هدایت شده از ☆بیت آزاد در مثلث برمودا☆
کسی به او گفت نمیتواند و او وقتی که جوهرش تمام شد با خونش نوشت،وقتی کلمه ای نداشت از جانش گذاشت و وقتی ورقه ای نداشت،کل زندگی اش را نوشت...
هدایت شده از ☆بیت آزاد در مثلث برمودا☆
شاید که او بر روی مال و پولش قمارکرد، اما زندگی خود قماری اعجاب انگیز روی ابدیت توست...
هدایت شده از ☆بیت آزاد در مثلث برمودا☆
تمام عمر دلش میخواست سوار کشتی شود،
سوار کشتی شد و نتوانست از آن دل بکند، حتی وقتی کشتی غرق شد.
میگویند هنوز هم که هنوز است پیکر بیجانش کنار تایتانیک خوابیده....کنار کوسه ها و ماهی ها!
هدایت شده از ☆بیت آزاد در مثلث برمودا☆
شاید در دیگر داستان ها عشق ها جور دیگری باشند، اما در داستان ما هر بوسه ای که سرباز به گونه پرنسس میزد، شاه کسی را میکشت...! و خوانندگان پشت کلمات ناآگاه از ظلم پادشاه، از بوسه ها ذوق میکردند...