eitaa logo
اژدها سواران کتابخوان
371 دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
384 ویدیو
43 فایل
https://daigo.ir/secret/5952857640 اگه دایگو براتون نیاورد: https://harfeto.timefriend.net/17498898695442 پیامای ناشناس اینجا قرار میگیره : @anbaryyy_e
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/dragonbook/4020 منی که بلافاصله عکسو زوم کردم... نگاه کردن به یه جای دیگه*👉👈 ————- عه عه خجالت بکش دختر
https://eitaa.com/dragonbook/4033 من هنوز نخوندددددددددددددددم. لنتی اسپویل شد براااااااااااام (حالا نه که خیلی هم واسم مهمه) ———— بیخیال بابا من که خوندمم یادم نمیاد این قستمشو…
https://eitaa.com/dragonbook/4003 فیلیکس هستم یه پسر 16 ساله. موهای قرمز تیره و چشم های قهوه ای. جادوگر رنک 3 با قدرت نور (یه جادوی تقریبا بلا استفاده). زندگی عادی من (بدون در نظر گرفتن اینکه از 4 سالگی تو همه جمع ها قیافه پوکر داشتم) از جایی واقعا عجیب شد که به جای اشک قورباغه توی معجون شناوری روی آبم اشک وزغ ریختم. یه اشتباه کوچیک و به شدت رایج. به هرحال هر پسر بچه 13 ساله ای ممکنه وزغ رو با قورباغه اشتباه بگیره... ولی خب این اشتباه باعث شد شروع کنم به شنیدن صدایی که هیچکس نمیشنید. البته اول یه تب شدید و هذیون و شب بیداری و... بود. اگه پسری که همه فکر میکنن عجیب و غریبه بگه صدایی رو میشنوه که هیچکس نمیشنوه تا مدت ها سوژه ی غیبت ها و قلدری های مدرسه میشه...
بنابراین با اینکه من نابغه نیستم خیلی زود فهمیدم که بهتره این صدارو فقط برای خودم نگه دارم. واسه کسی که اصولا هیچ رابطه ی اجتماعی نداره خیلی عجیب و ناخوشاینده که یه صدا مدام همه جا همراهش باشه و راجب هر اتفاقی که میفته اظهار نظر کنه. با گذشت زمان کم کم فهمیدم صدایی که میشنوم مربوط به یه دختر 16 ساله اس که زیادی از اتفاقاتی که دور و بر من میفته اطلاع داره. بیشتر انگار دائم اینجا حضور داره. و کم کم معلوم شد که اون یه خواننده است. یه دختر 16 ساله از یه دنیای دیگه که مطلقا هیچ اطلاعی از دنیای جادویی ما نداره و دنیای ما براش... یه کتابه. یه دختر با احساسات و نقطه نظرهای زیاد. طبق چیز هایی که فهمیدم اون (هیچ وقت اسمشو نفهمیدم) از الریک خوشش میاد. واقعا دوسش داره و باهاش احساس همدردی میکنه
حداقل باعث دلگرمیه که همونقدر که اون برای غیرممکنه، برای الریک هم غیرقابل دسترسه. و البته اون فکر میکنه لیدیا سندپایر برای الریک مناسبه. بارها دزدکی تو حریم خصوصی اون دوتا فضولی کردم فقط برای اینکه صددای ذوق کردن اونو بشنوم. و البته اینکه بهش نشون بدم که لیدیا شانس بیشتری برای داشتن الریک داره تا اون. میدونم. اینکار بدجنسیه. ولی برخلاف نظرهای اون راجب داستان های دنیای ما، من نمیتونم نظرهای شمارو بشنوم پس بذارید بهشون اهمیت هم ندم. یک سال طول کشید تا تقریبا همه چی رو درک کردم و با حضور یه صدای اضافی تو زندگیم کنار اومدم. یک سال هم طول کشید تا بتونم پیش خودم اعتراف کنم عاشق این صدای مزاحم شدم.
و این اعتراف با چکیدن اولین قطرات اشکم بعد از سال ها، روی کتابی که جلوم باز بود، اتفاق افتاد.اون موقع بود که به خودم اومدم و دیدم چند روزه که بی دلیل کتاب های کتابخونه رو زیر و رو میکنم. البته اونقدهام بی دلیل نبود. به طور ناخودآگاه دنبال هر مطلبی که بتونه به رفتن پیش اون یا ارتباط برقرار کردن باهاش کمک کنه میگشتم... -هی الریک اینجایی؟ دنبالت میگشتم. فکر کنم شیشه ی دم مارمولک های من بعد از کلاس معجون سازی تو کیف تو مونده. حضور لیدیا همیشه منو از خیالات بیرون میاره، به چند دلیل. 1. جلب شدن توجه الریک 2. هیجان زده شدن اون 3. و غر غرهای زیر و یک بند بتی جونز ...
هدایت شده از "Sunrise" and other life problems🚮
آخه هیدئو تو کدوم خری هستی دیگهههه!؟ جنگ سار
https://eitaa.com/dragonbook/3975 یوهو...بزن بریم برای چالش سیلوانا...آممممم.... می‌دونی معمولا همه میگن من نمی‌خواستم شرور باشم ، ولی خب من نمیگم... خیلی وقت ها نمی‌فهمی چطور به اینجا رسیدی، کی هولت داد ، کِی تغییر کردی ، و چرا این انتخاب رو کردی ، ولی همینه که هست . ماها از اول شرور به دنیا نمیایم ( این شامل برخی شرورایی که نامی ازشون میبرم نمیشه ( به خدا به صورت بچگی های همشون نگاه میکردی از همون اول میفهمیدی قراره بعدا پدرتو در بیارن ( اشاره خیییلیییی مستقیم به کالیگولای در به در شده ))) ولی خیلی چیزا به اون سمت هلت میده . شاید بعضی ها پشیمون بشن ، ولی من پشیمون نمیشم . چون مردمی که چشم بسته از قهرمان های پوشالی پیروی میکردن و با یه حرکت بیدار کردم ( مدیونین اگه فکر کنین هفت صبح تو میدون شهر آتیش بازی راه انداختم ) ولی همیشه و همه جا یه شرور شروره ؟ یعنی اون مردمی که فقط به خاطر گذشته شون تحقیر شدن و برای دفاع از خودشون بقیه رو کشتن شرورن ؟ ناح ...معلومه که نه... در هر حال حرف های کلیشه ای دیگه بسه...ولی من؟ هه...من آزادی و هیجانی رو دوست دارم که موقع باز کردن قفل های صندوقچه ها و خزانه ها و سیاهچالا دارم . ترس و نگرانی رو دوست دارم که توی دل کسایی میندازم که خون بقیه رو تو شیشه جمع کردن . و خب ،انجام دادن کاری رو دوست دارم که همه غیر ممکن میدونن. ضربه زدن به کسی که اصلا انتظارشو نداشت یا کسی که فکر میکرد خیلی زرنگه برام زیادی جالبه . خب من یه شرورم ؟ شاید . ولی چه معیاری برای شرور بودن هست ؟ ماهایی که بعد از انجام کارمون یه عالمه سرو صدا میشه شرورن یا اونایی که بدون هیچ رد و نشونی و به ظاهر پاکدامن ؟ خب زیادم مهم نیست . من شرورم ، چون انتخاب کردم که باشم . چون تنها راهی بود که می‌تونست باعث بشه حداقل کمی از ایده آل هام توی جامعه جا بگیره . و دوست داشتم بلایی رو سرشون بیارم که سر خودم آوردن . واوو...چقد از باقی متنام متفاوت تر در اومد ، یو نو !؟ ببخشید اگه زیاد خوب نبود ...شیمی قشنگ مغزمو سوزونده . # لورال - ایندفعه متعلق به سیلوانا .
اژدها سواران کتابخوان
https://eitaa.com/dragonbook/3975 یوهو...بزن بریم برای چالش سیلوانا...آممممم.... می‌دونی معمولا همه
جمله آخرش خوب بود😭 نه بابا خوبه کهههه البته بهت حق میدم من که هنوز شروع نکردم بخونم… عه وا خواهر متعلق به من؟😔🫂✨
واقعا دلم می‌خواد سر هرکدوم از داستان هایی که نوشتین عر بزنم ولی متاسفانه کانال شلوغ میشه و ممکنه به خاطر این که شلوغ میشه بعضیا داستاناتون رو نخونن بنابراین تو پیوی هاتون عر میزنم👍