eitaa logo
اژدها سواران کتابخوان🏴
383 دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
472 ویدیو
42 فایل
https://daigo.ir/secret/5952857640 اگه دایگو براتون نیاورد: https://harfeto.timefriend.net/17498898695442 پیامای ناشناس اینجا قرار میگیره : @anbaryyy_e
مشاهده در ایتا
دانلود
اژدها سواران کتابخوان🏴
الو؟ کسی هست؟
بچه ها مرسی که رضایت خود را اعلام کردیددددددد الان میزارممم😭✨✨✨✨✨✨
خب دو تا چالشه که میخوام دوتاش رو بفرستید https://daigo.ir/secret/5952857640 اگه دایگو براتون نیاورد: https://harfeto.timefriend.net/17498898695442
اولیش: جمله زیر رو ادامه بدید او دور بود خیلی دور مثلا آنطرف خیابان…
نظرم عوض شد اینم بگید 😔😂✨
https://eitaa.com/dragonbook/8488 من چایی هستم ———— عالی🤣 چند لحظه طول کشید بفهمم چیشد
او دور بود خیلی دور.. مثلا آنطرف خیابان. هنوز هم دور است.. و در آنطرف خیابانی قرار دارد که فرسنگ‌ها فاصله دارد و ذرات قیر و خاک و رنگ جاده‌هایی طولانیست برای رسیدن به او. جاده‌هایی که پر شده از وهم داشتن او و حضورش و خالیست از عشق او نسبت به من. او برای من ابریست سفید و بی‌غل و غش و پر از شیرینی و رایحه‌‌ی نازک و لذت بخش عشق، اما... اما من برای او همانند پشه‌ای تیره و تارم که حرف‌های مجنون وارش مانند وزوزی در گوشش است. بارها دیدم آن را. خودش را نه، احساسش! احساس تنفرش از من که در چشمان تیره‌اش فریاد میزد و خانه‌ی قلبم را هزاران بار زلزله‌زده می‌کرد و من بازهم هر روز بدون توانایی‌ دور شدن از او، همیشه و همه‌جا به دنبالش می‌رفتم تا بلکه عشق را در نگاهش نسبت به خود ببینم و او... او رفت با عشقی که می‌خواست و من ماندم در یک گوشه. خسته و رنجور از زندگی و در انتظار مرگ مثل کاغذی خیس خورده و ما دور شدیم و دور شدیم... ———— عالی بودد😭✨
دومی: پلک زد و سر کج کرد. موهایش روی شانه‌اش کشیده میشدند و افکاری در ذهنش بپر بپر می‌کردند اما هیچکدامشان آن چیزی که او میخواست نبودند. آهی کشید و دوباره به او خیره شد اما فقط سوالی بزرگ بود که در افکارش موج می‌زد. ————- من دوسش داشتمم
سومی:من مثل فنجانی از نوشیدنیم که نصفی از محتویات درونش باقی مانده و دوست دارد شیرینی نوشیدنی را به جان کسی ببخشد اما نمی‌تواند چون او پر نیست. ————- ایده خوبی بود✨✨
از لورا/فاذر یاد بگیرید بفرستیددددد آفرین