اژدها سواران کتابخوان🏴
بچه ها میخوام اینو چاپ کنم و روش طلقم بکشم بعد وصل کنم به جاسوییچی رایگان براتون درست میکنم فقط هزی
حقیقتا خودتون درست کنید ارزون تر در میاد تا اینکه هزینه ارسال بدید پس گشادی را کنار گذاشته و برید درست کنید آفرین
اومدم روضه … بعد آبجیم تو اتاق بود خواب بود
گفتن بیدار شده رفتم آرومش کنم..
بعد یه پیر زنه بغلش بود میگه: این بچه نوه ی آقای فلانکیه؟ منم اولش قاطی کردم گفتم آره بعد گفت شما عروسشونی؟… من یه لحظه هنگ کردم…
بعد یادم اومد گفتم نه این نوه ی آبجیه آقای فلانکیه
حالا اینا رو بیخیال.. طرف فکر کرده این بچه منههههه
منم شوهر دارمممممم
بعد شوهرم کیهههه؟؟؟ یه بیشوری که ازش متنفرم(آقای فلانکی فقط یه پسر داره که اونم اینه..) البته بچه بودم ازش متنفر بودم الان دیگه نمیدونم
بچه بود خیلی خوشیفته بود.. موهاش طلاییه و چشمای آبی داره و خیلی خودشو میگرفت و از این گردنبند زنجیری ها و اینا مینداخت و خلاصه بچه رو مخی بود
(جالب اینه منم چشمای آبی و موهای طلایی دارم.. دیگه چس بازیت برای چیه..)
آره خلاصه که جالبه😭😂
وای بچه هاااا تو همین دو ساعتی که اینترنت نداشتم آنقدر اتفاق افتاد که نمیدونم از کجا شروع کنم
بزار تازه ترینشو بگم
کراش زدممممم تو سه ثانیه.. برای اولین بار رو یه پسر واقعی کراش زدمممم
دم پارک دم خونمون وایسادیم برم برای آبجیم تو یه لیوان آب بریزم بیارم
رفتم سمت اونجا همون موقع سه تا پسر که معلوم بود مثل چی تشنه هستن و تا الان داشتن بازی میکردن اومدن یکیشون شروع کرد آب خوردن اون یکی هم وایساده بود بغلش که وقتی اون آب خورد بعدش اون بخوره (احتمالا داشتن والیبال بازی میکردن توپ والیبال دستشون بود)
بعد من که رفتم سمتشون (چادر داشتم😔😂) اونی که بغل دوستش بود منو دید یه دو متر رفت عقب گفت حاج خانوم بفرمایید اون دوستشم که داشت آب میخورد یهو منو دید دو متر پرت شد عقب سرشو انداخت پایین و خلاصه که من رفتم آب پر کنم برای آبجیم بعد که پر کردم دو تا دستام پر شده بود برگشتم گفتم من الان نمیتونم ببندم میشه ببندید ببخشید خدافظ و در رفتم رفتم تو ماشین
و اینکه خب من صورتشون رو ندیدم.. ولی رفتارشون… مدل موهاشون.. رفاقتشون… ورزشی بودنشون..
اژدها سواران کتابخوان🏴
دم پارک دم خونمون وایسادیم برم برای آبجیم تو یه لیوان آب بریزم بیارم رفتم سمت اونجا همون موقع سه تا
حالا ماجرای قبل از این
که بعدش به این ربط پیدا میکنه
خلاصش میکنم: یه اتفاقی پیش اومد که من گفتم خدایا من شوهر نمیخوام کی حال داره صبح پاشه صبحانه بپزه؟؟ من ساعت ۲ ظهر پامیشم
بعد دیدن اینا این شکلی بودم که.. خدایا غلط کردم… اگه شوهرم مثل اینا باشه من هر روز پامیشم براش صبحانه درست میکنم😔🤣
خب قبل تر از اینا.. فهمیدم که بچه های فامیل منو به چشم اون دختری که خیلی مثبته و هرچی میشه میره به مامانش میگه میبینن🤣 امشب داشتن بعد روضه میرفتن بیرون با کلی آرایش و اینا و به من نگفتن کجا میرن… که منو نبرن…
و خب تنها چیزی که میتونم بگم اینه که بلههههه دقیقااااا من هرچی بشه رو به مامانم میگم… با تمام جزئیات … من پارتی هم برم و با ملت و اینا لاس بزنم و اینا.. برای مامانم تعریف میکنم… شما چرا تعریف نمیکنید آخههه
اژدها سواران کتابخوان🏴
خب قبل تر از اینا.. فهمیدم که بچه های فامیل منو به چشم اون دختری که خیلی مثبته و هرچی میشه میره به م
اصلا نصف لذتش اینه که میام برای مامانم تعریف میکنممممم
من دعوا ناموسی هم بکنم میام تک تک فحشایی که دادیم رو به مامانم میگم البته مامانم نمیفهمه معنیشون چیه.. ولی خب بازم بهش میگم من اینا رو گفتم اون اینا رو..
اگه گفتین دختر اسکلی که با ۱۷ سال سن.. با ۱۷۰ تا قد… با چادر … سرسره بازی میکنه کیه؟؟؟ آفریننن منممم
تازه یه عکسم گرفتم از پام و سرسره. اگه اندکی جمع خودمونی تر بود میفرستادم..