eitaa logo
اژدها سواران کتابخوان🏴
376 دنبال‌کننده
7هزار عکس
557 ویدیو
115 فایل
https://daigo.ir/secret/5952857640 اگه دایگو براتون نیاورد: https://harfeto.timefriend.net/17498898695442 پیامای ناشناس اینجا قرار میگیره : (برید توی بیوی انباری ابزارک هست فقط اونجا پیام بدین-) @anbaryyy_e
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/dragonbook/2879 گروه بزن سیلویییی 😭 یکی هم به من گفته بود قاطی نکن گاتهام و یونان و روم رو اینک جوابش https://eitaa.com/station_34/3748 آدرین —————
https://eitaa.com/dragonbook/2884 بابا دمتون گرم من اصلا و ابدا انتظار نداشتم که انقد همراهی بکنین واقعا کف کردم ماشالا به این خیال‌پردازی ماشالا ————
https://eitaa.com/dragonbook/2895 خوب انیمه ها هم خیلی زیادن خیلیییی... و اینکه بلد نبودم چطوری باید کار کنم باهاش واسه همین فقط سناریو های آماده شو میرفتم🥲😁 ———— منم همینطور😭😂
https://eitaa.com/dragonbook/2895 ولی جدی مثلا چی؟ ———— شخصیت های فیلم کتاب کاراکتر هایی که تو خود هوش مصنوعی هست کاراکترهایی که خودت ساختی…
https://eitaa.com/dragonbook/2882 نه بابا شما که عالی ای، من احتمالا کانالم رو ادامه نمیدم گفتم تو الکی اذیت نشی میگم چون حس میکنم پیامی که نوشتم بی نام و نشون و از طرف یه شخص ناشناسه، گفتم از کانال خودم فوروارد کنی، منم واسه اینکه نا حقی نشه از کانال تو یه چیز فوروارد کنم😭😂❤ ———— چرا ادامه نمیدی؟…
https://eitaa.com/dragonbook/2880 وای مرسی😭❤️ من رو با کانالم(@boookcafe) بشناس و با هشتگ که البته قاتل هم معرفی کردم خودمو ————
https://eitaa.com/dragonbook/2887 آقا تهدید های من دسته جمعیَن گفتم همه برین بخوابین😂 ———— آدم باید تا دقیقه آخری که مونده تا اذان آب بخوره منظورت چیه؟😔😂
https://eitaa.com/dragonbook/2900 هوم... جالب شد... من با اینش مشکلی ندارم فقط در اون دورانی که ما به‌سر می‌بریم هنوز گاتهامی‌ وجود نداره ————
https://eitaa.com/dragonbook/2896 نه حالا اونقدرم فانتزی فن نیستم😭 ولی مرسی ازت تعریفت با یه دختر sge fan طرفیم. خیر و شر عالیه، کتابشو خیلی دوست دارم، ولی به نظرم بدیش اینه که شاید اگه جلد ۱ رو شروع نمیکردم، هیچ وقت نمیخواستم سراغ جلد های بعدی برم، یعنی محرکم این بود که "باید بدونم آخر داستان چی میشه" البته با اینکه داستان رو میدونم رفتم کتابش رو هم خوندم پس... یه جورایی میشه گفت کتاب کارشو‌ خوب انجام داده کتابای هابیت و اینا رو نخوندماااا، فیلماشونو، چند بار، دیدم. و واقعا دوست دارم. البته شاید، شاااید یه روز کتاباشو هم بخونم. تالکین‌ کارش رو واقعا به عنوان یه نویسنده خوب انجام داده و به هر حال پر فروش ترین کتاب های فانتزی دنیا رو هم به نام خودش ثبت کرده دیگه! ————
https://eitaa.com/dragonbook/2901 هیق🥲🥲✨✨✨ اینقد خوب بود نتونستم دیگه جلو خودمو بگیرم ک خیال نپردازم... پردازیدم😂 ———— 😭😂✨
https://eitaa.com/dragonbook/2904 نمیدونم والا گفتم شاید😭😂 ———— اون شاید که منم دارم داداش سخت نگیر😂
هدایت شده از بدرود My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
اگه داری یه بازی جادویی میکنی و یهو ببینی واردش شدی چه حسی داره؟ ... اولش فکر کردم فقط تو خیالاتمه میتونستم بوی خزه و رطوبت رو حس کنم، میتونستم انگشتام‌ که با برخورد به سبزه ها قلقلک میومدنو‌ حس کنم میتونستم بوی درخت های فرسوده رو حس کنم. اگه گوشم رو تیز میکردم شاید حتی صدای الف ها و پری های جنگلی رو میشنیدم که دم گوش هم صحبت میکردن و ریز ریز میخندیدن. شاید اگه چشمامو هم تیز میکردم یه کوتوله ی جنگلی رو می دیدم که یواشکی داره از زیر کنده ی خالی یه درخت با خونواده‌ ش فرار میکنه. اولش همه چی مسخره بود، به نظرم یه بازی اومد، یه بازی ذهن، میدونستم همش تخیلات خودمه. اما کم کم جدی شدم، وقتی دیگه بوی خزه از بین نرفت، صدای پری ها خاموش نشد، و پاهام همچنان علف‌ ها رو لمس میکرد. شک کردم که شاید تو سرزمین میانه(جنگل هابیت) باشم، ولی میدونستم اون یه سرزمین افسانه ایه‌. و بعد، ترسیدم. فهمیدم یه اتفاقی افتاده، فهمیدم یه چیزی شده. من، نباید، اینجا، باشم. یه چیزی شده بود، شایدم هنوز داشتم خواب می دیدم ولی این خزه ها رویا نبودن. هر چی جلو تر میرفتم، کلبه های چوبی، و به نظر خالی از سکنه، پدیدار میشدن. گویا همه چی یه توهم بود. وهم انگیز؟ خیالات؟ مگه میشه کسی همچین چیزی رو تو خواب ببینه؟ و بعد ناگهان... یادم اومد. یادم اومد که یه بازی تخته ای بود، با تاس و صفحه و شخصیت های خیالی. و بعد، یهو ناپدید شدم. و فهمیدم، فهمیدم چی شد. من وسط یه بازی بودم، یه جنگل، یه ماز پیچ در پیچ، یه هزار توی بی پایان که جز با قدرت هام نمی تونستم ازش خارج شم. دوستا و هم تیمی هام باید همین نزدیکی ها باشن، باید پیداشون کنم. ولی اگه... ولی اگه قوانین بازی رو خودمون طراحی کردیم، خودمون شخصیت های فرعی و دشمنامون رو ساختیم... تا اعماق وجودم از ترس یخ زد... پس جادوگر های بد ذات و شیطان صفت هم باید همین نزدیکی ها باشن! و بعد، چیزی به ذهنم رسید. ترسی که بعد از اون حس کردم قابل توصیف نیست. بازی میتونه تا ابد ادامه داشته باشه!