eitaa logo
اژدها سواران کتابخوان🏴
383 دنبال‌کننده
7هزار عکس
553 ویدیو
115 فایل
https://daigo.ir/secret/5952857640 اگه دایگو براتون نیاورد: https://harfeto.timefriend.net/17498898695442 پیامای ناشناس اینجا قرار میگیره : (برید توی بیوی انباری ابزارک هست فقط اونجا پیام بدین-) @anbaryyy_e
مشاهده در ایتا
دانلود
نمره ام بده ———— به چیزایی که نوشتین؟ راستشو بخوای من فعلا زبانم قاصره این قدر خوب نوشتن بعد برای اینکه پشت سر هم باشه چیزی بینش نگفتم حالا نمیدونم میرم ویرایش میکنم زیرش از ده نمره میدم خوبه؟..
اژدها سواران کتابخوان🏴
اینو تو ناشناس بگیننن https://daigo.ir/secret/5952857640
دیگه کسی نمیخواد بگههه؟؟؟؟ من منتظرمااا تا امشب بگید تا ۰۰:۰۰ حالا نمیدونم میگید نمره بدم یا نه؟… آخه همش خیلی قشنگه😭😭 خیلی خوشحال شدم این همه استقبال کردید😭😭
https://eitaa.com/dragonbook/5118 اره اره بگو https://eitaa.com/dragonbook/5118 اره ببینم چند میشم اگه خوب بود اسممو میگم🤣 https://eitaa.com/dragonbook/5119 نمره نمره نمره بدههههه ———- باشه میگم پس بعد از ساعت ۰۰:۰۰ (بعد از اتمام چالش…) میرم از اول ویرایش میکنم نمره میدم
رفت و اشک های من بدرقه ی راهش شد ،،، ———— ۹ از ۱۰ ناز بود😭😭
چشمانم به در هستند هنوزم..من مردم,خاکستر شدم ولی هیچ یک نتوانستند حواس مرا از در پرت کنند ———— ۱۰ از ۱۰ زیبا بود آفرین واقعا😭😭✨✨
در پایان این قصه یکی بود و یکی نبود .من ماندم و تنهایی و کوله بار از خاطرات که بر دوشم سنگینی میکند... ———— ۸ از ۱۰
https://eitaa.com/dragonbook/5086 و او موجی بود،در میان موج ها که دیگر به ساحل نرسید. ———— ۸.۵ از ۱۰ جالب بود طرز فکرتو دوست داشتم😔✨
وقتی نفر 222 من بودم و اسکیرین گرفتم🙃 عع دوستم اسکرین شو فرستاد😍😂 ———— آره دوستت فرستاده بود مرسیی😭✨ چه حسی داشتی باعث رند شدن کانال شدی😔😂؟ من کلا از این عدد خوشگلا خیلی خوشم میاد… نظرت راجب کانالم چیه؟ (یکی نیست بگه چیکار داری بنده خدارو دوساعته اومده تو کانال..)
اون از نظر خودش هیچ وقت نیومد توی‌زندگیم که بخواد بره.پس تصمیم گرفت خداحافظی نکنه،و‌ردی از خودش بجا نذاره
چالشت:شما که غریبه نیستید پس از آن روز گویی گوشه ای از جانم را گم کردم...! و و من تک تک مسیر هارا دوباره طی میکنم که شاید دوباره نسیم، هوایش را به من برساند؛ در سکوت،قدم زدنش را تماشا کردم.قدم هایی که میدانستم،هرگز دیگر به سراغ من نمیایَند https://eitaa.com/dragonbook/5086 سیلوانااا من الان میگم..دیشب ندیدممم مسواکش هنوز توی جـامسواکیه، مثل یه سرباز وظیفه که منتظره دستور بیاد. فکر کنم باید بهش بگم مرخصه، چون دیگه امیدی نیست. https://eitaa.com/dragonbook/5086 من چالشت رو ندیدممم 😭😭✨ این از نوشته‌های قدیمیمه: امروز از مسیری متفاوت می‌آمدم که از جلوی خانه‌ات رد شدم ؛ از روی عادت ایستادم تا ببینم چراغ اتاقت روشن است یا نه . مثل هفته‌های پیش خاموش بود ؛ بدون مکث راه افتادم تا برای دیدنت زودتر برسم ؛ دسته‌ی گلِ رزِ سرخ را در دستم فشردم که زیر گرمای آفتاب ناله می‌کرد و به آرامی می‌پژمرد .... از طرف حانیه کلاس زبان : به گمانم، آخرین باری بود که می‌توانستم او را نفس بکشم. - حسرت استشمام دوباره عطرِ او ، دیدنِ لبخندش ، نگاه هایش و هزاران حسرت دیگر برای همیشه به دلم ماند.. :) -چشمانم آخرین لبخندش را مو به مو در دفتر ذهنم کشیدند قبل از اینکه برای آخرین بار برود... چالش: عاشق ها انگار با کش به هم وصلن. هرچقدر هم یکیشون دور شه و کشو بکشه آخر برمیگرده پیش اون یکی. فقط من هیچ وقت نفهمیدم تو کش رابطمه امونو چقدر محکم کشیدی که حتی نفهمیدی کی پاره شده و دیگا تورو سمت من نمیکشه؟ (چرا هرجوری مینویسم اون طوری که تو ذهنمه نمیشههههه) همه چیز تمام شد- کاش زندگی تمام می‌شد! ال.ام.مونتگمری به خاطر حرف هایی که به من زد آن قدر عصبانی شدم که داد زدم و دعا کردم دیگر قیافه اش را نبینم _ و دیگر ندیدم ال.ام.مونتگمری۲ گفته‌بود زود باز می‌گردد... سالها گذشت و من چشم به راه بودم، الان او زیر خروارها خاک آرمیده است. شاید روزی من بازگردم پیش او... چیزی نمی‌شنوی مگر نه؟ دیگر تپشی وجود ندارد، دیگر... قلبی وجود ندارد. آخر آنجا یک حفره ی خالی است، یک تکه سنگ سرد اشک های دوری ات جای خون را در رگ هایم پر کرده بود همان گونه که تو رفتن را جایگزین ماندن کردی و آن هم خشک شد و ماند چاهی خالی از احساسات و زخمی نامرئی که جایش تا ابد می سوزد پایان یافت، هر آنچه که بود و نبود و قلبی،دیگر هرگز، وجود ندارد با او رفت، با رفتنش رفت... شکست. تکه تکه شد. چگونه قلبم را با خود برده است وقتی فقط خرده های از هم فروپاشیده و دردناک باقی مانده بود؟ ورژن دوم: جای پای خیست دم در را گلی میکرد. همیشه، هر روز. اما از آن روز که با خشم تمیزش کردم، دیگر هرگز کثیف نشد. حالا در آرزوی آنم که گل آلود شود، فقط یک بار دیگر و من غرولند کنم و تو لبخند بزنی... ورژن سوم: کتابت همانجایی که آخرین بار میخواندی باز ماند. هنوز هم گل سرم که به عنوان نشانه ی کتاب استفاده میکردی در بین صفحات آن محبوس است و عطرش را پراکنده میکند اما تو دیگر نیستی که ببویی و ببوسی اش! چالش: خواستم بگویم کور تر از گره دل من به زلفت در جهان نیست، یادم آمد گرهی که سوزن رفتنت زد تا چشمان مرا به جاده بدوزد کور تر است..
۰۰:۰۰ از این پیام به بالا تا رسیدن به سنجاق بالایی متن های بچه ها برای چالشه (هنوزم میتونید بفرستیدا)
برای چالش: پایان قصه ما از اول مشخص بود همانجا که میگفتند یکی بود یکی نبود