https://eitaa.com/dragonbook/8962
اهم اهم
به نام خداااااا میکا هستِم
خیلی سیلوانا را میدوستم
کتاب دوست دارم اما نمیخونم
دیگه همین دیگه
––––
سلامممم میکا از اون انیمه اسرافیل پایانی یا همینجوری انتخاب کردی؟
منم دوست دارممم(اینو به خاطر پیام بعدیت که الان میزارمش گفتم..گفتم که بدونی بی دلیل نیست دوست داشتم ... برای این نیست که صرفا به چیزی بپرونم)
چرا نمیخونیی؟؟ خوبه کهههه
وقت نداری؟
و همچنین میکا قصد دارد زین پس ناشناس را بترکاند
––––
و سیلوانا زین پس مدیون میکا خواهد ماند😭✨
خب دارم شب با آتش به پایان میرسد رو میخونم .... و خب فعلا رو سه نفر کراش زدم شایدم بیشتر حالا میرم جلوتر بهتون خبر میدم که به تعدادشون اضافه شده یا نه
پیام پایین حاوی اسپویل: فعلا که یکی از کراشام رو کشتن😭 نام نمیبرم(به خاطر اینکه ممکنه چشمتون بخوره ببینین گناه دارید..)
من گوشیمو میخوامممم دیروز با بابام یه دعوای کوچیکه داشتم و الان میترسم که نره گوشیم رو بگیره😭
حقیقتا هوس کردم بشینم داستان زندگی مامان بزرگا مو و نحوه ازدواج و اینا شود رو بنویسم خیلی گوگولی بودن😭
https://eitaa.com/dragonbook/8983
وی اصلا یادش نبود اسرافیل پایانی اسم طرف میکا بود😭
نه راستش اسم اصلیم میکائیل عه
ولی دیگه شوما میکا صدام کنید
و دلیل کتاب نخوندنم هم تنبلی میباشد
#میکا
_––––
باشه باشه
وای پیش میاد منم یه مدت از رو تنبلی هیچ کاری غیر خوابیدن انجام نمیدادم( به زور مامانم غذا میخوردم🤣)
اهااها
فرشته میکآئیل رد خیلی دوست دارم بخاطر همون دیگه اسمم میکائیل شد...
#میکا
––––
منم رو میکاییل کراشمم
https://eitaa.com/dragonbook/8987
راستش من دارم شروع میکنم به نوشتن زندگی مامان بزرگم
فکر کنم بتونم ازش یه داستان غمگین بنویسم
#میکا
––––
نه من اگه بنویسم ترکیبی از عاشقانه و چالش ها محتلف میشه چون روحیه هر دو تا مامان بزرگام بسیار شیطنت کار بوده😂(مامان بزرگام با هم خواهرن و حقیقتا داستان مامان مامانبزرگام هم خیلی جذابه ولی خب چون ضعیف شده نمیتونم داستا زندگیشو از خودش بپرسم خیلی یادش نمیاد و حرفم نمیزنه خیلی ولی داشتم فکرمیکردم سه جلد بنویسم مثلا اولش مامان مامان بزرگم بعد مامان بزرگام بعدم مامانم ولی نمیدونم میتونم بنویسم یا نه)
دومی: من؟ من همان اشکی هستم که غمِ در گلو حبس شده او را هم در گوشه پلک محبوس میکند، اشکی که نمیلغزد و دل مالامال از درد را خالی نمیکند... همان فنجان چایی که میان صحبت های گرم دو دوست سرد میشود... همان شاخه رز سرخ رها شده در گوشه خیابان، همان ابر تیرهای که آسمان را سیاه میکند ولی توان سیراب کردن زمین را ندارد، من نمره تک بعد از بیداری شب امتحانم، جرعه آخر آبمیوه که از نی بالا نمیآید، پیالهی جا خوش کرده در آخر کمد که هیچگاه نوبتش نمیرسد، لباس نویی که در انتظار یک مهمانی مجلل میماند، کتاب انگیزشی گوشه قفسه که خوانده نمیشود، من جرعه آخر قهوهای هستم که برای باکلاس بودن نوشیده نمیشود... من همان انسان ناکافی فراموش شدهام.
#رنتوس(دیر که نیس؟ 😂💔افتضاحیش رو ببخشید🤝🏻)
––––
عه رنتوسسسسس نه بابا هیچ وقت دیر نیست هر وفت بفرستید استقبال میشه😔😂 خیلی خوب شده کهههه😭😭
بخدا اگه این مانگاعه رو نذاری
زنده زنده میسوزونمت 🔪
زود باش برو با پدر محترم آشتی کن همچی به خوبی و خوشی تموم بشه🤝🏻
وگرنه .....🩸
#sh
––––
چیز.. ماجرای دوباره دیدن مامانم؟... چشم.... راستش هنوز درست نشده معلومه دعا نمیکنیدااا
خیلی خوبه که دوس داری داستانشون رو بنویسی حقیقتا بشین بنویس ، و آنقدر بدم میاد هی میگی که استعداد نویسندگی نداری ، خانم محترم استعداد یک علاقه پیگیری شده است . هر جا فکر کردی نمیتونی انقدر تلاش کن تا بتونی ، به خودت ترحم نکننننننننن.
#sh
––––
ای بابا.. آخه نمیتونممممم سختههههههه اصلا حس میکنم ایده هه رو من بنویسم حیف میشه اون ایده...
واهااای بافتنی میبافی؟؟؟؟؟
منم بافتنی میبافممم
خیلی خوشگلننن
راستی میگم تو بودی که قارچ میبافتی؟؟؟
––––
خیلیییی
من میخواستم ببافم عکس مدل هایی هم که میخواستم ببافم گذاشته بودم و اینکه بعد از کلی تلاش الگوشون رو پیدا کردممم ولی نه هنوز وقت نکردم ببافم