eitaa logo
اژدها سواران کتابخوان
374 دنبال‌کننده
6.2هزار عکس
379 ویدیو
43 فایل
https://daigo.ir/secret/5952857640 اگه دایگو براتون نیاورد: https://harfeto.timefriend.net/17498898695442 پیامای ناشناس اینجا قرار میگیره : @anbaryyy_e
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید اه بچه ها بزرگ شید دیگه.😑😒 تا کی می‌خواین منتظر نامه هاگوارتزتون باشین؟ یا تو کمد و تابلو و این چیزا دنبال راه نارنیا بگردین؟
📪 پیام جدید دیگه کار از کار گذشته. احترام خواهر برادرای کوچیکتونو بگیرین که نامشون اومد شما هم وارد دنیای جادوگری کنن یا ببرنتون نارنیا. من خودم الان خیلی به خواهرم محبت می‌کنم و منتظرم یازده سالش بشه، نامه بگیره باهم جادوگری یاد بگیریم. یا با کمدش بریم نارنیا.
📪 پیام جدید کرم کتاب منظورت چیه؟ من می خوام خواهرامو ببرم یه جا واسشون قصه بگم تا خوابشون ببره و برن یه جای نامعلوم که تبدیل بشن و مهسا و مهلا در سرزمین عجایب😔
بچه های کانال:🛐😭✨✨
ولی این جمله نیک تو زوتوپیا : عضو اداره پلیس نشدم برای اینکه میخواستم پلیس باشم به خاطر این عضو شدم که میخواستم جزوی از یه گله باشم و فکر اینکه یه روز تو رو از دست بدم منو میترسونه چون تو گله منی
ساعت ها
باد سرد بر صورتم سیلی میزد و گردنم را به این طرف و آن طرف می‌کشاند، صورتم از سرما سرخ شده بود و نوک انگشتانم یخ زده بود ،شنلم در هوا تکان میخورد و همچون پرنده ای آزاد در جنگل به دور خود می‌پیچید کف پاهایم گز گز میکردند؛ مدت زیادی بود که این بالا بودم ،بالای بلند ترین برج شهر، خسته و بیتاب بودم نه ... تا وقتی پیدایش نکرده ام از جایم تکان نمی‌خورم. موهای مشکی ام در هم ژولیده بود و لبانم خشک شده بود و چشمانم ..تاریکی مطلق بودند. چرا؟واضح است ،چون او نور امید را از من گرفت، کسی که وقتی درمانده بودم مرا پیدا کرد و همچون نسیم من را نوازش کرد ،حالا در وضعیتی بد تر و درمانده تر ،در این هپروت ولم کرد و رفت ،احساس تهی بودم میکنم ،انگار که اکسیژن را از ام گرفته اند و من هر روز شاهد شادی و خنده های فریبنده ی اون هستم در آغوش مردانی دیگر ، مردانی که با چشم هوس به او نگاه میکنند و خنده سر میدهند . چشمانم سرد و خالی از هم گونه احساس هستند ،ولی درونم...همچون اقیانوسی خروشان می‌جوشد و طغیان می‌کند، و حالا من اینجا هستم ،تا پیدایش کنم و نیزه زهراگونم را در قلبش فرو کنم . قلب؟فکر نمی‌کنم. شاید بهتر است بگویم یک تکه سنگ ،چون اگر قلب بود هیچوقت با من اینگونه نمی‌کرد...
اژدها سواران کتابخوان
باد سرد بر صورتم سیلی میزد و گردنم را به این طرف و آن طرف می‌کشاند، صورتم از سرما سرخ شده بود و نوک
میخواستم بگم غمگین ننویسید من گناه دارم بعد دیدم خودم همه متن هام غمگینه نمیتونم به بقیه بگم ننویسن😭🤣
📪 پیام جدید https://eitaa.com/dragonbook/14503 ایده خوبی دادی. منم خواهرمو می‌فرستم خونه عموم باد ببرتش بره پیش جادوگر شهر از. تازه قراره وقتی خواهرم جادوگر شد بهش حسودی نکنم تا منم وارد دنیاشون کنه یا حداقل دوستاشو بیاره خونمون.
📪 پیام جدید https://eitaa.com/anbaryyy_e/2592 واو خیلی زیبا و پر احساس نوشتی و انقدر خوب جزئیات رو کنار هم گذاشتی که میتونستم احساسات و تفکرات کارکتر و فضای اطرافش رو درک کنم فکر نکنم هیچوقت به این سطح از نویسندگی بریم😂