https://eitaa.com/dragonbook/5165
عههه من یه انشا تو مدرسه نوشتم دقیقا درباره همین بود🤣🤣🤣
————
عهه الان داریش؟
https://eitaa.com/dragonbook/4707
واااااااااای نمیدونی چقد ذوق میکنم کلی کتاب یجا میبینم 😍 متاسفانه من امسال ب دلیل حجم درسا نتونستم برم ولی سال بعد ایشالا ...🥲
( میدونم ی ذره دیر دیدم ولی خب سرم خیییییییییییلی شلوغ بود ، امیدوارم درک کنی 😘)
————
حس میکنم الان باید بفهمم کی هستییی چرا نمیفهممم😭😂
(میشناسیم همو؟)
منم جواب دادم چالشوقحخیدقنیحبنینیخق
#کتابخون
————
آره همون موقع که گذاشتی دیدمشون همشون خیلیییی خوشگل بودنننننننن
تو ناشناست ازت پرسیدم که اجازه میدی بزارم تو کانال یا نه…
جواب ندادی الان میزارمشون پیش بقیه😭😭✨✨
https://eitaa.com/dragonbook/5030
وااااااای ب جای ما هم بخون و لذت ببر گلم 🥲😙
————
مال لورالههه منتظرم بخونه بگه قشنگه یا نه😭
چالش:
عاشق ها انگار با کش به هم وصلن. هرچقدر هم یکیشون دور شه و کشو بکشه آخر برمیگرده پیش اون یکی. فقط من هیچ وقت نفهمیدم تو کش رابطمه امونو چقدر محکم کشیدی که حتی نفهمیدی کی پاره شده و دیگا تورو سمت من نمیکشه؟
(چرا هرجوری مینویسم اون طوری که تو ذهنمه نمیشههههه)
#Mediya
————
سخت نگیر خوب شده😭😭
(دلیلی که چیزی نمینویسم)
هدایت شده از بدرود My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
ورژن دوم:
جای پای خیست دم در را گلی میکرد. همیشه، هر روز. اما از آن روز که با خشم تمیزش کردم، دیگر هرگز کثیف نشد. حالا در آرزوی آنم که گل آلود شود، فقط یک بار دیگر و من غرولند کنم و تو لبخند بزنی...
هدایت شده از بدرود My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
ورژن سوم:
کتابت همانجایی که آخرین بار میخواندی باز ماند. هنوز هم گل سرم که به عنوان نشانه ی کتاب استفاده میکردی در بین صفحات آن محبوس است و عطرش را پراکنده میکند اما تو دیگر نیستی که ببویی و ببوسی اش!
اژدها سواران کتابخوان🏴
چالشت:شما که غریبه نیستید پس از آن روز گویی گوشه ای از جانم را گم کردم...! و و من تک تک مسیر هارا دو
میرید اینایی که جدید گذاشتن رو بخونید دیگه؟؟؟
خیلی قشنگگننننن😭✨
هدایت شده از بدرود My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
شروری که برای نجات دادن قهرمان خود را فدا میکند:(ایده ی اینو از یکی از دوستام گرفتم و ادامه ش رو نوشتم) :)
هرگاه به تو فکر میکنم ، در آتش وجودم می سوزم ، شعله ی آتش یاد تو بزرگ است، آنقدر که شعله ی زندگی ام در آن گم می شود...
گاهی به ذهنم خطور میکند که کاش خود را قربانی غرور نمی کردم
ولی آن غرور نیست، آتش نفرت است. که دودش چشمانم را کور کرد. اما من تصمیمم را گرفته ام.
کاش مرا هیچ وقت نبخشی و نفرینم کنی، در ظاهر یا باطن، تنها در این صورت آرام خواهم شد.
هربار که چشمان خود را می بندم و لبخندت را تصورم میکنم، وقتی با پوزخند به من نگاه می کنی و فکر میکنی، مرا بیشتر می سوزانی.
خود را فدایت میکنم، تا تو به زندگی ادامه دهی.
تا هر زمان به چشمان بسته و بدن خونی ام نگاه میکنی تا اعماق روحت در عذاب باشد.
نه، من هرگز نمیگذارم روی آرامش را ببینی.
حتی بعد از مرگم.
همیشه قدردان من خواهی بود.
همیشه به من فکر خواهی کرد.
هر روز.
هر شب.
و هر لحظه.
خود را فدا میکنم و تو تا ابد مرا به یاد خواهی داشت.
در ذهنت خواهم ماند و لبخند نخواهی زد که تا اعماق وجودم بسوزد.
با چشمانی بی احساس به نقطه ای نا معلوم خیره میشوی و به من فکر میکنی.
حتی زمانی که لحظه ای از ذهنت میروم، یاد من مانند شمع کوچکی که سوسو میزند و آنجا خواهد ماند.
من تو را نجات میدهم و میمیرم.
و آنها مرا یک قهرمان خواهند دانست که قهرمان دیگری را نجات دادم.
نجات دادم، اما که میداند دلیل آن چه بود؟
تو خود را سرزنش میکنی، که تنفر از من، از کاری که کردم، از نجات دادنِ تو، تنفر از همه ی همه ی من و وجود من سراسرِ تو را فرا گرفته.
و من، آنجاست که من شادم و لبخند میزنم.
یک شرور همیشه شرور باقی می ماند.
اژدها سواران کتابخوان🏴
شروری که برای نجات دادن قهرمان خود را فدا میکند:(ایده ی اینو از یکی از دوستام گرفتم و ادامه ش رو نوش
بچه ها چالش قبلی که گذاشتیم یادتونه دیگههه؟؟؟ (اصلا هم کتابخون تو ناشناسا نگفتا مدیونید فکر کنید چالششو ازش کش رفتم…)
اگه یادتون نیست یه نگاه به سنجاق ها بندازین😔😂
اژدها سواران کتابخوان🏴
شروری که برای نجات دادن قهرمان خود را فدا میکند:(ایده ی اینو از یکی از دوستام گرفتم و ادامه ش رو نوش
چه خوشگل نوشتیییی
ایدش واقعا خوب بود😭😭😭😭✨✨✨✨
جمله آخرش عالی بوددد
یک شرور همیشه شرور باقی میماند
نمیدونم چرا جدیدا همه میخوان بیان بگن نه شرورا هم آدمای خوبین و عوض میشن ؟ مگه بده که یه شرور همیشه شرور بمونه؟
نه بابا اگه دوست داری بذار دوست داری نمره هم بده🥰😭😂
————
گذاشتمممم
ورژن دو رو کامل میدممم خیلی دوسش داشتممممم
ورژن سه رو هم ۹ میدم اونم خیلی دوست داشتم😭😭✨