اسپوتنیک: آمریکا نمیتواند تنگه هرمز را با زور نظامی باز کند
ایران طولانیترین خط ساحلی در خلیج فارس را دارد و توانایی موشکی و پهپادی لازم برای کنترل آن را در اختیار دارد.
اگر آمریکا حتی در برخی مناطق محدود مانند جزیره خارک نیرو مستقر کند، حفظ این مناطق خیلی سریع به کابوس آمریکا تبدیل خواهد شد.
@drAshiri
«هک فرهنگی»
تحلیلی بر کنش جدید صنعت فرهنگی موشکنوشت ایران
#موشک_نوشت
#موشک_رسانه
سعید اشیری
اقدام رسانهای متفاوت و اخیر نیروهای مسلح ایران مانند بمب خصوصا در محافل موسیقی خواهد ترکید.
در این اقدام، به یاد توپاک شکور، رپر معروف آمریکایی، تصویری طراحی شده است. توپاک پس از افشاگری علیه جریانها و قدرتهای سایه در امریکا (از جمله صهیونیستها)، کشته و حذف شد.
تغییر فاز پروپاگاندا
این اقدام، عبور از کلیشههای سنتی و ورود هوشمندانه به دنیای «فرهنگ عامه» (Pop Culture) غرب است. هدف، جذب جوانان معترض و جنبشهای ضدسیستم در قلب آمریکا و اروپاست.
ائتلاف نمادین
پیوند زدن «محور مقاومت» به اسطورههای موسیقی هیپهاپ، پیامی روشن دارد: نبرد ما، ادامه مبارزه قهرمانان حذفشدهی شما با «ساختار ظالم جهانی» است.
بازخوانی Killuminati
اگرچه توپاک این واژه را برای «کشتنِ ترس از سایهها» ابداع کرد، اما حالا ایران آن را به عنوان یک «واقعیت نظامی» علیه صهیونیسم بازتعریف کرده است.
عملیات روانی هوشمند
این تصویر در محافلی دیده میشود که اخبار رسمی را بایکوت میکنند؛ پیامی که بلندتر از صدای انفجار، در استودیوهای موسیقی غرب میپیچد.
جنگ روایتهای وایرال
وقتی هنر معترض با تکنولوژی موشکی گره میخورد، میدان نبرد مستقیماً به «تایملاین» جهانی کشیده میشود.
🌐تحلیلهای مختصر و مستند: @drAshiri
زندگی در فرهنگ
🔵محمدجواد ظریف در مقاله خود در نشریه فارن افرز چه گفته است؟ برای کسانی که فرصت خواندن کل مقاله را
#سیاست_جنگ
نقد مقالهی دکتر ظریف:
نگاه با ذهنیت برجامی به واقعیتی پسابرجامی
بخش اول
▫️نویسنده: حسین قتیب
@HosseinGhatib
یادداشت [دکتر محمدجواد] ظریف [....] در فارین افرز [....]، مخاطب اصلیاش افکار عمومی ایران نیست؛ مخاطب آن نخبگان امنیتی، دیپلماتیک و تصمیمگیر در واشنگتناند. به بیان روشنتر، این یادداشت را میتوان نوعی سیگنال [....] به تیم ترامپ دانست: [....] هنوز امکان یک توافق بزرگ وجود دارد. خود فارین افرز مقاله را با عنوان «چگونه ایران باید به جنگ پایان دهد» منتشر کرده و محتوای آن نشان میدهند که بسته پیشنهادی ظریف شامل محدودسازی برنامه هستهای، کاهش ذخایر اورانیوم، بازگشایی تنگه هرمز و پذیرش یک پیمان عدم تعرض با آمریکا در برابر رفع تحریمها و بازگشت ایران به اقتصاد جهانی است.
مسئله اصلی دقیقا از همینجا آغاز میشود. این متن با زبانی نرم و دیپلماتیک، در عمل از معامله بر سر مهمترین داراییهای راهبردی ایران سخن میگوید، بیآنکه روشن کند طرف مقابل دقیقا چه چیزی، با چه سازوکار حقوقی، در چه بازه زمانی، و با چه ضمانت اجرایی روی میز میگذارد. در ادبیات مذاکرات بینالمللی، ارزش هر توافق را نه عبارات کلی، بلکه تعریف دقیق تعهدات، تقارن در امتیازدهی، جدول زمانی اجرا، و سازوکار راستیآزمایی تعیین میکند. در این متن اما از ایران خواسته میشود داراییهای سخت، فوری و قابل سنجش خود را وارد معامله کند، حال آنکه تعهد طرف آمریکایی با عبارت کاملا مبهم «رفع تحریمها» خلاصه میشود. اینجاست که باید پرسید: کدام تحریمها؟ تحریمهای اولیه یا ثانویه؟ تحریمهای کنگره یا فرامین اجرایی؟ لغو کامل یا صرفا تعلیق؟ برای شش ماه، یک سال، یا تا تغییر دولت بعدی در واشنگتن؟ بدون پاسخ روشن به این پرسشها، «رفع تحریمها» نه یک تعهد حقوقی دقیق، بلکه یک فرمول سیاسی کشدار است که مانند برجام میتواند هر بار به شکلی تازه تفسیر شود.
ضعف دوم یادداشت، عدم تقارن آشکار در ساختار معامله است. آنچه ایران باید بدهد، روشن، عینی و عمدتا غیرقابل بازگشت در کوتاهمدت است: محدودیت هستهای، کاهش ذخایر، باز کردن هرمز، و پذیرش عدم تعرض. اما آنچه آمریکا باید بدهد، عمدتا سیاسی، قابل تفسیر و بازگشتپذیر است. این عدم تقارن فقط یک اشکال فنی نیست، بلکه هسته بحران است. تجربه برجام نیز نشان داد که در ساختار قدرت آمریکا، منافع اقتصادی ایران میتواند بهآسانی با تأخیر، تفسیر محدود، فشار بانکی، تهدید ثانویه یا تغییر دولت بیاثر شود. در چنین شرایطی، پیشنهاد دادن امتیازهای سخت و راهبردی در برابر وعدههای اقتصادی مبهم، بیشتر شبیه پیشفروش ابزارهای بازدارندگی است تا طراحی یک صلح پایدار. برجام هم با وجود قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت، در نهایت با خروج آمریکا و بازگشت تحریمها ضربه خورد؛ یعنی حتی وجود یک چارچوب رسمی بینالمللی هم مانع از فرسایش منافع ایران نشد.
از این منظر، یادداشت ظریف امتداد همان منطق قدیمی سیاست خارجی دولت روحانی است: این تصور که اگر ایران بخشی از ظرفیتهای راهبردی خود را روی میز بگذارد، آمریکا نیز در برابر آن «عقلانی» رفتار خواهد کرد و راه ادغام اقتصادی ایران را باز خواهد نمود. اما این فرض، دستکم در سطح تحلیلی، از یک واقعیت مهم غفلت میکند: مسئله واشنگتن با تهران فقط سطح غنیسازی یا وضعیت تنگه هرمز نیست. بخش مهمی از منازعه، به مهار ساختاری ایران، محدودسازی توان منطقهای آن، و تغییر موازنه قوا در خاورمیانه مربوط است. در چنین شرایطی، اگر ایران اهرمهای هستهای و ژئوپولیتیکی خود را بدون تضمینهای سخت واگذار کند، بعید است نزاع پایان یابد؛ محتملتر آن است که فقط فاز بعدی فشار آغاز شود، با مطالبات تازه درباره موشک، پهپاد، نفوذ منطقهای و آرایش دفاعی.
پیشنهاد پیمان عدم تعرض نیز در همین چارچوب، بیش از آنکه یک ابتکار راهبردی پخته باشد، یک عبارت خوشصدا اما کمتعریف است. پیمان عدم تعرض زمانی معنا دارد که یا میان دو طرف نوعی توازن بازدارندگی برقرار باشد، یا دستکم سازوکارهای داوری، تضمین، هزینه نقض و چارچوب نظارتی روشن شده باشد. اما در صورتبندی فعلی، تا جایی که از خلاصههای موجود برمیآید، فقط از اصل پیمان سخن رفته و نه از معماری اجرایی آن. این یعنی مشکل اصلی، یعنی بیاعتمادی ساختاری، با یک واژه حقوقی حلنشده باقی میماند. اگر طرف مقابل سابقه خروج از توافق، تخریب منافع اقتصادی طرف دیگر، یا دور زدن تعهدات سیاسی را دارد، افزودن عنوان «پیمان عدم تعرض» به خودی خود هیچ ضمانتی ایجاد نمیکند.
🌐@drAshiri
زندگی در فرهنگ
#سیاست_جنگ نقد مقالهی دکتر ظریف: نگاه با ذهنیت برجامی به واقعیتی پسابرجامی بخش اول ▫️نویسنده: حسی
#سیاست_جنگ
نگاه با ذهنیت برجامی به واقعیتی پسابرجامی
بخش ۲ | حسین قتیب
بعضیها گمان میکنند من رادیکال تندی هستم که کلا معتقدم جنگ ابدی راه حل است و روبروی راه خروج از جنگ ایستادهام. این ایده مطلقا غلط است و طبیعتا پایان جنگ را با مذاکره سیاسی میتوان تعیین کرد.
اما این که دکتر ظریف هم راه حل جادویی دارد که با آن طرف مقابل هم کوتاه میآید هم چندان واقعی نیست. اشتباه تحلیلی ظریف و همفکرانش این است که هنوز هم خیال میکنند میتوان میان کاخ سفید، کنگره، لابی اسرائیل، مسیحیان صهیونیست، و ساختار امنیتی آمریکا شکاف تعیینکننده انداخت و از دل آن یک مصالحه پایدار بیرون کشید. حال آنکه در موضوع ایران، فاصله میان این نیروها بسیار کمتر از آن چیزی است که این جریان تصور میکند. ممکن است بر سر لحن، زمانبندی، یا ابزارها اختلاف داشته باشند، اما در اصل فشار ساختاری بر ایران و جلوگیری از تثبیت آن به عنوان یک قدرت مستقل منطقهای، اشتراک منافع عمیقی وجود دارد. به همین دلیل، دولت بایدن نیز با وجود همه تفاوتهای ظاهریاش، نه به برجام بازگشت آنگونه که ایران انتظار داشت، نه هزینه سیاسی لازم را برای احیای واقعی آن پرداخت، و نه حاضر شد تحریمها را به شکل مطمئن و غیرقابل بازگشت برچیند. پس مشکل فقط ترامپ نبود، فقط بایدن هم نیست، و فقط به آینده هم مربوط نمیشود. تا زمانی که در نگاه واشنگتن تغییر کیفی واقعی رخ ندهد و امتیازهای مطلوب آن حاصل نشود، نه بازگشت جدی به برجام در کار خواهد بود و نه پذیرش یک پیمان مشابه.
از این منظر، نقد اصلی به یادداشت ظریف آن است که هنوز با ذهنیت برجامی به واقعیتی پسابرجامی نگاه میکند. او گویی همچنان فرض میگیرد که اگر ایران بستهای جذابتر روی میز بگذارد، آمریکا نیز میتواند به یک توافق متوازن و باثبات بازگردد. در حالی که مسئله از مدتها پیش از سطح یک معامله فنی هستهای عبور کرده است. اکنون منازعه بر سر اصل جایگاه ایران در موازنه منطقهای و نسبت آن با نظم مطلوب آمریکا و اسرائیل است. وقتی چنین واقعیتی فهم نشود، نتیجه آن میشود که بار دیگر به ایران توصیه شود مهمترین اهرمهای راهبردی خود را وارد معامله کند، بیآنکه طرف مقابل اساسا ارادهای برای یک مصالحه متقارن و پایدار داشته باشد. این همان نقطه کوری است که در متن ظریف دیده میشود: ناتوانی در فهم این واقعیت که مشکل فقط در کیفیت پیشنهاد ایران نبوده، بلکه در ماهیت اراده طرف مقابل برای نپذیرفتن یک توافق محدود و حرکت به سمت فشار حداکثری بوده است.
تصوری برای دولتمردان تدبیر و امید وجود دارد که اگر ایران در زمان مناسبتر، با لحن نرمتر، یا با بستهای منعطفتر وارد مذاکره با ترامپ ۲۰۱۷/۱۸ میشد، یا اگر بعدا دوباره باب گفتوگو باز میماند، امکان نجات برجام یا رسیدن به یک توافق پایدار وجود داشت. اما مسئله اصلی این نبود و نیست. وقتی دولت پنهان، ساختار امنیتی آمریکا، کنگره، و شبکه فشار لابی اسرائیل به این جمعبندی رسیدند که برجام دیگر منافع حداکثری مطلوب آنان را تامین نمیکند، خروج از آن تقریبا اجتنابناپذیر شد. این تصمیم نه صرفا محصول خلقوخوی ترامپ، بلکه بیان یک اراده عمیقتر در ساختار قدرت آمریکا بود؛ ارادهای که میخواست از توافق محدود هستهای عبور کند و ایران را به دادن امتیازهای کیفی بزرگتر در حوزههای منطقهای، موشکی و راهبردی وادار سازد. در نتیجه، نه فروپاشی برجام را میتوان تماما به ظریف نسبت داد، و نه میتوان با سادهسازی، آن را صرفا حاصل یک انحراف شخصی در دولت ترامپ دانست. الان هم ماجرا این است. اراده آنان نابودی ایران به عنوان واحد سیاسی قابل حکمرانی کردن است و دولت اسراییل با تسلط کامل بر ترامپ این هدف را پیش می برد.
🌐@drAshiri
اسکندر فقط تختجمشید را آتش نزد. او هم مانند این ترامپ و نتانیاهو میخواست خودِ حافظه و تمدن ایران را بسوزاند. در سنت ایرانی، حتی اوستا که بر پوست گاو نوشته شده بود نیز سوزانده شد. اما ایران بازگشت: اردشیر یکم (۲۲۴ تا ۲۴۲ میلادی)، که خود را وارث میراث داریوش سوم میدانست، امپراتوری را احیا کرد، سکه به نام ایران ( دقیقا با واژه ایران 𐭠𐭩𐭫𐭠𐭭) زد، و با زرِ هموزنِ سکههای روم به غرب پاسخ داد.
این بار، ما به پنج قرن زمان نیاز نداریم.
https://t.me/HosseinGhatib/675
زندگی در فرهنگ
اسکندر فقط تختجمشید را آتش نزد. او هم مانند این ترامپ و نتانیاهو میخواست خودِ حافظه و تمدن ایران ر
این شاهد بزرگ تاریخی نشان میدهد موضوع «پول ملّی» و حفظ و حراست از ارزش و قدر و قیمت آن، تا چه حد مهم و سرنوشتساز است.
تمدنها با شکلگیری پولها، جان میگیرند و با فروپاشی پولها، اجل مرگ آنها فرا میرسد.
بیجهت نیست که از ارسطو تا خواجه نصیر، پول را «ناموس سوم» خواندهاند.
نک. کتاب اخلاق ناصری از خواجه نصیرالدین طوسی؛ ارسطو، کتاب سیاست.
🌐تحلیلهای مختصر و مستند: @drAshiri
زندگی در فرهنگ
اسکندر فقط تختجمشید را آتش نزد. او هم مانند این ترامپ و نتانیاهو میخواست خودِ حافظه و تمدن ایران ر
آنچه نتانیاهو و لشکر اشقیا برای ایران در ذهن میپرورانند، تصویری است از ویرانی تمامعیار: نابودی مراکز صنعتی و کشتار غیرنظامیان، شبیه آنچه در درسدن بر سر آلمان آمد؛ در صورت لزوم، حتی کوباندن سلاح هستهای به سر ایران مانند آنچه بر سر ژاپن آمد. تخریب زیرساختها وکشتار میلیونی به سبک عراق، واگذاری سرنوشت کشور به جنگسالاران همچون لیبی، و کشاندن پای افراطیون سلفی همانند آنچه در سوریه رخ داد. برآیند این سناریو، ایرانی است بیصنعت، بیزیرساخت، بیدولت، بیامنیت؛ فلاتی تهی از امکان زیست.
از منظر اسرائیل، بقا در منطقه مستلزم حفظ برتری کیفی مطلق است؛ به این معنا که هیچ بازیگری در پیرامون نباید به سطحی از ظرفیت نظامی، صنعتی یا سیاسی برسد که بتواند موازنه ایجاد کند یا هزینههای بازدارندگی را بالا ببرد. بر همین اساس، جلوگیری از شکلگیری ظرفیتهای راهبردی در کشورهای منطقه، فرسایش تدریجی دولتهای قدرتمند از طریق فشار و درگیریهای غیرمستقیم و جنگ، و در مقابل، تحمل یا حتی ترجیح دولتهای ضعیف و چندپاره بهعنوان واحدهایی فاقد توان تهدید ساختاری، به یک الگوی عملیاتی تبدیل میشود.
در این اوضاع، آنها مانند انگلی بر مغز دولت امریکا تسلط پیدا کرده اند . کنگره در مشت آیپک هست. میریام ادلسون بیشترین کمک را به ترامپ کرده و دامادش، کوشنر مثلث بن زاید و بن سلمان و بنیامین را مدیریت و نمایندگی میکند. دولتی با رهبری خودشیفته که کینهای ریشهدار از ایران، برآمده از زخم ۱۹۷۹ و ماجرای گروگانگیری، در خود حمل میکند.
این را گفتم نه برای ترساندن، نه برای ترسیدن، و نه برای دامنزدن به ناامیدی. اگر قرار است راهحلی سیاسی برای خروج از این بحران طراحی کنیم، نخست باید با دقت و صداقت بفهمیم چرا مسیرهای پیشین به نتیجه نرسیدند؛ از برجام تا تلاشهای اخیر. بدون این فهم، هر طرح تازهای تکرار همان چرخه ناکامی خواهد بود.
https://t.me/HosseinGhatib/677
#تحلیل_جنگ
#طبس_۲
اتفاق بسیار بزرگی افتاده است؛ نباید دستاوردهای مقاومت ایران را در این روزها دستکم انگاشت. فراموش نکنید داریم با بزرگترین سازمان و ارتش جهان (آمریکا) و نیز خونخوارترین و بیرحمترین ارتش جهان (رژیم صهیونی) میجنگیم.
طبس ۲: خسارات ارتش آمریکا در عملیات نجات یک خلبان
🌐تحلیلهای مختصر و مستند: @drAshiri
#رتوریک_جنگ
#طبس_۲
توئیت وکنایهی فوق سنگین قالیباف:
اگر آمریکا سه پیروزی دیگر از این قبیل کسب کند، کاملا نابود می شود.
@drAshiri
#تحلیل_راهبردی
تفاوت قدرت نظامی ایران با آمریکا
💡پاسخ هوش مصنوعی به یک پرسش کلیدی
▫️با توجه به ورود جنگ رمضان به شرایط میانمدت و احتمال تصاعد درگیری نظامی، از هوش مصنوعی (جمینای) پرسیدهام:
به عنوان یک ناظر بیطرف و تحلیلگر امور نظامی و با توجه به شرایط جنگ اخیر، دو قدرت نظامی ایران و آمریکا را با هم مقایسه کن و با توجه شاخصهای مرتبط، تفاوت قدرت هر دو را بنویس.
پاسخ کوتاه و ساده:
به زبان ساده، آمریکا «قدرت تخریب» بالاتری دارد، اما ایران «قدرت تحمیل شکست استراتژیک» به آمریکا را در منطقه دارد.
[پاسخ تفصیلی در فرستهی بعد…]
🌐تحلیلهای مختصر و مستند: @drAshiri
زندگی در فرهنگ
#تحلیل_راهبردی تفاوت قدرت نظامی ایران با آمریکا 💡پاسخ هوش مصنوعی به یک پرسش کلیدی ▫️با توجه به ورو
#تحلیل_راهبردی
تفاوت قدرت نظامی ایران با آمریکا
پاسخ هوش مصنوعی به یک پرسش کلیدی
💡هوش مصنوعی:
به عنوان یک ناظر بیطرف و تحلیلگر امور نظامی، برای مقایسهی میان این دو قدرت باید از کلیشهها فاصله بگیریم و به «واقعیتهای میدان» نگاه کنیم.
مقایسه ارتش آمریکا و نیروهای مسلح ایران (سپاه و ارتش)، مقایسه دو «نوع» متفاوت از قدرت است: یکی قدرت کلاسیک جهانی و دیگری قدرت نامتقارن منطقهای.
در ادامه، این دو را با شاخصهای استاندارد نظامی با زبانی ساده مقایسه میکنم:
۱. شاخص بودجه و لجستیک (توان پشتیبانی)
* آمریکا: بودجه نظامی آمریکا (بیش از ۸۰۰ میلیارد دلار) تقریباً با مجموع بودجه ۱۰ کشور بعدی جهان برابر است. این یعنی توانایی بسیار بالا در تحقیق، توسعه و «جنگ در دوردست». آمریکا میتواند همزمان در چند نقطه جهان بجنگد.
* ایران: بودجهی نظامی ایران بسیار محدودتر است، اما هوشمندی ایران در اینجاست که هزینههایش را «بهینه» کرده است. ایران به جای ساخت ناو هواپیمابر گرانقیمت، روی موشکها و پهپادهای ارزانقیمت تمرکز کرده که میتوانند همان ناو را تهدید کنند.
۲. شاخص برتری هوایی و تکنولوژی
* آمریکا: در این شاخص، آمریکا برتری بالایی دارد. ناوگان بزرگی از جنگندههای پنهانکار (F-35 و F-22) و بمبافکنهای استراتژیک، برتری هوایی را به نفع آنها سنگین میکند.
* ایران: ایران به دلیل تحریمها، ناوگان هوایی قدیمیتری دارد. به همین دلیل، استراتژی خود را بر «پدافند هوایی» (مانند سامانه باور ۳۷۳ و سوم خرداد) متمرکز کرده است. ایران تلاش میکند به جای نبرد هوا به هوا، آسمان را برای پرندههای دشمن «ناامن» کند.
۳. شاخص نبرد دریایی (آبهای آزاد در برابر سواحل)
* آمریکا: دارای یک نیروی دریایی «آبهای آبی» است؛ یعنی برای اقیانوسها طراحی شده (ناوهای عظیم و زیردریاییهای اتمی). در جنگ اخیر، آمریکا نتوانست بهخوبی از این امکانات نظامی بهره بگیرد.
* ایران: دارای نیروی دریایی «آبهای سبز و قهوهای» (ساحلی) است. استراتژی ایران در خلیج فارس بر پایهی «قایقهای تندرو»، «مینهای دریایی» و «موشکهای ساحل به دریا» است. در یک فضای تنگ مثل خلیج فارس، این تجهیزات کوچک و ارزان میتوانند ناوهای بزرگ آمریکایی را به شدت به چالش بکشند.
۴. شاخص موشکی و پهپادی (نقطهی قوت ایران)
* ایران: در این حوزه، ایران یکی از قدرتهای برتر جهان است. ایران دارای بزرگترین و متنوعترین زرادخانهی موشکهای بالستیک و کروز در منطقه است. پهپادهای ایرانی (خانوادهی شاهد و مهاجر) توازن قدرت را تغییر دادهاند؛ چون با هزینهی بسیار کم، میتوانند سیستمهای پدافندی چند میلیارد دلاری را اشباع و ناکارآمد کنند.
* آمریکا: آمریکا نیز پیشرفتهترین موشکها را دارد، اما در برابر شبکهی پهپادی-موشکی انبوه ایران، با چالش «هزینه-فایده» روبروست (شلیک موشک ۲ میلیون دلاری برای زدن پهپاد ۲۰ هزار دلاری).
۵. شاخص عمق استراتژیک و نفوذ منطقهای
* ایران: ایران دارای «عمق استراتژیک» در منطقه است. شبکهای از متحدان (موسوم به محور مقاومت) در عراق، لبنان، یمن و سوریه دارد که میتوانند در صورت جنگ، جبهههای متعددی علیه آمریکا و متحدانش باز کنند. این یعنی جنگ با ایران، فقط در مرزهای ایران باقی نمیماند.
* آمریکا: پایگاههای متعددی در اطراف ایران دارد که هم یک قدرت محسوب میشوند و هم در صورت جنگ، به «اهداف در دسترس» برای موشکهای ایرانی تبدیل میشوند.
جمعبندی منصفانه:
اگر نبرد در فضای باز و به صورت کلاسیک باشد، ارتش آمریکا به دلیل برتری تکنولوژیک و بودجه، دست برتر را دارد. اما اگر نبرد در منطقهی غرب آسیا و در جغرافیای ایران رخ دهد، توازن قدرت بهشدت جابجا میشود. ایران با استفاده از استراتژی «نبرد نامتقارن»، هزینهی جنگ را برای آمریکا به قدری بالا میبرد که پیروزی نظامی عملاً بیمعنی یا غیرممکن شود.
به زبان ساده: آمریکا «قدرت تخریب» بالاتری دارد، اما ایران «قدرت تحمیل شکست استراتژیک» به آمریکا را در منطقه دارد.
🌐تحلیلهای مختصر و مستند: @drAshiri