavam
🔷 ۵۳۳- چرا از منبر پایین آمدی؟
آقای ملا محمدعلی معرّف از ذاکرین برجسته اهل بیت(ع) می گوید: مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری ، ایام عاشورا در کربلا داخل صحن شریف منبر می رفتند و در آن مجلس علاوه بر طبقات مختلف مردم، علماء و طلّاب نیز حضور داشتند و بعضاً مطالب او را یادداشت می کردند. در آن مجلس دسته های سینه زنی وارد می شدند و همانجا به عزاداری می پرداختند.
در این بین یک دسته سینه زنی وارد شد و مرحوم حاج شیخ جعفر نیز از منبر پایین آمد و همراه آنها به عزاداری مشغول شد. بعضی از حضّار به حاج شیخ جعفر اعتراض کردند و گفتند: آقا چرا از منبر پایین آمدی!؟ مرحوم حاج شیخ جعفر در جواب آنها فرمود: همین طوری که در بالای منبر نشسته بودم و به آنها نگاه می کردم یک وقت چشمم افتاد به گنبد مطهر و دیدم که آقا امام حسین (ع) بالای آن ایستاده و به عزاداران نگاه می کند. من نیز خودم را در میان آنها انداختم تا امام حسین(ع) به من نیز به دیدة رحمت بنگرد.
✅ برگرفته از کتاب هزار داستان، تالیف دکتر سید عظیم قوام.
🆔 @Dr_Ghavam
❇️ ۵۷- بازی با آبروی خانواده
يک روز در اينترنت با سامان آشنا شدم. کمکم ارتباطمان صميميتر شد. همه کارهايش را دوست داشتم. بدون آنکه ذرهاي روي رفتارهاي بدش فکر کنم. او آدم تندخويي بود بههیچ عنوان حس مسئوليتپذيری و کار ثابتي در زندگياش نداشت.
وقتی پدرم متوجه ارتباط ما شد و از من دربارۀ ارتباطم با سامان پرسيد، به دروغ گفتم: « قراره به خواستگاريام بياد و هنوز تو مرحلۀ آشنايي هستيم». موضوع را با سامان هم درميان گذاشتم. او هم پذيرفت که به خواستگاري بيايد. با اين کار سامان در ذهنم تبديل به يک قهرمان شد! دل توي دلم نبود؛ اما وقتي پدرم با سامان روبهرو شد، او را اصلاً فرد مناسبي براي زندگي با من نديد و به سامان گفت که مرا فراموش کند. او چند بار ديگر هم با پدرم صحبت کرد؛ ولي در نهايت بازهم نتوانست رضايت او را جلب کند؛ اما من پنهان از خانوادهام به ارتباطم با سامان ادامه دادم.
در چشم برهم زدني چند سال گذشت و سامان ديگر حاضر نشد به خواستگاريام بيايد. چند بار به او گفتم ديگر نميخواهم با او ارتباطي داشته باشم؛ اما بازهم اصرار ميکرد که اشکالي ندارد تا زمان ازدواج من، رابطهمان همينطور حفظ شود.
يک روز با من تماس گرفت و گفت که دوست دارد با من به مسافرت برود من اول از حرفش جا خوردم و گفتم نميتوانم اين پيشنهاد را قبول کنم؛ ولي بازهم مثل قبل با شگرد مخصوص خودش طوري قانعم کرد که هيچ اتفاق بدي نخواهد افتاد و ميدانستم اگر به پدرومادرم بگويم که ميخواهم تنها به مسافرت بروم، هرگز قبول نخواهند کرد؛ پس منتظر یک فرصت مناسب شدم. اين فرصت با فوت ناگهاني یکی از اقواممان در شهرستان و مسافرت خانوادهام بهدست آمد.
از اينکه بعد از مدتها کنار سامان بودم خيلي خوشحال بودم؛ اما اين خوشحالي ديري نپاييد؛ چون وقتی هنگام عبور از پليس راه، پليس دستور ايست داد؛ با کمال ناباوري ديدم که سامان توقف نکرد و با سرعت زياد از آنجا عبور کرد. خيلي وحشت کرده بودم؛ اما پليس به ما رسيد و او مجبور به توقف شد. در بازرسي از خودروی سامان چند بطري مشروبات الکلي و مقداري مواد مخدر کشف شد.
تازه آن زمان دليل فرار سامان را فهميدم. اين پايان کار نبود و تحقيقات پليس نشان داد سامان مجرمي سابقهدار است که چند سال قبل با سپردن وثيقه از زندان آزاد شده بود. روزهايي را که مجبور بودم با پدرم به مجتمع قضايي بعثت بروم فراموش نميکنم. با اينکه مدتي از آن روزهاي تلخ ميگذرد؛ اما آبرويم پيش خانوادهام رفت و ديگر نميتوانم در چشمان پدر و مادرم نگاه کنم!
📌 نظر کارشناس
🔹 ۱- ارتباط و دوستی دختران و پسران با هم بهدلیل کششهای غریزی و جنسی بین آنان و نیز احساسات عاطفی دختران؛ منجر به علاقه و عشقی میشود که چشم دل آنان؛ بهویژه دختران را کور میکند و همانگونه که در این ماجرا دختر جوان به آن اعتراف میکند، موجب شد که نتواند خصوصیات اخلاقی بدِ سامان را ببیند و در نتیجه عشق بیمبنایی نسبت به او پیدا کرده و پشیمانی بهبار آورد.
🔹 ۲- بیتوجهی به تجربیات و نظرات دلسوزانۀ والدین نیز موجب آسیبپذیری دختران میشود، بهگونهای که به تعبیر این دختر؛ روی نگاهکردن به چشم والدین را نداشته باشند.
🔹 ۳- برقراری ارتباط پنهانی، مسافرت و خلوتکردن با سامان از دیگر خطاهای بزرگ این دختر جوان است که زمینۀ هر نوع سوء استفاده از او را فراهم میکرد که به لطف الهی در مراحل اولیه با دخالت پلیس ناکام ماند؛ اما فراموش نکنیم که در بسیاری از موارد، عواقب سوء این ارتباطات به مرحلۀ غیرقابل برگشت رسیده و عفت دختران جوان توسط پسران هوسباز و شهوتران لکهدار میشود.
✅ برگرفته از کتاب گمگشتگان، تالیف دکتر سید عظیم قوام.
🆔 @Dr_Ghavam