eitaa logo
درسهایی در گفتمان و تحلیل گفتمان. دکتر بشیر
119 دنبال‌کننده
6 عکس
0 ویدیو
12 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از زندگی در فرهنگ
گفتمان «گریز هسته‌ای» سعید اشیری ۱ فروردین ۱۴۰۵ بخش دوم شش. امکان بازدارندگی بدون بمب یکی از مهم‌ترین استدلال‌ها در برابر گفتمان حرکت به‌سمت گریز هسته‌ای این است: بازدارندگی هسته‌ای ضرورتاً به داشتن بمب متکی نیست؛ توان پاسخ فلج‌کننده (هدف قرار دادن تمامی آب‌شیرین‌کن‌ها، نیروگاه‌ها و صنایع حیاتی دشمن) نیز میتواند بازدارندگی ایجاد کند؛ اگر این توان در ما هست چرا به‌سمت گریز هسته‌ای برویم؟! هفت. ملاحظات افکار عمومی جهان همچنین استدلال دیگر این است: استفاده از بمب هسته‌ای از سوی دشمن در این جنگ، در افکار عمومی جهان غیر قابل پذیرش است؛ آمریکا حتی در قضایایی مانند مدرسه‌ی میناب نیز نتوانسته افکار عمومی را مدیریت کند، لذا گزینه‌ی هسته‌ای برای طرف مقابل هزینه‌های سنگین تبلیغاتی خواهد داشت. هشت. ابهام هسته‌ای؛ قابلیتهای ساختاری ایران به‌عنوان عامل بازدارنده در مقابل موافقان و مخالفان گریز هسته‌ای، این دیدگاه/گفتمان میانه هم مطرح است: «ابهام هسته‌ای». این استدلال طرح میشود که شاید لازم نباشد از سیاست اعلامی در خصوص گریز هسته‌ای سخن بگوییم چراکه گستردگی سرزمینی ایران، امکان ساخت بمب در محیطهای کوچک بدون نیاز به تأسیسات بزرگ، فاصله‌ی کوتاه احتمالی تا گریز هسته‌ای و وجود تسلیحات اعلام‌نشده احتمالی در ایران، همگی موانع مؤثری در برابر اقدام دشمن ایجاد کرده است. بنابراین به‌جای سیاست اعلامی بازدارندگی، سیاست ابهام و اعمالی بازدارندگی هسته‌ای را پیگیری کنیم. نُه. جنگ اراده‌ها و عملیات روانی دشمن دیدگاه دیگری اساساً بحث درباره‌ی‌ گریز هسته‌ای را عملیات روانی دشمن در این جنگ بزرگ هیبریدی می‌داند؛ چراکه دشمن تمرکز خود را بر ایجاد نگرانی از بمب اتم در افکار عمومی و شکننده جلوه دادن تاب‌آوری مردم، معطوف کرده است؛ از این‌رو تبیین دقیق موضوع برای خنثی‌سازی این عملیات روانی، اهمیتی حیاتی دارد. ده. جهان در حال گذار و بی‌تأثیری هنجارهای بین‌المللی نظم کنونی جهان در حال تغییر قطب قدرت است و آمریکا و اسرائیل در عمل نشان داده‌اند که به افکار عمومی جهان (شاهد: کشتار وسیع در غزه) و تعهدات بین‌المللی (از جمله NPT) وقعی نمینهند؛ بنابراین ایران به سطح جدیدی از بازدارندگی نیاز دارد و بازدارندگی مؤثر، نیازمند بازنگری در راهبرد هسته‌ای مبتنی بر واقعیات جدید است. گویی گفتمان جدیدی در حال شکل‌گیری است؛ با توجه به ناکارآمدی بازدارندگی موجود، پرداخت کامل هزینه‌های گریز هسته‌ای بدون دریافت منافع آن، تغییر مقتضیات فتوایی و گفتمانی، و همچنین تحول در نظم جدید جهانی، بازتعریف راهبرد هسته‌ای در جهت دستیابی به بازدارندگی مؤثر (اعم از گریز هسته‌ای یا ایجاد توان پاسخ فلج‌کننده) به ضرورت حیاتی تبدیل شده است؛ این بازتعریف باید با حفظ منافع ملی و با در نظر گرفتن ظرفیتهای ساختاری ایران و مدیریت افکار عمومی صورت پذیرد. @drAshiri
هدایت شده از زندگی در فرهنگ
ایرانی به‌مثابه‌ی بَربر، وحشی! سعید اشیری ۱ فروردین ۱۴۰۵ یک. سخنرانی بنیامین نتانیاهو نتانیاهو در یک کنفرانس مطبوعاتی در تاریخ ۱۹ مارس ۲۰۲۶ (۲۹ اسفند ۱۴۰۴)، ضمن دفاع از عملیات نظامی علیه ایران، جملات زیر را به کار برد: ▫️تشبیه مسیح و چنگیزخان: او با نقل‌قول از «ویل دورانت»، مورخ آمریکایی، گفت: «تاریخ ثابت کرده که متأسفانه عیسی مسیح هیچ مزیتی بر چنگیزخان ندارد؛ زیرا اگر به اندازه کافی قوی و بی‌رحم باشید، شر بر نیکی غلبه خواهد کرد.» او بعداً توضیح داد که منظورش ضرورت قدرت دفاعی برای تمدن‌های اخلاقی بوده است. ▫️استفاده از واژه «وحشی‌ها»: او تأکید کرد که «ما باید از بربرها/وحشی‌ها (barbarians) قدرتمندتر باشیم، وگرنه آنها دروازه‌های ما را می‌شکنند و جوامع ما را نابود می‌کنند.» او این جنگ را تلاشی برای «حفاظت از تمدن» توصیف کرد. منبع: https://www.timesofisrael.com/netanyahu-transcript-we-have-to-be-more-powerful-than-the-barbarians-or-they-will-crash-our-gates-destroy-our-societies/ دو. اظهارات پیت هگست (وزیر جنگ آمریکا) ▫️ادعای مربوط به پیت هگست (که در دولت جدید آمریکا عنوان «وزیر جنگ» برای او به کار می‌رود) نیز صحت دارد. او در نشست خبری ۱۰ مارس ۲۰۲۶ (۱۹ اسفند ۱۴۰۴) در پنتاگون، ضمن تشریح اهداف «عملیات خشم حماسی» (Operation Epic Fury)، مقامات ایران را «وحشی‌های بربر» (barbaric savages) خطاب کرد و آن‌ها را مسئول کشته شدن سربازان آمریکایی در دهه‌های گذشته دانست. منبع: https://www.war.gov/News/Transcripts/Transcript/Article/4429953/secretary-of-war-pete-hegseth-and-chairman-of-the-joint-chiefs-of-staff-gen-dan/ 🖋️پی‌نوشت: گفتن ندارد اما حقیر برای این یادداشت‌ها، وقت میگذارم و تلاش میکنم بهترین و کوتاه‌ترین متنِ مستند را آماده و منتشر کنم؛ سپاسگزارم از اینکه این قبیل متون را بازنشر خواهید کرد __ حتی بدون منبع. با احترام @drAshiri
هدایت شده از زندگی در فرهنگ
تولد رسانه‌ی اصابت! سعید اشیری ▫️رزمندگان ایران، بر روی موشک‌ها نوشته‌هایی را ثبت می‌کنند و از همین‌ منظر، استعاره‌ی موشک به‌مثابه رسانه زاده شده است. ▫️ما با نوعی «چرخش نشانه‌شناختی» در ابزارهای نظامی روبرو هستیم و اکنون «رسانه‌ی اصابت» در اوج خود رسیده است. ▫️منطق و خلاقیت مقاومت ایرانیان، مرز میان «سخت‌افزار نظامی» و «نرم‌افزار رسانه‌ای» به‌کلی از میان رفته است. پدیده‌ی نوشتن شعار، دعا‌ یا پیام‌های اجتماعی و سیاسی روی بدنه‌ی موشک‌ها، حالا موشک را از یک «پرتابه‌ی تخریب‌گر» به یک «رسانه‌ی حامل» (Carrier Media) تبدیل کرده است. ▫️در این پدیده، موشک پیش از آنکه به هدف فیزیکی برخورد کند، در فضای مجازی و رسانه‌های جمعی «تکثیر» می‌شود. ▫️جملاتی که با خط خوش یا شابلون روی بدنه‌ی فلزی حک می‌شوند، مخاطب هدف را تغییر می‌دهند؛ مخاطب دیگر فقط پدافند یا مرکز نظامی حریف نیست بلکه «افکار عمومی» جهانی است. ▫️اینجاست که ما با «رسانه‌ی موشک‌نوشت» روبرو هستیم؛ پیامی که سرعتش بیش از صوت است و برد آن، نه جغرافیایی بلکه معنایی و نمادین است. در واقع، موشک در اینجا نقش «کاغذ» یا «بیلبورد» را ایفا می‌کند که قرار است حامل یک «اراده» باشد. @drAshiri
📌کالبدشکافی «سقوط بازدارندگی»؛ چرا ایران به مسلخ جنگ کشیده شد؟ 🔹تحلیل عمیق نشریه معتبر فارن‌افرز در مارس ۲۰۲۶، پرده از اشتباهات محاسباتی هولناکی برمی‌دارد که منجر به فروپاشی لایه‌های حفاظتی ایران و آغاز جنگ شد. این مقاله با عنوان «شکست مبهوت‌کننده بازدارندگی ایران»، استدلال می‌کند که بازدارندگی مانند دوچرخه‌سواری است؛ اگر رکاب نزنید، سقوط می‌کنید. ایران در سه سال اخیر ایستاد و اکنون زمین خورده است. ۱. تله شفافیت؛ برجام چگونه مختصات حملات را لو داد؟ 🔹طبق تحلیل «نیکول گراجوسکی» و «آنکیت پاندا»، برخلاف ادعای سازندگانش، آغاز فرآیند تضعیف ایران بود. 🔹پذیرش بازرسی‌های بی‌سابقه، دقیق‌ترین بانک اطلاعاتی شامل تعداد سانتریفیوژها در هر تالار، میزان دقیق غنی‌سازی و مختصات دقیق تأسیسات زیرزمینی را در اختیار و قرار داد. 🔹خروج ترامپ ثابت کرد ایران اطلاعات حیاتی خود را «پیش‌فروش» کرده است. شفافیتی که قرار بود اعتماد بسازد، به «نقشه راه» پنتاگون برای حملات دقیق سال ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ تبدیل شد. ۲. برزخ هسته‌ای؛ هزینه «آستانه‌نشینی» بدون بمب 🔹بزرگترین خطای راهبردی، توقف در وضعیت «کشور آستانه» بود. ایران به اندازه‌ای به بمب نزدیک شد که دشمن را به پیش‌دستانه تحریک کند، اما نه آنقدر نزدیک که لبه اتمی (مانند مدل کره شمالی) ایجاد شود. 🔹تهران به جای سیاست «ابهام» (مانند اسرائیل) یا «سرعت مخفیانه» (مانند کره شمالی)، پیشرفت‌های خود را جار زد. این «دیپلماسی جارزنی» باعث شد دشمن با اطمینان از اینکه هنوز سلاحی در کار نیست، با خیال راحت ماشه را بچکاند. ۳. نمایش زودهنگام قدرت موشکی؛ تمرین رایگان برای دشمن 🔹استفاده از موشک‌های بالستیک در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴، یک خطای تاکتیکی بود. ایران با پرتاب‌های گسترده، به جای بازدارندگی، فرصت «تمرین زنده» به پدافند دشمن داد. 🔹در ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل با تکیه بر داده‌های جمع‌آوری شده از پرتاب‌های قبلی، موفق شد نیمی از پرتابگرهای ایران را منهدم و ده‌ها فرمانده ارشد سپاه را ترور کند. 📌درس‌های تلخ برای آینده 🔹این گزارش ثابت می‌کند که «ارائه اطلاعات» به دشمن در میز مذاکره، به «مختصات موشک» در میدان نبرد تبدیل می‌شود. شهادت مقامات عالی‌رتبه و آقا، نتیجه مستقیم مسیری است که در آن «شفافیت برای دشمن» جایگزین «اقتدار درونی» شد. 🔹دشمن امروز از ایرانِ بدون بمب نمی‌ترسد؛ او از ایرانی می‌ترسید که «مجهول» بود. ، ایران را برای دشمن «معلوم» و «آسیب‌پذیر» کرد. نگذارید در هیاهوی جنگ، نقش باعثان این «خسارت محض» گم شود./foreignaffairs
راهبرد ایرانی در جنگ رمضانی: «مسیر خروج مبتنی بر انکار» حسام‌الدین آشنا مرکز ثقل جنگ با ایران دیگر صرفاً محدود به خلیج فارس نیست. این مرکز در حال انتقال به درون نظام سیاسی، نهادها، اقتصاد و محیط اطلاعاتی آمریکا است. آنچه در ابتدا به‌عنوان یک رویاروییِ خارجی کنترل‌شده به نظر می‌رسید، اکنون به‌طور فزاینده‌ای تحت تأثیر 8 محدودیت‌ داخلی قرار گرفته که اگرچه هنوز نهفته‌اند، اما در حال همگرایی به سمت یک نقطه عطف بالقوه هستند. ۱. شکاف درون ائتلاف جمهوری‌خواهان حزب جمهوری‌خواه هنوز به‌طور علنی دچار شورش نشده، اما دیگر متحد نیست. آنچه در حال شکل‌گیری است نه یک شکاف ساده، بلکه واگرایی لایه‌مند میان جنگ‌طلبان سنتی، ملی‌گرایان پوپولیست و لیبرتارین‌های مخالف مداخله است. رند پال همچنان صریح‌ترین صدای تردید نهادی را نمایندگی می‌کند و نسبت به گسترش مأموریت و فشار مالی هشدار می‌دهد. موضع او به‌طور فزاینده‌ای با بخش‌هایی از پایگاه جمهوری‌خواه هم‌خوانی دارد که جنگ را انحرافی از اولویت‌های «اول آمریکا» می‌دانند.در همین حال، فضای پوپولیستی که پیش‌تر به‌طور خودکار با ترامپ همسو بود، نشانه‌های قابل‌مشاهده‌ای از فشار را نشانمی‌دهد. اهمیت این موضوع نه صرفاً وجود انتقاد، بلکه شکستن تابوی سیاسی آن است. برخی مقامات منتخب نیز به‌طور غیرمستقیم این نگرانی‌ها را بازتاب می‌دهند. با این حال، جناح جنگ‌طلب همچنان تأثیرگذار است. مارکو روبیو جنگ را برای بازدارندگی ضروری می‌داند و جی. دی. ونس موضعی دوپهلو دارد—وفادار، اما حساس به ریسک سیاسی. این واگرایی هنوز سیاست را محدود نکرده، اما شرایط لازم برای شکل‌گیری محدودیت را فراهم کرده است. ۲. شوک تأمین مالی در کنگره جنگ به یک لحظه نهادی تعیین‌کننده نزدیک می‌شود: نیاز به بودجه تکمیلی در مقیاس بزرگ، احتمالاً در حد صدها میلیارد دلار. تا کنون، جنگ از نظر سیاسی قابل‌تحمل بوده، اما با تبدیل شدن آن به رأی‌گیری مالی، شرایط تغییر خواهد کرد. در این نقطه، اعضای کنگره دیگر درباره راهبرد انتزاعی رأی نمی‌دهند، بلکه درباره تعهدات مالی مشخص در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای تصمیم می‌گیرند. در این مرحله، مخالفت قابل‌اندازه‌گیری می‌شود. حتی انشقاق محدود در میان جمهوری‌خواهان—به‌ویژه اگر با مخالفت دموکرات‌ها همراه شود—می‌تواند تصویب بودجه را به تأخیر بیندازد یا مشروط کند. این رأی به نوعی همه‌پرسی غیرمستقیم درباره جنگ تبدیل خواهد شد. ۳. محدودیت نهادی: پنتاگون، جامعه اطلاعاتی و نشانه‌های اولیه شکاف پنتاگون و جامعه اطلاعاتی چارچوب‌های عملیاتی و تحلیلی جنگ را تعیین می‌کنند. اگر واقعیت‌های میدان نبرد با روایت عمومی متفاوت باشد، اصطکاک از طریق ارزیابی‌های داخلی، گزارش‌های محتاطانه و در نهایت افشاگری‌ها ظاهر می‌شود. در این زمینه، استعفای گزارش‌شده جو کنت—حتی اگر به دلایل اداری یا شخصی مطرح شود—اهمیتی فراتر پیدا می‌کند. در نظام آمریکا، چنین اقدامی به‌ندرت خنثی تلقی می‌شود و اغلب به‌عنوان نوعی فاصله‌گیری از درون حاکمیت تفسیر می‌گردد. اهمیت این رخداد بیشتر در سیگنالی است که می‌دهد. اگر جنگ به تولید ابهام، اختلاف داخلی یا ریسک اعتباری ادامه دهد، احتمال استعفاهای بیشتر یا خروج‌های خاموش وجود دارد. این‌ها می‌توانند نشانه‌های هشدار اولیه از فرسایش اجماع داخلی باشند. بنابراین باید به تحرکات نیروی انسانی در دستگاه امنیتی و امنیت داخلی با دقت توجه کرد؛ چرا که تاریخاً چنین تغییراتی پیش‌درآمد تحولات سیاسی آشکارتر بوده‌اند. ۴. میدان نبرد روایت: جنگی که باید باورپذیر باشد پایداری جنگ اکنون به همان اندازه که به نتایج نظامی وابسته است، به انسجام روایتی نیز وابسته شده است. محیط اطلاعاتی آمریکا میان چندین اکوسیستم رسانه‌ای از جمله: رسانه‌های جریان اصلی، رسانه‌های پوپولیستی، شبکه‌های مترقی و پلتفرم‌های غیرمتمرکز تقسیم شده است؛ در چنین فضایی، دولت باید به‌طور مستمر روایت قابل‌باور و قابل‌تکراری از پیشرفت ارائه دهد. این کار روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. به نظر می‌رسد راهبرد ایران بر جلوگیری از امکان اعلام پیروزی قاطع از سوی آمریکا متمرکز است و با نمایش تاب‌آوری عملیاتی، روایت‌های آمریکا را به چالش می‌کشد. در صورت تداوم این روند، خطر صرفاً افزایش انتقاد نیست، بلکه فروپاشی روایت است. جنگ‌هایی از این نوع به ادراک وابسته‌اند و با فروپاشی ادراک پیشرفت، حمایت می‌تواند به‌سرعت کاهش یابد. ۵. جوانان، انجیلی‌ها و فرسایش تدریجی پایگاه اجتماعی تغییر ساختاری عمیق‌تر در میان رأی‌دهندگان، به‌ویژه جوانان، در حال شکل‌گیری است. رأی‌دهندگان جمهوری‌خواه زیر ۳۵ سال نسبت به جنگ‌های طولانی‌مدت تردید بیشتری دارند. در میان مسیحیان انجیلی نیز شکاف نسلی دیده می‌شود: نسل‌های قدیمی‌تر همچنان حامی هستند، اما نسل‌های جوان‌تر بیشتر به مسائل انسانی و اقتصادی توجه دارند.
سوم، انکار «چارچوب دیپلماتیک». آمریکا نمی‌تواند به‌راحتی ادعا کند که هم ایران را وادار کرده و هم مسیر مذاکره را باز کرده است، وقتی ایران علناً این فرض را رد می‌کند. مذاکره‌ای که انکار شود، به مایه شرمندگی سیاسی برای دولتی تبدیل می‌شود که می‌خواهد «زور» و «دیپلماسی» را هم‌راستا نشان دهد. سبک گفتاری پرجزئیات و اغراق‌آمیز ترامپ این راهبرد را مؤثرتر می‌کند. رئیس‌جمهوری که زودتر از موعد ادعا می‌کند و هر مرحله جنگ را به آزمون برتری شخصی تبدیل می‌کند، فرصت‌های مکرری در اختیار رقیب می‌گذارد. هر ادعای حداکثری به هدفی تبدیل می‌شود که ایران می‌تواند آن را نقض کند. به همین دلیل، این جنگ بُعدی روانی پیدا کرده است. به نظر می‌رسد تهران جنگ را از خلال سخنان ترامپ می‌خواند و می‌کوشد پیوند میان زبان او و واقعیت‌های قابل مشاهده را از هم بگسلد. هدف، شکست کلاسیک نظامی نیست؛ بلکه گرفتار کردن او میان تشدید تنش و شرمندگی است. زمان بی‌طرف نیست. اگر ایران بتواند فشار را طولانی‌تر از توان ترامپ در تحمل هزینه‌های سیاسی و تعارض‌های میدانی ادامه دهد، خودِ «تاب‌آوری» به سلاح تبدیل می‌شود. این فرض غیرمنطقی نیست. فشار اقتصادی در حال گسترش است، ناامنی در کشتیرانی افزایش یافته و شرکای واشنگتن تمایلی به تحمل هزینه‌های یک جنگ طولانی منطقه‌ای ندارند. هیچ‌یک از این‌ها به معنای آسیب‌ناپذیری ایران یا درستی قطعی ارزیابی آن نیست. شاید این تحلیل صرفاً جسارت بیش از حد یا توهم باشد. اما اگر ارزیابی ایران به‌طور کلی درست باشد، جنگ وارد مرحله‌ای شده که آمریکا با مسئله‌ای راهبردی مواجه است که صرف برتری در میدان نبرد قادر به حل آن نیست. می‌تواند تخریب و تشدید کند، اما به‌سادگی نمی‌تواند جنگ را به پایان برساند، تثبیت کند یا دیگران را به پذیرش روایت خود وادارد. این همان «تله» است: نه لزوماً پیروزی ایران، بلکه انکار پیروزی آمریکا. تا زمانی که تهران بتواند این نتیجه را از ترامپ دریغ کند، مسیر جنگ باز خواهد ماند، خطر گسترش آن واقعی خواهد بود و قدرتمندترین بازیگر نظامی جهان به شکلی عجیب ناتوان از خروج خواهد بود.
۶. فشار اقتصادی و آسیب‌پذیری بازار برای ترامپ فوری‌ترین محدودیت، اقتصاد است. قیمت انرژی، هزینه‌های حمل‌ونقل و نوسانات بازار در حال افزایش‌اند، هرچند هنوز به سطح بحران نرسیده‌اند. اما این ثبات نسبی می‌تواند گمراه‌کننده باشد. اگر جنگ ادامه یابد و ایران توانایی تاب‌آوری خود را نشان دهد، اثرات تجمعی می‌تواند بر تورم، اعتماد مصرف‌کننده و بازارهای مالی تأثیر بگذارد. این موضوع برای ترامپ اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا او همواره بازار سهام را شاخصی از موفقیت دانسته است. هرگونه افت پایدار می‌تواند فشار سیاسی و روانی قابل‌توجهی برای کاهش تنش ایجاد کند. ۷. اصطکاک داخلی: پویایی کوشنر–ویتکاف نشانه‌هایی وجود دارد که ترامپ ممکن است در حال بازنگری در توصیه‌های جرد کوشنر و استیو ویتکاف باشد. اگر انتظارات از موفقیت سریع برآورده نشود، ابهام به تنش داخلی تبدیل می‌شود. حساسیت ترامپ به موفقیت می‌تواند منجر به بازتوزیع مسئولیت‌ها و تسریع تغییرات سیاستی شود. ۸. اروپا: فاصله‌گیری راهبردی و حمایت محدود متحدان اروپایی، عمدتاً در چارچوب اتحادیه اروپا، محتاط باقی مانده‌اند و اولویت آن‌ها کاهش تنش است نه هم‌راستایی کامل. این وضعیت باعث می‌شود آمریکا با پوشش سیاسی خارجی محدودی عمل کند و احساس انزوای راهبردی تقویت شود. اگرچه هر یک از این چالش‌ها به‌تنهایی قابل مدیریت‌اند، اما هم‌افزایی و هم‌زمانی بحران‌ها می‌تواند با عبور از نقاط آستانه‌ای به محدودیت‌های راهبردی تبدیل ‌شود. راهبرد «مسیر خروج مبتنی بر انکار» یکی از مهم‌ترین خطاها در تحلیل این جنگ آن است که تصور شود ایران هنوز در پی «پیروزی» به معنای متعارف آن است. به نظر می‌رسد آنچه تهران دنبال می‌کند، نه راهبرد پیروزی در میدان نبرد، بلکه راهبرد «انکار سیاسی» است. هدف اصلی نه شکست نظامی ایالات متحده، بلکه محروم کردن واشنگتن—و به‌ویژه دونالد ترامپ—از شرایطی است که در آن رئیس‌جمهور آمریکا بتواند اعلام موفقیت کند، پرونده را ببندد و از جنگ خارج شود. این رویکرد، بازدارندگی کلاسیک نیست؛ بازدارندگی کلاسیک می‌کوشد با بالا بردن هزینه‌ها، طرف مقابل را از اقدام بازدارد. رفتار ایران بیشتر به چیزی متفاوت شباهت دارد: جنگی از جنس اخلال در روایت، ابهام راهبردی و جلوگیری کنترل‌شده از «بسته شدن پرونده». این جنگ نه‌تنها با موشک‌ها، اختلال دریایی، فشار منطقه‌ای و تشدیدِ حساب‌شده پیش می‌رود، بلکه با امتناع از تأیید روایت سیاسی‌ای که آمریکا برای پایان دادن به جنگ نیاز دارد نیز دنبال می‌شود. منطق این رویکرد روشن‌تر شده است. ترامپ می‌گوید رهبری ایران «قطع سر» شده است؛ ایران تداوم را نشان می‌دهد. حتی پس از شهادت فرمانده کل قوا و حذف دیگر چهره‌های ارشد، سیستم توانسته سازوکار تصمیم‌گیری را بازسازی کند، زنجیره فرماندهی را حفظ کند و هماهنگی خود را، حتی تحت شدیدترین فشارها، نشان دهد. ترامپ می‌گوید توان موشکی ایران نابود شده است؛ ایران همچنان شلیک می‌کند. ممکن است حجم حملات کمتر، آهنگ آن انتخابی‌تر و زیرساخت‌ها آسیب‌دیده باشند، اما واقعیت نظامی پابرجاست: موشک‌ها هنوز پرتاب می‌شوند، اسرائیل همچنان زیر آتش است و جبهه شمالی به‌طور پایدار تثبیت نشده است. همین کافی است تا ادعای «خنثی‌سازی» را بی‌اعتبار کند. ترامپ می‌گوید تشدید تنش تحت کنترل است؛ ایران دامنه را گسترش می‌دهد. درگیری به نظام انرژی خلیج فارس و شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی کشیده شده است. ناامنی در کشتیرانی، شوک‌های بیمه‌ای، تهدید زیرساخت‌های انرژی و فشار در تنگه هرمز همگی یک کارکرد دارند: نشان دادن اینکه جنگ صرفاً با اعلام واشنگتن «مهار» نمی‌شود. ترامپ می‌گوید کانال‌های مذاکره باز است؛ تهران سناریوی دیپلماتیک را رد می‌کند. ایران پیشنهادها—چه از طریق واسطه‌ها و چه مذاکره مستقیم—را رد کرده و حتی برای آغاز گفت‌وگو شروط سختی تعیین کرده است. از نگاه تهران، مذاکره زیر آتش، مذاکره نیست بلکه نمایش تسلیم است. این موضوع از نظر راهبردی اهمیت دارد و مانع از آن می‌شود که ترامپ ابهام نظامی را به دستاورد دیپلماتیک تبدیل کند و او را از مهم‌ترین تیتر خبری محروم می‌کند—اینکه «زور» در «مذاکره» نقد شد. این همان جوهره راهبرد «مسیر خروج مبتنی بر انکار» است که در سه سطح عمل می‌کند: نخست، انکار « پیروزی روایتی». با حفظ ابهام درباره میزان باقی‌مانده از توانمندی‌های خود، تهران مانع از آن می‌شود که ترامپ اعلام کند مأموریت کامل شده است. دوم، انکار «پایان نظامی». تداوم شلیک‌ها، فشار نیابتی، اختلال دریایی و پیامدهای اقتصادی باعث می‌شود مسیر جنگ باز بماند؛حتی اگر ایران نتواند میدان نبرد را تحت سلطه کامل درآورد. برای آنکه یک جنگ از نظر سیاسی غیرقابل‌پایان شود، لزوماً نیازی به «پیروزی» نیست.
یک استاد دانشگاه: جنگ بهترین فرصت برای ایجاد نظم نوین ایرانی - اسلامی است. ایسنا پنجشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۸:۳۲ GMT 15:02 سرویس سیاسی یک استاد ارتباطات بین الملل گفت: ایران به دنبال ایجاد نظم نوین ایرانی - اسلامی در سه سطح ملی، منطقه ای و بین المللی است و جنگ بهترین فرصت آن برای ایجاد چنین نظمی است. به گزارش ایسنا، حسن بشیر، استاد ارتباطات بین الملل در یادداشتی نوشت: ایران به دنبال ایجاد نظم نوین ایرانی - اسلامی در سه سطح ملی، منطقه ای و بین المللی است. جنگ بهترین فرصت آن برای ایجاد چنین نظمی است که به نظر می رسد محاسبات آمریکا و اسرائیل در این زمینه کاملا در مورد منطق و واقعیت میدان اشتباه بوده است. متن این یادداشت در لینک زیر است: https://bashirwebnama.ir
درسهایی در تحلیل گفتمان؛ دیدگاه استادان ایرانی (9) تعریف گفتمان از دیدگاه دکتر محمدرضا تاجیک https://bashirwebnama.ir