هدایت شده از بدرود My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
ورژن دوم:
جای پای خیست دم در را گلی میکرد. همیشه، هر روز. اما از آن روز که با خشم تمیزش کردم، دیگر هرگز کثیف نشد. حالا در آرزوی آنم که گل آلود شود، فقط یک بار دیگر و من غرولند کنم و تو لبخند بزنی...
هدایت شده از بدرود My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
ورژن سوم:
کتابت همانجایی که آخرین بار میخواندی باز ماند. هنوز هم گل سرم که به عنوان نشانه ی کتاب استفاده میکردی در بین صفحات آن محبوس است و عطرش را پراکنده میکند اما تو دیگر نیستی که ببویی و ببوسی اش!
اژدها سواران کتابخوان🏴
چالشت:شما که غریبه نیستید پس از آن روز گویی گوشه ای از جانم را گم کردم...! و و من تک تک مسیر هارا دو
میرید اینایی که جدید گذاشتن رو بخونید دیگه؟؟؟
خیلی قشنگگننننن😭✨
هدایت شده از بدرود My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
شروری که برای نجات دادن قهرمان خود را فدا میکند:(ایده ی اینو از یکی از دوستام گرفتم و ادامه ش رو نوشتم) :)
هرگاه به تو فکر میکنم ، در آتش وجودم می سوزم ، شعله ی آتش یاد تو بزرگ است، آنقدر که شعله ی زندگی ام در آن گم می شود...
گاهی به ذهنم خطور میکند که کاش خود را قربانی غرور نمی کردم
ولی آن غرور نیست، آتش نفرت است. که دودش چشمانم را کور کرد. اما من تصمیمم را گرفته ام.
کاش مرا هیچ وقت نبخشی و نفرینم کنی، در ظاهر یا باطن، تنها در این صورت آرام خواهم شد.
هربار که چشمان خود را می بندم و لبخندت را تصورم میکنم، وقتی با پوزخند به من نگاه می کنی و فکر میکنی، مرا بیشتر می سوزانی.
خود را فدایت میکنم، تا تو به زندگی ادامه دهی.
تا هر زمان به چشمان بسته و بدن خونی ام نگاه میکنی تا اعماق روحت در عذاب باشد.
نه، من هرگز نمیگذارم روی آرامش را ببینی.
حتی بعد از مرگم.
همیشه قدردان من خواهی بود.
همیشه به من فکر خواهی کرد.
هر روز.
هر شب.
و هر لحظه.
خود را فدا میکنم و تو تا ابد مرا به یاد خواهی داشت.
در ذهنت خواهم ماند و لبخند نخواهی زد که تا اعماق وجودم بسوزد.
با چشمانی بی احساس به نقطه ای نا معلوم خیره میشوی و به من فکر میکنی.
حتی زمانی که لحظه ای از ذهنت میروم، یاد من مانند شمع کوچکی که سوسو میزند و آنجا خواهد ماند.
من تو را نجات میدهم و میمیرم.
و آنها مرا یک قهرمان خواهند دانست که قهرمان دیگری را نجات دادم.
نجات دادم، اما که میداند دلیل آن چه بود؟
تو خود را سرزنش میکنی، که تنفر از من، از کاری که کردم، از نجات دادنِ تو، تنفر از همه ی همه ی من و وجود من سراسرِ تو را فرا گرفته.
و من، آنجاست که من شادم و لبخند میزنم.
یک شرور همیشه شرور باقی می ماند.
اژدها سواران کتابخوان🏴
شروری که برای نجات دادن قهرمان خود را فدا میکند:(ایده ی اینو از یکی از دوستام گرفتم و ادامه ش رو نوش
بچه ها چالش قبلی که گذاشتیم یادتونه دیگههه؟؟؟ (اصلا هم کتابخون تو ناشناسا نگفتا مدیونید فکر کنید چالششو ازش کش رفتم…)
اگه یادتون نیست یه نگاه به سنجاق ها بندازین😔😂
اژدها سواران کتابخوان🏴
شروری که برای نجات دادن قهرمان خود را فدا میکند:(ایده ی اینو از یکی از دوستام گرفتم و ادامه ش رو نوش
چه خوشگل نوشتیییی
ایدش واقعا خوب بود😭😭😭😭✨✨✨✨
جمله آخرش عالی بوددد
یک شرور همیشه شرور باقی میماند
نمیدونم چرا جدیدا همه میخوان بیان بگن نه شرورا هم آدمای خوبین و عوض میشن ؟ مگه بده که یه شرور همیشه شرور بمونه؟
نه بابا اگه دوست داری بذار دوست داری نمره هم بده🥰😭😂
————
گذاشتمممم
ورژن دو رو کامل میدممم خیلی دوسش داشتممممم
ورژن سه رو هم ۹ میدم اونم خیلی دوست داشتم😭😭✨
چالش: خواستم بگویم کور تر از گره دل من به زلفت در جهان نیست، یادم آمد گرهی که سوزن رفتنت زد تا چشمان مرا به جاده بدوزد کور تر است.. #رنتوس
————
عه رنتوسسس خوشحال شدم پیامتو تو ناشناس دیدممممم 😭🫂✨✨✨
آقا یه چیزی یکی از اونا، چهارمی از پایین(زیر خروار ها خاک) واسه من نیست نمیدونم کی نوشته
یه ناشناس بود
خواستم بگم که اشتباه نشه، من اونو ننوشتم😁
————
عهه خب پس
درستش کردم
اون بنده خدا هرکی هم بوده خوب نوشته بودا…
https://eitaa.com/dragonbook/5166 خواهش میکنم وظیفه بود والا نمیدونم چی بگم صدا کنی😅😭رایان خوبه فک کنم اولین چیزی که به ذهنم اومد و اونم شخصیت کتاب😂
————
بیا سخت نگیریم رایان😔😂
https://eitaa.com/dragonbook/5189 سوال جدید....من تورو چی بگم؟(دو طرفه باشه راحت تره)
————
من سیلوانام😔✨