۵ از ۷
۵. تحول مهمتر دانشگاه: مسئله «دانش مصنوعی» وارد دستور کار شده است
برنامهی تازه منتشرشده برای هفته یادگیری دیجیتال یونسکو در سپتامبر ۲۰۲۶، از یک تغییر مفهومی مهم حکایت دارد. عنوان نشستها دیگر فقط درباره کاربرد هوش مصنوعی در کلاس نیست. یونسکو پرسشهایی از این جنس را در مرکز برنامه قرار داده است: «در عصر دانش مصنوعی، چه چیزی واقعیت محسوب میشود؟»، حکمرانی ایمنی هوش مصنوعی، هوش مصنوعی در منفعت عمومی، حاکمیت دیجیتال و تغییر اکوسیستم استعداد و پژوهش در آموزش عالی.
UNESCO+1
این برای من یکی از مهمترین علائم ضعیف این هفته است.
مگاترند: مسئله هوش مصنوعی از «فناوری آموزشی» به معرفتشناسی دانشگاه منتقل میشود.
پرسش آینده دانشگاه چنین خواهد شد:
وقتی متن، تصویر، داده، استدلال و حتی «منبع» میتواند بهصورت مصنوعی تولید شود، دانشگاه با چه سازوکاری میان اطلاع، دانش، شاهد و حقیقت تمایز میگذارد؟
معنای آن برای ایران: برای دانشگاهی که همزمان علوم انسانی، علوم پایه، پزشکی و فناوری دارد، این موضوع نباید صرفاً به معاونت فناوری سپرده شود. مسئله، مشترک میان فلسفه علم، اخلاق، کتابداری، پژوهش، فناوری اطلاعات و آموزش است.
پیامد پژوهشی: این حوزه مستقیماً با مطالعات شما درباره معرفتشناسی نیز تلاقی پیدا میکند. بهویژه میتوان مسئلهای جدی را صورتبندی کرد:
«از مشاهده تا تولید مصنوعی پدیده: مسئله شاهد و حقیقت در علمِ عصر هوش مصنوعی».
۶ از ۷
۶. الگوی اقتصادی دانشگاه سنتی تحت فشار بیشتری قرار گرفته است
فایننشال تایمز در ۱۰ اوت از افزایش ادغام و تملک در آموزش عالی آمریکا گزارش کرده است. کاهش شمار دانشجویان، هزینههای بالا، محدودیت جذب دانشجوی بینالمللی، آموزش آنلاین و هوش مصنوعی مجموعهای از فشارها را بر دانشگاههای متوسط ایجاد کردهاند. طبق این گزارش، تعداد معاملات ادغام و تملک دانشگاهی در آمریکا نسبت به ابتدای قرن افزایش چشمگیری یافته و فشار اکنون از دانشگاههای انتفاعی به مؤسسات خصوصی غیرانتفاعی متوسط نیز سرایت کرده است.
Financial Times
این رخداد آمریکایی را نباید مستقیماً به ایران تعمیم داد؛ اما نیروی ساختاری پشت آن قابلتوجه است.
مگاترند: دانشگاه از یک «مکان ارائه مدرک» به شبکهای از آموزش، تجربه حرفهای، پژوهش، فناوری و یادگیری مادامالعمر تبدیل میشود؛ دانشگاههایی که تمایز روشنی ندارند در معرض ادغام یا افول قرار میگیرند. این یک استنباط از فشارهای گزارششده در آموزش عالی آمریکا و روند جهانی دیجیتالیشدن آموزش است.
Financial Times+1
معنای آن برای دانشگاه آزاد: مزیت مقیاس ۴۰۰ واحد دانشگاهی فقط هنگامی مزیت است که «شبکه» باشد. در غیر این صورت، همان مقیاس میتواند هزینه ثابت عظیمی ایجاد کند.
ازاینرو، پرسش راهبردی آینده دانشگاه آزاد شاید این نباشد که:
«هر واحد دانشگاهی چه رشتههایی داشته باشد؟»
بلکه:
«هر واحد در شبکه ملی دانشگاهها چه قابلیت منحصربهفردی در اختیار کل شبکه قرار میدهد؟»
این تغییر سؤال میتواند به بازطراحی جدی مأموریت واحدها، پارکهای فناوری، آزمایشگاهها و برنامههای تحصیلات تکمیلی منجر شود.
۷ از ۷
جمعبندی راهبردی هفته
سه تحول را باید جدیتر از بقیه گرفت.
نخست، معماری امنیت منطقهای در حال تغییر است. توافق عربستان ـ ترکیه ـ پاکستان شاید هنوز یک اتحاد نظامی کامل نباشد، اما علامتی است از اینکه کشورهای منطقه نمیخواهند امنیت خود را فقط بر روابط دوجانبه با آمریکا بنا کنند. حمله جازان، تنها دو روز بعد، اهمیت عملی این تغییر را آشکار کرد.
Reuters+1
دوم، هوش مصنوعی وارد قلمرو معرفتشناسی شده است. مسئله دانشگاه آینده تنها اخلاق استفاده از ChatGPT نیست؛ اعتبار دانش، شاهد، سنجش یادگیری و تمایز توانایی انسان و ماشین است. برنامه تازه یونسکو و کار جدید سازمان همکاری اقتصادی و توسعه هر دو در همین جهت حرکت میکنند.
OECD+1
و سوم، شبکهایشدن دانشگاه اهمیت بیشتری پیدا میکند. فشار جمعیتی، هزینهای و فناورانه، دانشگاه متوسطِ همهکاره را شکننده میکند. برای دانشگاه آزاد، مزیت آینده احتمالاً نه در تکرار همه رشتهها در همه نقاط، بلکه در تقسیم کار و تخصصیابی شبکهای واحدها خواهد بود.
سه موضوعی که پیشنهاد میکنم در هفتههای آینده بهطور ویژه رصد شوند
🔺آیا توافق دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان به نهاد دائمی، دبیرخانه، رزمایش یا عضوگیری جدید منجر میشود؟
🔺مذاکرات عمان درباره هرمز آیا از «بازگشایی» به یک رژیم جدید عبور و امنیت دریایی میانجامد؟
🔺 آیا دانشگاهها و نهادهای بینالمللی از «سیاست استفاده از AI» به بازطراحی ارزشیابی، برنامه درسی و مفهوم سواد دانشگاهی حرکت میکنند؟
در حوزههای آب و اقلیم، مهاجرت و جمعیت، و انرژی ـ مراکز داده طی این هفته منبع معتبر تازهای که تغییر معناداری نسبت به رصدنامهی پیشین ایجاد کند پیدا نکردم؛ بنابراین عمداً مطالب پیشین را تکرار نکردم.
علی قلهکی:
🔹«ایران» فعلا تنگه را باز نمیکند؛ جلوی امضای توافق با «عمان» _با جزییاتِ مدنظر آمریکا_ نیز گرفته شد.
▪️مُدل پیشنهادی ایران برای عبور از تنگه (شمالِ تنگه مسیر ایران و جنوبِ تنگه مسیر عمان) قرار بود برای ۳۰ روز تست شود و در صورت انعطافِ آمریکا در حوزه «تحریم ها» و «آزادسازی منابعِ ایران»، دائمی گردد که با لجاجت آمریکا فعلا همه چیز متوقف شده است.
🔻دو هفتهی آینده، بسیار حساس است!
https://x.com/i/status/2087289182901174371
۱ از ۴
معادلات جدید مقاومت ایران چیست؟
سعید اشیری
اگر بخواهیم سخنان اخیر برخی از سرداران بلندپایهی کشورمان را دقیقتر ارزیابی کنیم، به مضمونهای فراگیر و مهمی چون: «بازدارندگی»، «جنگ فرسایشی» و «انتقال عملیات به خاک دشمن» برمیخوریم.
در نگاه راهبردی به این نکات، نقطهی عزیمت نباید شمار موشکها، تعداد هواپیماها، حجم خسارت یا حتی اندازهی اقتصاد طرفین باشد؛ چون در استراتژی، مقدارها اهمیت دارند اما آنچه رفتار طرفین و نتیجهی جنگ را تعیین میکند، نسبتهاست؛ بهویژه نسبت میان هزینهای که هر طرف تحمیل میکند و متقابلاً هزینهای که تحمّل میکند، و نسبت میان هزینهی جنگ و ظرفیت تحمل آن.
از این منظر، مسئلهی اصلی ایران این نیست که بتواند از نظر حجم قدرت نظامی با آمریکا یا حتی در بعضی حوزهها با اسرائیل برابری کند. مسئله این است که بتواند نسبت هزینه ـ فایدهی جنگ علیه ایران را چنان تغییر دهد که آغاز یا ادامهی جنگ برای دشمن نامعقول شود. در این صورت حتی یک عدمتقارن بزرگ در قدرت مطلق، لزوماً به عدمتقارن مشابهی در نتیجهی راهبردی منجر نمیشود.
به نظر این حقیر و با توجه به برخی قرائن و شواهد، استراتژی دفاعی و مقاومتی ما در حال تغییرات معنادار است که میتوان این تغییر جدید را در چند معادلهی اصلی نگریست.
یک. مسئلهی اصلی نسبت «هزینهی تحمیلشده» به «هزینهی تحملشده» است.
فرض کنیم طرف مقابل بتواند در یک مقطع از جنگ، خسارتی چند برابر حملهی قبلی به ایران وارد کند. این البته اتفاق خیلی بد و سنگینی است اما بهخودیخود تعیینکننده نیست. پرسش اصلی این است که این خسارت برای هر طرف چه نسبتی با ظرفیت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی او دارد.
ممکن است خسارت ۱۰ واحدی برای یک طرف قابل جذب باشد اما خسارت ۳ واحدی برای طرف دیگر بحران سیاسی ایجاد کند. بنابراین واحد درست سنجش جنگ نه «مقدار خسارت» بلکه چیزی شبیه این است:
فشار راهبردی = هزینهی تحمیلشده ÷ ظرفیت تحمل طرف مقابل
در این دستگاه معادلاتی، هدف ایران لزوماً برابر کردن میزان تخریب نیست؛ بلکه بالا بردن فشار نسبی بر دشمن است.
یکی از نشانههای تغییر استراتژی ایران، حرکت از «تهدید هموزن» به «تهدید همنسبت» است.
دو. بازدارندگی تابع نسبت «منفعت مورد انتظار جنگ» به «هزینهی مورد انتظار جنگ» است.
بارها شنیدهایم که طرف مقابل، زمانی به جنگ علیه ما وارد شد که تصور کرد دستاورد احتمالی آن از هزینههایش بیشتر است. پس مسئلهی اصلی بازدارندگی ایران، افزایش هزینه بهصورت مطلق نیست بلکه برهمزدن این نسبت است:
جنگ عقلانی است اگر: دستاورد مورد انتظار «کمتر از» هزینهی مورد انتظار باشد.
و بازدارندگی زمانی برقرار میشود که ایران این نامساوی را وارونه کند:
هزینهی مورد انتظار «بزرگتر از» دستاورد مورد انتظار باشد.
از این منظر، ممکن است افزودن مقدار محدودی به توان نظامی ایران، اگر یک آسیبپذیری حیاتی دشمن را هدف قرار دهد، ارزش راهبردی بیشتری از چند برابر کردن یک قابلیت دیگر داشته باشد.
🌐@drAshiri
زندگی در فرهنگ
۱ از ۴ معادلات جدید مقاومت ایران چیست؟ سعید اشیری اگر بخواهیم سخنان اخیر برخی از سرداران بلندپایهی
۲ از ۴
معادلات جدید مقاومت ایران چیست؟
سه. زمان، وقتی سلاح میشود که نسبت هزینههای زمانی دو طرف نامتقارن باشد.
سخنان مختلف دربارهی طولانی کردن جنگ تا یک چرخهی سیاسی دیگر در آمریکا از همین منظر قابل فهم است. ارزش جنگ فرسایشی در «طولانی بودنِ» آن نیست؛ جنگ طولانی برای ایران نیز بسیار پرهزینه است. مسئله این است:
هزینهی نهایی یک ماه اضافه جنگ برای کدام طرف بیشتر است؟
اگر هر ماه جنگ برای ایران 100 واحد هزینه ایجاد کند اما برای دشمن بهدلیل هزینهی عملیات، فشار افکار عمومی، اختلال بازارها، اختلافات ائتلافی و چرخهی انتخابات 150 یا 200 واحد هزینهی جدید ایجاد کند، زمان به سود ایران کار میکند.
اما اگر این نسبت معکوس شود، جنگ فرسایشی نه مزیت بلکه دام راهبردی ایران خواهد بود.
بنابراین اصل دقیقتر چنین است:
ایران نباید جنگ را صرفا طولانی کند؛ باید جنگ را به شکلی طولانی کند که نرخ افزایش هزینهی دشمن از نرخ افزایش هزینهی خودش بیشتر باشد.
این تمایز بسیار مهم است.
چهار. معادلهی واقعی، «هزینهی هر واحد اثرگذاری» است.
یکی از مهمترین نسبتها در جنگ جدید این است:
هزینهی ایجاد یک واحد خسارت برای ایران ÷ هزینهی دفع همان خسارت برای دشمن
برای مثال، اگر یک سامانهی نسبتاً ارزان بتواند دشمن را مجبور کند برای رهگیری، حفاظت، پراکندگی نیروها یا توقف فعالیت اقتصادی هزینهای چند برابر بپردازد، اهمیت راهبردی آن از مقدار تخریب مستقیمش بیشتر است.
به همین دلیل در جنگ نامتقارن، سؤال اصلی این نیست که «این سلاح چقدر گران است؟» بلکه این است:
برای خنثیکردن هر واحد هزینهای که من میکنم، دشمن چند واحد باید هزینه کند؟
هرجا این نسبت به نفع ایران باشد، آن حوزه میتواند منشأ مزیت راهبردی شود.
پنج. دکترین تهاجمی در واقع کوششی برای تغییر «نسبت جغرافیایی هزینهها»ست.
اگر تمام میدان جنگ داخل ایران باقی بماند، یک عدم تقارن خطرناک شکل میگیرد:
ایران هزینهی سرزمینی جنگ را میپردازد، در حالی که طرف مهاجم، عمدهی هزینهی خود را دور از سرزمین اصلیاش تحمل میکند.
پس سخنان برخی از نظامیان کشورمان را باید مهم دانست که میگویند: عملیات نظامی را به خاک آمریکا میکشانیم. یا به اهداف راهبردی در دیگر نقاط جهان، ضربه میزنیم. هدف استراتژیک این است:
نسبت هزینهی سرزمینی ایران به هزینهی سرزمینی دشمن، کاهش پیدا کند.
این الزاماً به معنای تقارن کامل نیست. کافی است مهاجم بداند تصمیم به ادامهی جنگ و محاصره، دیگر فقط به معنای وارد کردن خسارت به ایران نیست بلکه بخشی از زیرساخت، آزادی عمل، نیروها یا منافع خودش نیز وارد معادلهی هزینه خواهد شد.
🌐@drAshiri
۳ از ۴
معادلات جدید مقاومت ایران چیست؟
شش. مهمتر از نسبت قدرت ایران و آمریکا، نسبت «قدرت قابل استفاده»ی آنهاست.
آمریکا قدرت نظامی مطلق بسیار بزرگی دارد؛ اما تمام این قدرت را نمیتواند در یک جنگ معیّن و بدون محدودیت بهکار گیرد.
بنابراین باید میان دو مفهوم تفکیک کرد:
قدرت موجود
و
قدرتی که از نظر سیاسی، اقتصادی و عملیاتی قابل مصرف است.
ممکن است کشوری صد واحد قدرت داشته باشد اما فقط حاضر یا قادر باشد ده واحد آن را برای یک منازعه مصرف کند؛ در حالی که کشور ضعیفتر حاضر باشد بخش بسیار بزرگتری از ظرفیت خود را وارد نبرد کند.
در نتیجه یکی از مهمترین نسبتها چنین است:
قدرت قابل بسیج ایران ÷ قدرت قابل بسیج دشمن برای همین جنگ
به نظرم این نسبت بسیار مهمتر از مقایسهی بودجهی نظامی دو کشور است.
هفت. نسبت «ارزش موضوع جنگ» برای دو طرف تعیینکننده است.
این از بنیادیترین قواعد استراتژی است.
ایران در جنگی که امنیت سرزمینی یا بقای سیاسی خود را درگیر کند، ممکن است حاضر باشد هزینهای بسیار بزرگ بپردازد؛ اما همان جنگ برای یک قدرت خارجی مثل آمریکا، ممکن است تنها یکی از چندین مسئلهی سیاست خارجی باشد.
بنابراین:
ارادهی تحمّل هزینه ≈ اهمیت موضوع برای هر طرف
در چنین وضعی حتی طرف ضعیفتر میتواند مزیت داشته باشد، زیرا چیزی که برای یک طرف، به یک مسئلهی حیاتی تبدیل میشود ممکن است برای طرف دیگر مسئلهای مهم اما غیرحیاتی باشد.
این، همانجایی است که قدرت مادی و قدرت راهبردی از یکدیگر جدا میشوند.
هشت. ائتلافها نیز باید با نسبت هزینه تحلیل شوند.
مسئلهی ایران نباید این باشد که همهی کشورهای منطقه را دشمن یا دوست فرض کند. سؤال دقیقتر این است:
برای هر دولت منطقهای، نسبت منفعت همکاری با عملیات علیه ایران به هزینهی احتمالی آن همکاری چقدر است؟
هدف بازدارندگی مؤثر این است که این نسبت برای طرفهای ثالث منفی شود:
هزینهی مشارکت در جنگ «کمتر از» منفعت مشارکت در جنگ
اما اینجا یک ظرافت حیاتی وجود دارد. اگر ایران هزینهی «بیطرفی» را نیز برای همسایگان بالا ببرد، نتیجه میتواند معکوس شود و آنها به سمت ائتلاف نظامی با دشمن حرکت کنند.
بنابراین راهبرد مطلوب باید میان این دو تمایز بگذارد:
همراهی با جنگ علیه ایران ← پرهزینه
بیطرفی در جنگ ← کمهزینه و امن
این شاید یکی از مهمترین نسبتهایی باشد که سیاست نظامی و دیپلماتیک ایران باید همزمان مدیریت کند.
🌐@drAshiri
۴ از ۴
معادلات جدید مقاومت ایران چیست؟
نُه. مهمترین معادله، نسبت «هزینهی ادامهی جنگ» به «هزینهی پایان دادن جنگ» است.
جنگها معمولا زمانی پایان مییابند که دستکم یکی از طرفین به این نتیجه برسد که ادامهی جنگ از پذیرش یک وضعیت سیاسی نامطلوب پرهزینهتر شده است.
پس استراتژی ایران اگر بخواهد به بازدارندگی پایدار برسد، باید در ذهن طرف مقابل چنین نسبتی ایجاد کند:
هزینهی ادامهی جنگ ÷ منفعت ادامهی جنگ ← پیوسته افزایش یابد
این همان معنای عمیق جنگ فرسایشی است. فرسایش صرفاً نابودی تجهیزات نیست بلکه فراتر از آن: فرسایشِ نسبت منفعت به هزینهی جنگ است.
ده. بنابراین مسئلهی نهایی ایران «برابری قدرت» نیست؛ «برتری در نسبتها»ست.
ایران برای بازدارندگی آمریکا یا اسرائیل لازم نیست در همهی مؤلفهها به توازن کمّی و مقداری برسد. چنین هدفی احتمالاً نه ضروری است و نه ممکن.
هدف عقلانیتر آن است که در چند نسبت حیاتی برتری ایجاد شود:
هزینهی حمله / منفعت حمله
هزینهی رهگیری / هزینهی حمله
هزینهی هر ماه جنگ برای دشمن / هزینهی هر ماه جنگ برای ایران
خسارت تحمیلشده / ظرفیت تحمل خسارت
قدرت قابل استفادهی دشمن / قدرت اسمی دشمن
هزینهی مشارکت متحدان دشمن / منفعت مشارکت آنها
هزینهی ادامهی جنگ / هزینهی پایاندادن به آن
از این منظر، سخنان مربوط به «بازدارندگی»، «فرسایشیکردن جنگ» و «انتقال عملیات به خاک دشمن» سه گزارهی جداگانه نیستند. هر سه اجزای یک منطق واحدند: دستکاری نسبتهای جنگ بهگونهای که دشمن، حتی با داشتن قدرت مطلق بیشتر، نتواند به نسبت منفعت ـ هزینهی مطلوبی دست پیدا کند.
و این شاید صورت دقیقتر دکترین مطلوب ایران باشد:
هدف راهبردی ایران نباید این باشد که دشمن نتواند به ایران خسارت بزند؛ بلکه باید کاری کند که هر سطحی از خسارت زدن به ایران، برای دشمن نسبتی از هزینه ایجاد کند که از ارزش سیاسی و نظامی آن خسارت بیشتر باشد.
در این خوانش، بازدارندگی نه محصول «انباشت قدرت» بلکه محصول **مهندسی نسبتها**ست.
و همین نکته تفاوت میان نگاه نظامی و نگاه استراتژیک را روشن میکند: فرمانده نظامی ممکن است بپرسد «چقدر توان داریم؟» اما استراتژیست باید بپرسد:
هر واحد توان ما چند واحد از توان، منابع، زمان، اراده و آزادی عمل دشمن را مصرف میکند؟
اگر پاسخ این سؤال به سود ایران تغییر کند، حتی بدون برابری در مقادیر، توازن راهبردی میتواند بهطور اساسی دگرگون شود.
🌐@drAshiri
بر اساس برخی نکات که از بازخورد یادداشت بالا به دستم رسیده است، چند نکتهی مهم را یادآوری میکنم:
در متن بالا، انگارهی «معادله» لحن و سبک نوشتاری را تا حدّ زیادی ریاضیاتی و انتزاعی کرده است. بهتبع، مفهوم «هزینه» را بیش از اندازه به زبان عقلانیت ابزاری صورتبندی کردهام؛ بهگونهای که ممکن بود چنین فهمیده شود: آمریکا و اسرائیل در برابر یک جدول هزینه ــ فایده مینشینند و هرگاه کسر از حدّ معینی عبور کرد، عقب مینشینند.
در عالم واقعی چنین نیست. کنشگر راهبردی ممکن است متکبر، ایدئولوژیک، حیثیتی، انتقامجو، گرفتار خطای ادراکی یا حتی آمادهی پرداخت هزینهای بسیار بیشتر از منفعت مادی قابل اندازهگیری باشد.
اساساً بخش مهمی از پیچیدگی این جنگ به این نکته است که کمّیّتها کمتر کمّیاند و کاربردها و دلالتهای کیفی دارند.
اما نکتهی بسیار مهمی را باید تذکر دهم و چیزی که قبلاً به زبانهای مختلف نوشتهام:
ضعف بزرگ ما در فناوری اجتماعیِ تبدیل کیفیت به کمّیّت است.
ما اگر خدای ناکرده شکست بخوریم، بیش از همه به این عامل بازمیگردد.
پول، فناوری اجتماعی تبدیل کیفیت به کمیت است؛ کیل و میزان تحقق عدل مدنی است و ناموس سوم خداوند است.
با سیاستهای تورمزا و تضعیف مکرّر پول ملّی (20000 بار در حدود ۴۰ سال؛یعنی میانگین هر سال 500 برابر تضعیف ریال در برابر دلار آمریکا)، ما بزرگترین سیاست ضدّ عدالت را در کشور اعمال کردهایم.
حال ببینید! با این تضعیفهای بزرگ در اقتصاد ملّی، اکنون اینچنین در برابر آمریکا ایستادهایم؛ اگر این تضعیفها نبود و بسیار قویتر از امروز بودیم، خدا میداند چه بلایی میتوانستیم بر سر این خصمِ دونِ پلیدِ نحس نجس بیاوریم.
🌐@drAshiri
زندگی در فرهنگ
یادداشت بنده در وبگاه: Khamenei.ir پول بهمثابهی ناموس حکمرانی ملّی ▫️برآیند دیدگاه رهبر انقلاب
یادداشت بنده در وبگاه: Khamenei.ir
پول بهمثابهی ناموس حکمرانی ملّی
پس از شهادت پیامبر و بی وفایی یاران
به اطراف خود نگاه کردم
و یاوری جز اهل بیت خود ندیدم؛
که اگر مرا یاری میکردند
کشته میشدند.
پس به مرگ آنان رضایت ندادم؛
چشم پر از خار و خاشاک را
به ناچار فرو بستم
و با گلویی که استخوان شکسته
در آن گیر کرده بود؛
جام تلخ حوادث را نوشیدم
و خشم خویش فرو خوردم.
و بر آن جام تلخ تر از گیاه حنظل
شکیبایی نمودم.
نهجالبلاغه،خطبه۲۶
تصویری از یکی از درخشانترین مجاهدان راه امامت و ولایت در جوانی: سید حسن نصرالله
فارن پالیسی:
[آیتالله امام] مجتبی خامنهای برای یک جنگ طولانیمدت برنامهریزی میکند
۱۳ آگوست ۲۰۲۶
انتصابهای اخیر مجتبی خامنهای در ساختار نظامی و امنیتی ایران نشان میدهد تهران خود را برای یک جنگ طولانیمدت با آمریکا و اسرائیل آماده میکند؛ جنگی که در آن مذاکره همچنان ممکن است، اما از موضعی بسیار سختتر و با تکیه بر افزایش توان بازدارندگی.
مهمترین نشانه این رویکرد، انتصاب محسن رضایی به دبیر شورای عالی امنیت ملی است.
https://foreignpolicy.com/2026/08/13/iran-mojtaba-khamenei-rezaei-war/