eitaa logo
درسهایی در گفتمان و تحلیل گفتمان. دکتر بشیر
120 دنبال‌کننده
6 عکس
0 ویدیو
12 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
📌کالبدشکافی «سقوط بازدارندگی»؛ چرا ایران به مسلخ جنگ کشیده شد؟ 🔹تحلیل عمیق نشریه معتبر فارن‌افرز در مارس ۲۰۲۶، پرده از اشتباهات محاسباتی هولناکی برمی‌دارد که منجر به فروپاشی لایه‌های حفاظتی ایران و آغاز جنگ شد. این مقاله با عنوان «شکست مبهوت‌کننده بازدارندگی ایران»، استدلال می‌کند که بازدارندگی مانند دوچرخه‌سواری است؛ اگر رکاب نزنید، سقوط می‌کنید. ایران در سه سال اخیر ایستاد و اکنون زمین خورده است. ۱. تله شفافیت؛ برجام چگونه مختصات حملات را لو داد؟ 🔹طبق تحلیل «نیکول گراجوسکی» و «آنکیت پاندا»، برخلاف ادعای سازندگانش، آغاز فرآیند تضعیف ایران بود. 🔹پذیرش بازرسی‌های بی‌سابقه، دقیق‌ترین بانک اطلاعاتی شامل تعداد سانتریفیوژها در هر تالار، میزان دقیق غنی‌سازی و مختصات دقیق تأسیسات زیرزمینی را در اختیار و قرار داد. 🔹خروج ترامپ ثابت کرد ایران اطلاعات حیاتی خود را «پیش‌فروش» کرده است. شفافیتی که قرار بود اعتماد بسازد، به «نقشه راه» پنتاگون برای حملات دقیق سال ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ تبدیل شد. ۲. برزخ هسته‌ای؛ هزینه «آستانه‌نشینی» بدون بمب 🔹بزرگترین خطای راهبردی، توقف در وضعیت «کشور آستانه» بود. ایران به اندازه‌ای به بمب نزدیک شد که دشمن را به پیش‌دستانه تحریک کند، اما نه آنقدر نزدیک که لبه اتمی (مانند مدل کره شمالی) ایجاد شود. 🔹تهران به جای سیاست «ابهام» (مانند اسرائیل) یا «سرعت مخفیانه» (مانند کره شمالی)، پیشرفت‌های خود را جار زد. این «دیپلماسی جارزنی» باعث شد دشمن با اطمینان از اینکه هنوز سلاحی در کار نیست، با خیال راحت ماشه را بچکاند. ۳. نمایش زودهنگام قدرت موشکی؛ تمرین رایگان برای دشمن 🔹استفاده از موشک‌های بالستیک در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴، یک خطای تاکتیکی بود. ایران با پرتاب‌های گسترده، به جای بازدارندگی، فرصت «تمرین زنده» به پدافند دشمن داد. 🔹در ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل با تکیه بر داده‌های جمع‌آوری شده از پرتاب‌های قبلی، موفق شد نیمی از پرتابگرهای ایران را منهدم و ده‌ها فرمانده ارشد سپاه را ترور کند. 📌درس‌های تلخ برای آینده 🔹این گزارش ثابت می‌کند که «ارائه اطلاعات» به دشمن در میز مذاکره، به «مختصات موشک» در میدان نبرد تبدیل می‌شود. شهادت مقامات عالی‌رتبه و آقا، نتیجه مستقیم مسیری است که در آن «شفافیت برای دشمن» جایگزین «اقتدار درونی» شد. 🔹دشمن امروز از ایرانِ بدون بمب نمی‌ترسد؛ او از ایرانی می‌ترسید که «مجهول» بود. ، ایران را برای دشمن «معلوم» و «آسیب‌پذیر» کرد. نگذارید در هیاهوی جنگ، نقش باعثان این «خسارت محض» گم شود./foreignaffairs
راهبرد ایرانی در جنگ رمضانی: «مسیر خروج مبتنی بر انکار» حسام‌الدین آشنا مرکز ثقل جنگ با ایران دیگر صرفاً محدود به خلیج فارس نیست. این مرکز در حال انتقال به درون نظام سیاسی، نهادها، اقتصاد و محیط اطلاعاتی آمریکا است. آنچه در ابتدا به‌عنوان یک رویاروییِ خارجی کنترل‌شده به نظر می‌رسید، اکنون به‌طور فزاینده‌ای تحت تأثیر 8 محدودیت‌ داخلی قرار گرفته که اگرچه هنوز نهفته‌اند، اما در حال همگرایی به سمت یک نقطه عطف بالقوه هستند. ۱. شکاف درون ائتلاف جمهوری‌خواهان حزب جمهوری‌خواه هنوز به‌طور علنی دچار شورش نشده، اما دیگر متحد نیست. آنچه در حال شکل‌گیری است نه یک شکاف ساده، بلکه واگرایی لایه‌مند میان جنگ‌طلبان سنتی، ملی‌گرایان پوپولیست و لیبرتارین‌های مخالف مداخله است. رند پال همچنان صریح‌ترین صدای تردید نهادی را نمایندگی می‌کند و نسبت به گسترش مأموریت و فشار مالی هشدار می‌دهد. موضع او به‌طور فزاینده‌ای با بخش‌هایی از پایگاه جمهوری‌خواه هم‌خوانی دارد که جنگ را انحرافی از اولویت‌های «اول آمریکا» می‌دانند.در همین حال، فضای پوپولیستی که پیش‌تر به‌طور خودکار با ترامپ همسو بود، نشانه‌های قابل‌مشاهده‌ای از فشار را نشانمی‌دهد. اهمیت این موضوع نه صرفاً وجود انتقاد، بلکه شکستن تابوی سیاسی آن است. برخی مقامات منتخب نیز به‌طور غیرمستقیم این نگرانی‌ها را بازتاب می‌دهند. با این حال، جناح جنگ‌طلب همچنان تأثیرگذار است. مارکو روبیو جنگ را برای بازدارندگی ضروری می‌داند و جی. دی. ونس موضعی دوپهلو دارد—وفادار، اما حساس به ریسک سیاسی. این واگرایی هنوز سیاست را محدود نکرده، اما شرایط لازم برای شکل‌گیری محدودیت را فراهم کرده است. ۲. شوک تأمین مالی در کنگره جنگ به یک لحظه نهادی تعیین‌کننده نزدیک می‌شود: نیاز به بودجه تکمیلی در مقیاس بزرگ، احتمالاً در حد صدها میلیارد دلار. تا کنون، جنگ از نظر سیاسی قابل‌تحمل بوده، اما با تبدیل شدن آن به رأی‌گیری مالی، شرایط تغییر خواهد کرد. در این نقطه، اعضای کنگره دیگر درباره راهبرد انتزاعی رأی نمی‌دهند، بلکه درباره تعهدات مالی مشخص در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای تصمیم می‌گیرند. در این مرحله، مخالفت قابل‌اندازه‌گیری می‌شود. حتی انشقاق محدود در میان جمهوری‌خواهان—به‌ویژه اگر با مخالفت دموکرات‌ها همراه شود—می‌تواند تصویب بودجه را به تأخیر بیندازد یا مشروط کند. این رأی به نوعی همه‌پرسی غیرمستقیم درباره جنگ تبدیل خواهد شد. ۳. محدودیت نهادی: پنتاگون، جامعه اطلاعاتی و نشانه‌های اولیه شکاف پنتاگون و جامعه اطلاعاتی چارچوب‌های عملیاتی و تحلیلی جنگ را تعیین می‌کنند. اگر واقعیت‌های میدان نبرد با روایت عمومی متفاوت باشد، اصطکاک از طریق ارزیابی‌های داخلی، گزارش‌های محتاطانه و در نهایت افشاگری‌ها ظاهر می‌شود. در این زمینه، استعفای گزارش‌شده جو کنت—حتی اگر به دلایل اداری یا شخصی مطرح شود—اهمیتی فراتر پیدا می‌کند. در نظام آمریکا، چنین اقدامی به‌ندرت خنثی تلقی می‌شود و اغلب به‌عنوان نوعی فاصله‌گیری از درون حاکمیت تفسیر می‌گردد. اهمیت این رخداد بیشتر در سیگنالی است که می‌دهد. اگر جنگ به تولید ابهام، اختلاف داخلی یا ریسک اعتباری ادامه دهد، احتمال استعفاهای بیشتر یا خروج‌های خاموش وجود دارد. این‌ها می‌توانند نشانه‌های هشدار اولیه از فرسایش اجماع داخلی باشند. بنابراین باید به تحرکات نیروی انسانی در دستگاه امنیتی و امنیت داخلی با دقت توجه کرد؛ چرا که تاریخاً چنین تغییراتی پیش‌درآمد تحولات سیاسی آشکارتر بوده‌اند. ۴. میدان نبرد روایت: جنگی که باید باورپذیر باشد پایداری جنگ اکنون به همان اندازه که به نتایج نظامی وابسته است، به انسجام روایتی نیز وابسته شده است. محیط اطلاعاتی آمریکا میان چندین اکوسیستم رسانه‌ای از جمله: رسانه‌های جریان اصلی، رسانه‌های پوپولیستی، شبکه‌های مترقی و پلتفرم‌های غیرمتمرکز تقسیم شده است؛ در چنین فضایی، دولت باید به‌طور مستمر روایت قابل‌باور و قابل‌تکراری از پیشرفت ارائه دهد. این کار روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. به نظر می‌رسد راهبرد ایران بر جلوگیری از امکان اعلام پیروزی قاطع از سوی آمریکا متمرکز است و با نمایش تاب‌آوری عملیاتی، روایت‌های آمریکا را به چالش می‌کشد. در صورت تداوم این روند، خطر صرفاً افزایش انتقاد نیست، بلکه فروپاشی روایت است. جنگ‌هایی از این نوع به ادراک وابسته‌اند و با فروپاشی ادراک پیشرفت، حمایت می‌تواند به‌سرعت کاهش یابد. ۵. جوانان، انجیلی‌ها و فرسایش تدریجی پایگاه اجتماعی تغییر ساختاری عمیق‌تر در میان رأی‌دهندگان، به‌ویژه جوانان، در حال شکل‌گیری است. رأی‌دهندگان جمهوری‌خواه زیر ۳۵ سال نسبت به جنگ‌های طولانی‌مدت تردید بیشتری دارند. در میان مسیحیان انجیلی نیز شکاف نسلی دیده می‌شود: نسل‌های قدیمی‌تر همچنان حامی هستند، اما نسل‌های جوان‌تر بیشتر به مسائل انسانی و اقتصادی توجه دارند.
سوم، انکار «چارچوب دیپلماتیک». آمریکا نمی‌تواند به‌راحتی ادعا کند که هم ایران را وادار کرده و هم مسیر مذاکره را باز کرده است، وقتی ایران علناً این فرض را رد می‌کند. مذاکره‌ای که انکار شود، به مایه شرمندگی سیاسی برای دولتی تبدیل می‌شود که می‌خواهد «زور» و «دیپلماسی» را هم‌راستا نشان دهد. سبک گفتاری پرجزئیات و اغراق‌آمیز ترامپ این راهبرد را مؤثرتر می‌کند. رئیس‌جمهوری که زودتر از موعد ادعا می‌کند و هر مرحله جنگ را به آزمون برتری شخصی تبدیل می‌کند، فرصت‌های مکرری در اختیار رقیب می‌گذارد. هر ادعای حداکثری به هدفی تبدیل می‌شود که ایران می‌تواند آن را نقض کند. به همین دلیل، این جنگ بُعدی روانی پیدا کرده است. به نظر می‌رسد تهران جنگ را از خلال سخنان ترامپ می‌خواند و می‌کوشد پیوند میان زبان او و واقعیت‌های قابل مشاهده را از هم بگسلد. هدف، شکست کلاسیک نظامی نیست؛ بلکه گرفتار کردن او میان تشدید تنش و شرمندگی است. زمان بی‌طرف نیست. اگر ایران بتواند فشار را طولانی‌تر از توان ترامپ در تحمل هزینه‌های سیاسی و تعارض‌های میدانی ادامه دهد، خودِ «تاب‌آوری» به سلاح تبدیل می‌شود. این فرض غیرمنطقی نیست. فشار اقتصادی در حال گسترش است، ناامنی در کشتیرانی افزایش یافته و شرکای واشنگتن تمایلی به تحمل هزینه‌های یک جنگ طولانی منطقه‌ای ندارند. هیچ‌یک از این‌ها به معنای آسیب‌ناپذیری ایران یا درستی قطعی ارزیابی آن نیست. شاید این تحلیل صرفاً جسارت بیش از حد یا توهم باشد. اما اگر ارزیابی ایران به‌طور کلی درست باشد، جنگ وارد مرحله‌ای شده که آمریکا با مسئله‌ای راهبردی مواجه است که صرف برتری در میدان نبرد قادر به حل آن نیست. می‌تواند تخریب و تشدید کند، اما به‌سادگی نمی‌تواند جنگ را به پایان برساند، تثبیت کند یا دیگران را به پذیرش روایت خود وادارد. این همان «تله» است: نه لزوماً پیروزی ایران، بلکه انکار پیروزی آمریکا. تا زمانی که تهران بتواند این نتیجه را از ترامپ دریغ کند، مسیر جنگ باز خواهد ماند، خطر گسترش آن واقعی خواهد بود و قدرتمندترین بازیگر نظامی جهان به شکلی عجیب ناتوان از خروج خواهد بود.
۶. فشار اقتصادی و آسیب‌پذیری بازار برای ترامپ فوری‌ترین محدودیت، اقتصاد است. قیمت انرژی، هزینه‌های حمل‌ونقل و نوسانات بازار در حال افزایش‌اند، هرچند هنوز به سطح بحران نرسیده‌اند. اما این ثبات نسبی می‌تواند گمراه‌کننده باشد. اگر جنگ ادامه یابد و ایران توانایی تاب‌آوری خود را نشان دهد، اثرات تجمعی می‌تواند بر تورم، اعتماد مصرف‌کننده و بازارهای مالی تأثیر بگذارد. این موضوع برای ترامپ اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا او همواره بازار سهام را شاخصی از موفقیت دانسته است. هرگونه افت پایدار می‌تواند فشار سیاسی و روانی قابل‌توجهی برای کاهش تنش ایجاد کند. ۷. اصطکاک داخلی: پویایی کوشنر–ویتکاف نشانه‌هایی وجود دارد که ترامپ ممکن است در حال بازنگری در توصیه‌های جرد کوشنر و استیو ویتکاف باشد. اگر انتظارات از موفقیت سریع برآورده نشود، ابهام به تنش داخلی تبدیل می‌شود. حساسیت ترامپ به موفقیت می‌تواند منجر به بازتوزیع مسئولیت‌ها و تسریع تغییرات سیاستی شود. ۸. اروپا: فاصله‌گیری راهبردی و حمایت محدود متحدان اروپایی، عمدتاً در چارچوب اتحادیه اروپا، محتاط باقی مانده‌اند و اولویت آن‌ها کاهش تنش است نه هم‌راستایی کامل. این وضعیت باعث می‌شود آمریکا با پوشش سیاسی خارجی محدودی عمل کند و احساس انزوای راهبردی تقویت شود. اگرچه هر یک از این چالش‌ها به‌تنهایی قابل مدیریت‌اند، اما هم‌افزایی و هم‌زمانی بحران‌ها می‌تواند با عبور از نقاط آستانه‌ای به محدودیت‌های راهبردی تبدیل ‌شود. راهبرد «مسیر خروج مبتنی بر انکار» یکی از مهم‌ترین خطاها در تحلیل این جنگ آن است که تصور شود ایران هنوز در پی «پیروزی» به معنای متعارف آن است. به نظر می‌رسد آنچه تهران دنبال می‌کند، نه راهبرد پیروزی در میدان نبرد، بلکه راهبرد «انکار سیاسی» است. هدف اصلی نه شکست نظامی ایالات متحده، بلکه محروم کردن واشنگتن—و به‌ویژه دونالد ترامپ—از شرایطی است که در آن رئیس‌جمهور آمریکا بتواند اعلام موفقیت کند، پرونده را ببندد و از جنگ خارج شود. این رویکرد، بازدارندگی کلاسیک نیست؛ بازدارندگی کلاسیک می‌کوشد با بالا بردن هزینه‌ها، طرف مقابل را از اقدام بازدارد. رفتار ایران بیشتر به چیزی متفاوت شباهت دارد: جنگی از جنس اخلال در روایت، ابهام راهبردی و جلوگیری کنترل‌شده از «بسته شدن پرونده». این جنگ نه‌تنها با موشک‌ها، اختلال دریایی، فشار منطقه‌ای و تشدیدِ حساب‌شده پیش می‌رود، بلکه با امتناع از تأیید روایت سیاسی‌ای که آمریکا برای پایان دادن به جنگ نیاز دارد نیز دنبال می‌شود. منطق این رویکرد روشن‌تر شده است. ترامپ می‌گوید رهبری ایران «قطع سر» شده است؛ ایران تداوم را نشان می‌دهد. حتی پس از شهادت فرمانده کل قوا و حذف دیگر چهره‌های ارشد، سیستم توانسته سازوکار تصمیم‌گیری را بازسازی کند، زنجیره فرماندهی را حفظ کند و هماهنگی خود را، حتی تحت شدیدترین فشارها، نشان دهد. ترامپ می‌گوید توان موشکی ایران نابود شده است؛ ایران همچنان شلیک می‌کند. ممکن است حجم حملات کمتر، آهنگ آن انتخابی‌تر و زیرساخت‌ها آسیب‌دیده باشند، اما واقعیت نظامی پابرجاست: موشک‌ها هنوز پرتاب می‌شوند، اسرائیل همچنان زیر آتش است و جبهه شمالی به‌طور پایدار تثبیت نشده است. همین کافی است تا ادعای «خنثی‌سازی» را بی‌اعتبار کند. ترامپ می‌گوید تشدید تنش تحت کنترل است؛ ایران دامنه را گسترش می‌دهد. درگیری به نظام انرژی خلیج فارس و شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی کشیده شده است. ناامنی در کشتیرانی، شوک‌های بیمه‌ای، تهدید زیرساخت‌های انرژی و فشار در تنگه هرمز همگی یک کارکرد دارند: نشان دادن اینکه جنگ صرفاً با اعلام واشنگتن «مهار» نمی‌شود. ترامپ می‌گوید کانال‌های مذاکره باز است؛ تهران سناریوی دیپلماتیک را رد می‌کند. ایران پیشنهادها—چه از طریق واسطه‌ها و چه مذاکره مستقیم—را رد کرده و حتی برای آغاز گفت‌وگو شروط سختی تعیین کرده است. از نگاه تهران، مذاکره زیر آتش، مذاکره نیست بلکه نمایش تسلیم است. این موضوع از نظر راهبردی اهمیت دارد و مانع از آن می‌شود که ترامپ ابهام نظامی را به دستاورد دیپلماتیک تبدیل کند و او را از مهم‌ترین تیتر خبری محروم می‌کند—اینکه «زور» در «مذاکره» نقد شد. این همان جوهره راهبرد «مسیر خروج مبتنی بر انکار» است که در سه سطح عمل می‌کند: نخست، انکار « پیروزی روایتی». با حفظ ابهام درباره میزان باقی‌مانده از توانمندی‌های خود، تهران مانع از آن می‌شود که ترامپ اعلام کند مأموریت کامل شده است. دوم، انکار «پایان نظامی». تداوم شلیک‌ها، فشار نیابتی، اختلال دریایی و پیامدهای اقتصادی باعث می‌شود مسیر جنگ باز بماند؛حتی اگر ایران نتواند میدان نبرد را تحت سلطه کامل درآورد. برای آنکه یک جنگ از نظر سیاسی غیرقابل‌پایان شود، لزوماً نیازی به «پیروزی» نیست.
یک استاد دانشگاه: جنگ بهترین فرصت برای ایجاد نظم نوین ایرانی - اسلامی است. ایسنا پنجشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۸:۳۲ GMT 15:02 سرویس سیاسی یک استاد ارتباطات بین الملل گفت: ایران به دنبال ایجاد نظم نوین ایرانی - اسلامی در سه سطح ملی، منطقه ای و بین المللی است و جنگ بهترین فرصت آن برای ایجاد چنین نظمی است. به گزارش ایسنا، حسن بشیر، استاد ارتباطات بین الملل در یادداشتی نوشت: ایران به دنبال ایجاد نظم نوین ایرانی - اسلامی در سه سطح ملی، منطقه ای و بین المللی است. جنگ بهترین فرصت آن برای ایجاد چنین نظمی است که به نظر می رسد محاسبات آمریکا و اسرائیل در این زمینه کاملا در مورد منطق و واقعیت میدان اشتباه بوده است. متن این یادداشت در لینک زیر است: https://bashirwebnama.ir
درسهایی در تحلیل گفتمان؛ دیدگاه استادان ایرانی (9) تعریف گفتمان از دیدگاه دکتر محمدرضا تاجیک https://bashirwebnama.ir
درسهایی در تحلیل گفتمان؛ دیدگاه استادان ایرانی (10) 10- تعریف گفتمان از دیدگاه دکتر حسین بشیریه شرح تفصیلی دیدگاه های حسین بشیریه در حوزه گفتمان و تحلیل گفتمان در لینک زیر: https://bashirwebnama.ir
درسهایی در تحلیل گفتمان؛ دیدگاه استادان ایرانی (11) 11- تعریف گفتمان از دیدگاه دکتر لطف الله یارمحمدی دیدگاه تفصیلی یارمحمدی در حوزه گفتمان و تحلیل گفتمان با فایل کلیه مقالات ایشان در حوزه زبان شناسی و تحلیل گفتمان لینک سایت: https://bashirwebnama.ir
*♦️جلد شماره جدید اکونومیست درباره جنگ ایران و تنگه هرمز* این طرح جلد، حاوی پیام‌های استراتژیک بسیار عمیقی در لایه تحلیل «ژئوپلیتیک قدرت» است؛ به‌ویژه با توجه به وقایع اخیر و تقابل مستقیم ایران با محور آمریکا-اسرائیل: *۱. مشت گره کرده قدرت و تسلط بر نقشه* مشت گره کرده یادآور مفهوم بزرگ این روزها که در مرکز تصویر، نقشه جهان را به شکلی مقتدرانه جمع کرده، نماد *«تغییر نظم جهانی»* است. این یعنی ایران دیگر یک بازیگر منفعل در حاشیه جغرافیا نیست، بلکه به نقطه‌ای رسیده که می‌تواند نظمِ تحمیلیِ بین‌المللی را به چالش بکشد و آن را در مشت خود بفشارد. *۲. انگشتر با پرچم ایران* انگشتر در فرهنگ سیاسی خاورمیانه، نماد *«ولایت، عهد و هویت»* است. وجود پرچم ایران بر روی انگشتری که نقشه را مهار کرده، نشان‌دهنده این است که هرگونه تصمیم‌گیری در شطرنج جهانی (به‌ویژه در منطقه غرب آسیا)، بدون در نظر گرفتنِ «امضای ایران» غیرممکن است. این تصویر به نوعی پاسخ به تهدیدات اخیر ترامپ است؛ پیامی که می‌گوید مرکز ثقل تحولات، تهران است. *۳. تیتر ADVANTAGE IRAN (برتریِ ایران)* این تیتر یعنی در میانه تمام فشارها، تحریم‌ها و حتی درگیری‌های نظامی اخیر، ایران توانسته است *«دستِ برتر»*را حفظ کند. از نظر اکونومیست (در این بازنمایی)، ایران نه تنها ضعیف نشده، بلکه از دلِ بحران‌ها، فرصت‌هایی برای بسط نفوذ و تثبیت موقعیت خود به دست آورده است. *۴. مچاله شدن نقشه* اینکه نقشه در دستان ایران مچاله شده، به معنای *«پایان دوران تک‌قطبی»* است. جغرافیا در حال بازتعریف شدن است و خطوط مرزیِ قدیمی که توسط قدرت‌های غربی کشیده شده بود، حالا زیر فشارِ قدرتِ نوظهورِ ایران در حال تغییر شکل است. *جمع‌بندی:* این تصویر، ایرانِ سال ۱۴۰۵ را نشان می‌دهد؛ کشوری که از مرحله «دفاع» عبور کرده و به مرحله *«کنترل و هدایت بحران»* رسیده است. در حالی که نفت برنت بالای ۱۰۰ دلار است و جهان در هراس از تورم و جنگ زیرساخت‌هاست، این عکس می‌گوید: «ایران، بازی‌گردانِ این آشوب است، نه قربانیِ آن.» *حسن آخوندپور* ۶ فروردین ۱۴۰۵ *@hapour*
راهبرد "انکار" و "اثبات" در نظم نوین ایرانی-اسلامی دکتر حسن بشیر استاد تمام جامعه شناسی ارتباطات بین الملل 1- سیاست، جنگ، و هر کنش سیاسی-اجتماعی، دارای دو وجه است که همچون سکه ای می ماند که یک وجه آن، وجه دیگری را تکمیل یا توجیه می کند. 2- جنگ رمضان، با پیش فرض ها، فرضیه ها و نظریات مطرح پیش و حین جنگ، وارد یک مرحله "استنتاجی" شده است که بر پایه سه رویکرد "پیش فرض ها"، "فرضیه ها" و "نظریه ها" در حال ورود به مرحله "نتیجه گیری" است. 3- فهم گفتمانی جنگ، در برخی از مراحل، پیش فرض ها یا فرضیه ها را به مثابه نظریه های قطعی تلقی می کند که این مساله می تواند "اختلال گفتمانی" اساسی در استدلال ها و بالاخره در نتیجه گیری ها ایجاد کند. 4- جنگ با رویکرد دوجهی داری "وجه انکار" (با توجه به نوشته ارزشمند دکتر حسام الدین آشنا که خلاصه آن " نه لزوماً پیروزی ایران، بلکه انکار پیروزی آمریکا می باشد). " و "وجه اثبات" است. 5- "وجه اثبات" جنگ رمضان، بر پایه "واقعیت های میدانی"، "ایدئولوژی تعریف شده"، "ترسیم روابط آینده"، و "سیاست مقاومت" استوار است. 6- ایران به دنبال ایجاد «نظم نوین ایرانی-اسلامی» در سه سطح ملی، منطقه ای و بین المللی است. جنگ بهترین فرصت آن برای ایجاد چنین نظمی است که بنظر می رسد محاسبات آمریکا و اسرائیل در این زمینه کاملا در مورد منطق و واقعیت میدان اشتباه بوده است. 7- «نظم نوین ایرانی-اسلامی» علاوه بر "رسواسازی آغاز کننده جنگ" و "انکار پیروزی" آن، که امری بسیار مهم و اساسی در استراتژی سیاسی جنگ است، به دنبال اثبات "برتری قدرت"، "تصعید مقاومت"، "تاب آوری مردمی" و "تعیین سرنوشت روشن" است که یک "امر اثباتی" است. تغییرات وسیع در گفته های رسانه ای دولتمردان آمریکا و اسرائیل، نشان دهنده "شکست گفتمانی" است و نیازمند اثبات برای "عقل جهانی" ندارد. امری بدیهی است که معمولا گفتمان ها در مراحلی از تحلیل به پیش فرض ها و فرضیه های منطقی، به آنها توجه اساسی نمی کنند. 8- «نظم نوین ایرانی-اسلامی» در سه سطح ملی، منطقه ای و بین المللی، به دنبال اثبات یک اصل مهم در سه سطح مزبور است و آن «ایران ماندگار» است. مبارزه ای مداوم برای «بقا و ادامه مسیر». این سیاست جدید می تواند تغییرات اساسی در ژئوپولیتیک منطقه ای-جهانی ایجاد کند. 9- «نظم نوین ایرانی-اسلامی» در سطح ملی: به دنبال ایجاد چهار نظم مهم است: (1)"وحدت آفرینی" در سطوح مختلف دولتمردان و مردم نه تنها درباره جنگ، بلکه درباره سیاست ها کلی نظام برای حال و آینده. (2) "تاب آوری" در میدان و خیابان که در جنگ رمضان مکمل همدیگر به شمار می آیند. (3) "بازنمایی "قدرت تصاعدی" در حرکت های تدریجی و حساب شده برای کشاندن شکست گفتمانی و میدانی دشمن. (4) "همراه سازی سیاسی-نظامی" در تصمیمات میدان برای حال و آینده است. این حرکت با توجه به تضادهای قبلی، می تواند یکی از بزرگترین موفقیت های نظم نوین ایرانی در سطح ملی به شمار آید. 10- «نظم نوین ایرانی-اسلامی» در سطح منطقه ای: به دنبال ایجاد چهار نظم مهم است: (1) "رسواسازی منطقه ای" کشورهای پیرامون ایران به ویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس است. این رسواسازی، می تواند به نوعی "آشکارسازی" 47 سال نقش "دشمنی مخفیانه" این کشورها است که اکنون در حال بازنمایی است. (2) ایجاد استراتژی "همجواری حساب شده" بر پایه تعامل متقابل با کشورهای منطقه است. (3) "شخصیت سازی منطقه ای" با نفی "حضور بیگانگان" و اندیشیدن درباره "جایگزین های ممکن قدرت". (4) "تصعید مقاومت مردمی" با "شکست استراتژیکی و گفتمانی دشمن" در منطقه. 11- «نظم نوین ایرانی-اسلامی» در سطح بین الملل/جهانی: به دنبال ایجاد چهار نظم مهم است: (1) "اثبات ماندگاری نظام" با بکارگیری اهرم های "تاب آوری مردمی"، "قدرت موشکی"، "جرأت جنگی"، "سیاست مقابله به مثل"، "اعلام تهدید در برابر تهدید"، "تعامل در برابر تعامل" و "تکثیر اهرم ها جنگ" در حوزه های مختلف نفتی و غیره. (2) "شکست ابرقدرتی آمریکا" در سطح جهانی و بازگشایی "قطب جدید مقاومت" در سطح جهانی. این سیاست می تواند نقشه آینده جهان را از حالت یک قطبی و یا دو قطبی به سه یا چند قطبی تبدیل کند. (3) "امکان سازی حذف اسرائیل" که در سطح منطقه ای و جهانی یک "امر ناشدنی" بود که اکنون به "امر شدنی" تبدیل شده است. (4) "پذیرفتن نظم جدید ایرانی" که بنظر می رسد "بزرگترین میراث رهبر شهید به رهبر سوم انقلاب اسلامی" است. 12- «نظم نوین ایرانی-اسلامی»، به بزرگترین عامل "ترس دشمن" شده است. در این وضعیت معنای "پیروزی" و "شکست" کاملا تغییر کرده است. پیروزی در مقابل چه دست آوردی و شکست در مقابل چه آینده ای. باید به "نظم نوین ایرانی-اسلامی" با قدرت "سلام" و "خوش آمد" گفت.