فکر کنم اون یه دروغگوی حرفهای نبود،
من بودم که یه احمق حرفهای بودم...
————
وایسا یه لحظه تو الان کییی؟؟
هشتک بزنید آقا من قاطی میکنم…
ولی چه جمله زیبایی…
https://eitaa.com/dragonbook/4000
الان جدیای؟بلوند تیره نمیدونی چه صیقهایه؟😑😐واااا!
#Nora
دیدم همه هشتگ میزنن گفتم چرا من نزنم💅🏻
————
آره نمیدونم….
عه نورا من هشتگ هات رو تا الان با فارسی زده بودم
اژدها سواران کتابخوان
-بتی! نباید با فیلیکس اینطوری رفتار کنی! نه نه اشتباه نکنین منظورم این واکنش نیست. این الریک بود که
مدیااا ادامه داره دیگه مگه نه؟
ادامشو سریعا مینویسی مگه نه؟
میخوام بچم راجب خواننده کتاب بیشتر حرف بزنه بیشتر تلاش کنه که نظر خواننده رو جلب کنه ….
خیلی کیوت بود دَدَم وایییی
اژدها سواران کتابخوان
این ایژدیها تقدیم به معشوقهیاژدها ————
الان معشوقه اژدها کیه عزیزُم؟…
به خدا که اگه فکر کنید من یه ذره گیراییم ضعیفه اصلا….
https://eitaa.com/dragonbook/4005
سختر نگیر بچه
#نورا
#Nora
فرق زیادی نداره...
————
فرق داره… حالا اینو بیخیال
من برم ببینم بلوند تیره چی هست…
جوری که لامین یامال جذاب و پرستیدنیه>>>>>
————
متاسفانه فوتبالی نیستم…
هدایت شده از "هیکآری" نــور
از زبان شرور داستان: میدونی چیه؟ من قبول نکردم که بد باشم،مردم واسم تاریکی رو ساختن؛ هیچوقت نتونستم در چشم بقیه آدم خوبی به نظر بیام و همین باعث شد که اونا منو شرور خطاب کنن.
از زبان عاشق و معشوق که آخر داستان دیگه عاشق هم نیستن:ما خیلی جوون بودیم،درک کلمه ی عشق شاید برامون سخت بود، با تمام سختی هاش قبولش کردیم ولی در آخر قربانی سختی ها شدیم. خیلی متاسفم.
از زبان کاراکتری که عاشق خواننده ی داستان میشه:هر لحظه منتظر این بودم که بیاید و کتاب را باز کند. در انتظار چشمان او،به کلماتی تبدیل شدم که هرگز با گوش های شنوا نمیشد شنید، بلکه باید با چشم ها درک میشد.
شروری که آخر داستان برای نجات قهرمان داستان خودشو فدا میکنه: با اینکه خودم باعث این اتفاق شدم،ولی میدونی که دنیا به انسان های خوبی مثل توهم نیاز دارن، دنیا به خوبی نیاز داره،خواهش میکنم زنده بمون و دنیا رو از بدی ها نجات بده.
آدما میگن دوستت دارن، اما یهو به خودت میای میبینی چشمات داره میسوزه.
#Nora