eitaa logo
اژدها سواران کتابخوان🏴
377 دنبال‌کننده
7هزار عکس
557 ویدیو
115 فایل
https://daigo.ir/secret/5952857640 اگه دایگو براتون نیاورد: https://harfeto.timefriend.net/17498898695442 پیامای ناشناس اینجا قرار میگیره : (برید توی بیوی انباری ابزارک هست فقط اونجا پیام بدین-) @anbaryyy_e
مشاهده در ایتا
دانلود
خب خب بچه ها شاید با خودتون بگید یا خدااا چقدر پیاممم باید بگم چیزی نیست چیزی نیست نترسید ما میخوایم یه بازی به اسم ، (Dungeons & Dragons (سیاهچال‌ها و اژدهایان) یک بازی تخته‌ای فانتزی هستش، راستش بزرگترین بازی فانتزی در ژانر نقش آفرینی (RPG). در این بازی حداقل به دونفر احتیاجه، یک‌نفر که قوانین رو خونده باشه، و به‌عنوان راوی (که Dungeon Master یا به اختصار DM شناخته میشه) یک داستان فانتزی روایت می‌کنه و دیگر بازیکنا شخصیت‌های خودشون رو می‌سازن، وارد داستان می‌کنن، و داستان رو جزوی از زندگی و ماجراجویی کاراکترشون قرار می‌دن. بازی فوق‌العاده‌ایه‌ اگه یادش بگیرین، می‌تونین تقرییا هر کاراکتری برای خودتون بسازید.) انجام بدیم و برای این کار میخوایم یه سری کاراکتر برای خودمون درست کنیم میخوایم اینجا رو تبدیل کنیم به یه بیشه پر از موجودات جادویی و اتفاقات جالب و توی این گروه که الان لینکشو میزارم بازی می‌کنیم و اگه بخواید بیشتر توضیح میدیم خیلی خوشحال میشیم بیاید😭✨ https://eitaa.com/joinchat/2131887226C0a503df8fd
هدایت شده از - زیرشیروانیِ اخگر -
در قلمرویی که میان دو دریا قرار داشت، اژدهایی به نام «لوما» زندگی می‌کرد. لوما یک اژدهای نوری بود، موجودی که با طلوع خورشید از خواب بیدار می‌شد و از قدرتش برای کنترل نور و سایه در سرزمین استفاده می‌کرد. مردم می‌گفتند که لوما می‌تواند نور را به شکل‌های عجیب و حیرت‌انگیز درآورد و حتی داستان‌هایی از گذشته را با سایه‌هایش بازگو کند. روزی، دختری نابینا به نام «سِیرا» که آرزوی دیدن نور را در دل داشت، تصمیم گرفت تا لوما را پیدا کند. او باور داشت که لوما می‌تواند با جادویش به او اجازه دهد تا یک بار، حتی برای لحظه‌ای کوتاه، نور جهان را احساس کند. سِیرا پس از سفری پر از چالش، سرانجام به قله‌ای رسید که لوما در آن زندگی می‌کرد. او با صدای بلند گفت: «ای اژدهای نور! من آمده‌ام تا درکی از زیبایی جهان پیدا کنم. کمکم می‌کنی؟» لوما با صدای گرم و دلنشین گفت: «دیدن تنها با چشم نیست، بلکه با قلب است.» سپس، نور خیره‌کننده‌ای ایجاد کرد که به جای چشم‌های سِیرا، قلب او را لمس کرد. سِیرا ناگهان حس کرد که گرمای نور به شکل تصاویری در ذهنش ظاهر شد: آسمانی آبی، دریایی بی‌پایان و گل‌هایی که با باد می‌رقصیدند. با این هدیه، سِیرا فهمید که زیبایی تنها در دیدن نیست، بلکه در احساس کردن است. او به دهکده برگشت و شروع به تعریف داستان‌های نور کرد که قلب همه را روشن می‌کرد. لوما، در قله‌ی خود باقی ماند، اما افسانه‌ی او و نوری که تنها با قلب دیده می‌شد، برای همیشه در میان مردم ماندگار شد.