*♦️جلد شماره جدید اکونومیست درباره جنگ ایران و تنگه هرمز*
این طرح جلد، حاوی پیامهای استراتژیک بسیار عمیقی در لایه تحلیل «ژئوپلیتیک قدرت» است؛ بهویژه با توجه به وقایع اخیر و تقابل مستقیم ایران با محور آمریکا-اسرائیل:
*۱. مشت گره کرده قدرت و تسلط بر نقشه*
مشت گره کرده یادآور مفهوم بزرگ این روزها که در مرکز تصویر، نقشه جهان را به شکلی مقتدرانه جمع کرده، نماد *«تغییر نظم جهانی»* است. این یعنی ایران دیگر یک بازیگر منفعل در حاشیه جغرافیا نیست، بلکه به نقطهای رسیده که میتواند نظمِ تحمیلیِ بینالمللی را به چالش بکشد و آن را در مشت خود بفشارد.
*۲. انگشتر با پرچم ایران*
انگشتر در فرهنگ سیاسی خاورمیانه، نماد *«ولایت، عهد و هویت»* است. وجود پرچم ایران بر روی انگشتری که نقشه را مهار کرده، نشاندهنده این است که هرگونه تصمیمگیری در شطرنج جهانی (بهویژه در منطقه غرب آسیا)، بدون در نظر گرفتنِ «امضای ایران» غیرممکن است. این تصویر به نوعی پاسخ به تهدیدات اخیر ترامپ است؛ پیامی که میگوید مرکز ثقل تحولات، تهران است.
*۳. تیتر ADVANTAGE IRAN (برتریِ ایران)*
این تیتر یعنی در میانه تمام فشارها، تحریمها و حتی درگیریهای نظامی اخیر، ایران توانسته است *«دستِ برتر»*را حفظ کند. از نظر اکونومیست (در این بازنمایی)، ایران نه تنها ضعیف نشده، بلکه از دلِ بحرانها، فرصتهایی برای بسط نفوذ و تثبیت موقعیت خود به دست آورده است.
*۴. مچاله شدن نقشه*
اینکه نقشه در دستان ایران مچاله شده، به معنای *«پایان دوران تکقطبی»* است. جغرافیا در حال بازتعریف شدن است و خطوط مرزیِ قدیمی که توسط قدرتهای غربی کشیده شده بود، حالا زیر فشارِ قدرتِ نوظهورِ ایران در حال تغییر شکل است.
*جمعبندی:*
این تصویر، ایرانِ سال ۱۴۰۵ را نشان میدهد؛ کشوری که از مرحله «دفاع» عبور کرده و به مرحله *«کنترل و هدایت بحران»* رسیده است. در حالی که نفت برنت بالای ۱۰۰ دلار است و جهان در هراس از تورم و جنگ زیرساختهاست، این عکس میگوید: «ایران، بازیگردانِ این آشوب است، نه قربانیِ آن.»
*حسن آخوندپور*
۶ فروردین ۱۴۰۵
*@hapour*
راهبرد "انکار" و "اثبات" در نظم نوین ایرانی-اسلامی
دکتر حسن بشیر
استاد تمام جامعه شناسی ارتباطات بین الملل
1- سیاست، جنگ، و هر کنش سیاسی-اجتماعی، دارای دو وجه است که همچون سکه ای می ماند که یک وجه آن، وجه دیگری را تکمیل یا توجیه می کند.
2- جنگ رمضان، با پیش فرض ها، فرضیه ها و نظریات مطرح پیش و حین جنگ، وارد یک مرحله "استنتاجی" شده است که بر پایه سه رویکرد "پیش فرض ها"، "فرضیه ها" و "نظریه ها" در حال ورود به مرحله "نتیجه گیری" است.
3- فهم گفتمانی جنگ، در برخی از مراحل، پیش فرض ها یا فرضیه ها را به مثابه نظریه های قطعی تلقی می کند که این مساله می تواند "اختلال گفتمانی" اساسی در استدلال ها و بالاخره در نتیجه گیری ها ایجاد کند.
4- جنگ با رویکرد دوجهی داری "وجه انکار" (با توجه به نوشته ارزشمند دکتر حسام الدین آشنا که خلاصه آن " نه لزوماً پیروزی ایران، بلکه انکار پیروزی آمریکا می باشد). " و "وجه اثبات" است.
5- "وجه اثبات" جنگ رمضان، بر پایه "واقعیت های میدانی"، "ایدئولوژی تعریف شده"، "ترسیم روابط آینده"، و "سیاست مقاومت" استوار است.
6- ایران به دنبال ایجاد «نظم نوین ایرانی-اسلامی» در سه سطح ملی، منطقه ای و بین المللی است. جنگ بهترین فرصت آن برای ایجاد چنین نظمی است که بنظر می رسد محاسبات آمریکا و اسرائیل در این زمینه کاملا در مورد منطق و واقعیت میدان اشتباه بوده است.
7- «نظم نوین ایرانی-اسلامی» علاوه بر "رسواسازی آغاز کننده جنگ" و "انکار پیروزی" آن، که امری بسیار مهم و اساسی در استراتژی سیاسی جنگ است، به دنبال اثبات "برتری قدرت"، "تصعید مقاومت"، "تاب آوری مردمی" و "تعیین سرنوشت روشن" است که یک "امر اثباتی" است. تغییرات وسیع در گفته های رسانه ای دولتمردان آمریکا و اسرائیل، نشان دهنده "شکست گفتمانی" است و نیازمند اثبات برای "عقل جهانی" ندارد. امری بدیهی است که معمولا گفتمان ها در مراحلی از تحلیل به پیش فرض ها و فرضیه های منطقی، به آنها توجه اساسی نمی کنند.
8- «نظم نوین ایرانی-اسلامی» در سه سطح ملی، منطقه ای و بین المللی، به دنبال اثبات یک اصل مهم در سه سطح مزبور است و آن «ایران ماندگار» است. مبارزه ای مداوم برای «بقا و ادامه مسیر». این سیاست جدید می تواند تغییرات اساسی در ژئوپولیتیک منطقه ای-جهانی ایجاد کند.
9- «نظم نوین ایرانی-اسلامی» در سطح ملی: به دنبال ایجاد چهار نظم مهم است: (1)"وحدت آفرینی" در سطوح مختلف دولتمردان و مردم نه تنها درباره جنگ، بلکه درباره سیاست ها کلی نظام برای حال و آینده. (2) "تاب آوری" در میدان و خیابان که در جنگ رمضان مکمل همدیگر به شمار می آیند. (3) "بازنمایی "قدرت تصاعدی" در حرکت های تدریجی و حساب شده برای کشاندن شکست گفتمانی و میدانی دشمن. (4) "همراه سازی سیاسی-نظامی" در تصمیمات میدان برای حال و آینده است. این حرکت با توجه به تضادهای قبلی، می تواند یکی از بزرگترین موفقیت های نظم نوین ایرانی در سطح ملی به شمار آید.
10- «نظم نوین ایرانی-اسلامی» در سطح منطقه ای: به دنبال ایجاد چهار نظم مهم است: (1) "رسواسازی منطقه ای" کشورهای پیرامون ایران به ویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس است. این رسواسازی، می تواند به نوعی "آشکارسازی" 47 سال نقش "دشمنی مخفیانه" این کشورها است که اکنون در حال بازنمایی است. (2) ایجاد استراتژی "همجواری حساب شده" بر پایه تعامل متقابل با کشورهای منطقه است. (3) "شخصیت سازی منطقه ای" با نفی "حضور بیگانگان" و اندیشیدن درباره "جایگزین های ممکن قدرت". (4) "تصعید مقاومت مردمی" با "شکست استراتژیکی و گفتمانی دشمن" در منطقه.
11- «نظم نوین ایرانی-اسلامی» در سطح بین الملل/جهانی: به دنبال ایجاد چهار نظم مهم است: (1) "اثبات ماندگاری نظام" با بکارگیری اهرم های "تاب آوری مردمی"، "قدرت موشکی"، "جرأت جنگی"، "سیاست مقابله به مثل"، "اعلام تهدید در برابر تهدید"، "تعامل در برابر تعامل" و "تکثیر اهرم ها جنگ" در حوزه های مختلف نفتی و غیره. (2) "شکست ابرقدرتی آمریکا" در سطح جهانی و بازگشایی "قطب جدید مقاومت" در سطح جهانی. این سیاست می تواند نقشه آینده جهان را از حالت یک قطبی و یا دو قطبی به سه یا چند قطبی تبدیل کند. (3) "امکان سازی حذف اسرائیل" که در سطح منطقه ای و جهانی یک "امر ناشدنی" بود که اکنون به "امر شدنی" تبدیل شده است. (4) "پذیرفتن نظم جدید ایرانی" که بنظر می رسد "بزرگترین میراث رهبر شهید به رهبر سوم انقلاب اسلامی" است.
12- «نظم نوین ایرانی-اسلامی»، به بزرگترین عامل "ترس دشمن" شده است. در این وضعیت معنای "پیروزی" و "شکست" کاملا تغییر کرده است. پیروزی در مقابل چه دست آوردی و شکست در مقابل چه آینده ای. باید به "نظم نوین ایرانی-اسلامی" با قدرت "سلام" و "خوش آمد" گفت.
برای تحلیل پیام مکتوب رهبر معظم انقلاب اسلامی، #حضرت_آیت_الله_امام_سید_مجتبی_خامنه_ای، بر اساس ذهنیت نگارنده، باید به سه چارچوب نظری توجه کرد:
الف) چارچوب هویتی: بازتعریف نقش رهبری در یک نظام ایمانی است.
در اندیشه اجتماعیِ اسلامی، رهبران الهی وظایف خطیری در قبال جامعه دارند که مهم ترین آنها:
- تولید هویت جمعی؛
- ترسیم افق و غایت حرکت اجتماعی؛
- ایجاد احساس امتداد تاریخی از گذشته تا آینده.
«بازتولید هویت جمعی» کارکرد بسیار زیادی در پیشبرد یک نظام سیاسی دارد. اساسا هویت یک امر قراردادی نیست، بلکه ریشه در فطرت دارد، با وحی هدایت میشود، و در تاریخ تحقق مییابد.
از همین رو، پیام آغازین رهبر انقلاب اسلامی، هویت جمعی را بر اساس ایمان تعریف کرد و نسبت میان فرد و امت را تبیین نمود و از همه مهم تر، یک «ما»ی اخلاقی ـ تاریخی را طراحی کرد. بنابراین چنین پیامی هویت را نهتنها توصیف، بلکه ایجاد میکند. مانند نقطه شروعی که جهتگیری یک جمع را از «مردمِ پراکنده» به «امتِ صاحبرسالت» تبدیل میکند.
ب) چارچوب جامعهشناسی انقلاب با رویکرد اسلامی
در الگوی اسلامی، انقلاب صرفاً یک واقعه سیاسی نیست؛ بلکه تحول در ارزشها و جهتگیریهای زندگی جمعی تعریف میشود. بنابراین این پیام «نقشه مسیر ارزشهای جمهوری اسلامی ایران» را تعیین کرده است. تثبیت این نکته که انقلاب یک حرکت ارزشی- اخلاقی-معنوی است، نه صرفاً تغییر پارادایم قدرت از یک رهبر به رهبر دیگر. بیانگر معیارهایی است که نشان میدهد جامعه در کدام مرحله از سیر تکامل انقلابی خود از بدو تاسیس قرار دارد. به عبارت دیگر، تغییر رهبران در این انقلاب، به معنای تغییر ماهوی پارادایم های شکل گرفته نخواهد بود. رهبر شهید ادامه دهنده همان مسیر رهبر کبیر و موسس بوده است و رهبر جدید هم پیش برنده همه مبانی، اهداف و مولفه های رهبر شهید.
«نقش ارزشها» در جامعه ایمانی بسیار زیاد است؛ جامعه تنها زمانی جامعه ایمانی است که ارزشها در آن اصالت داشته باشد، کنشهای جمعی براساس خیر، حق و عدالت شکل گیرد و غایت اجتماعی رضای الهی باشد. بنابراین نظام ارزشها تعریف شده است، اولویتها معین شده است، خطوط انحراف را گوشزد کرده است. بنابراین پیام آغازین یک «منشور ارزشی» است.
ج) چارچوب تمدن و تاریخ در علوم انسانی اسلامی
پیام آغازین رهبر را در امتداد نظریهای دید که تاریخ را دارای غایت و مقصد الهی میداند.
پس این پیام، نقطهی اتصال «واقعیت موجود» به «آینده مطلوب» باید باشد. کارکرد آن، تعریف مسیر تمدنی از اصلاح فرد به اصلاح جامعه، سپس ساخت نظام و در ادامه، تحقق جامعه الهی خواهد بود. بنابراین این پیام، بهمثابه «نقطه عزیمت حرکت تمدنی» است. در نگاه تاریخباورِ اسلامی، جامعه موجودی ایستا نیست؛ بلکه موجودی «در مسیر» است؛ موجودی که آغاز دارد، راه دارد و غایت. پس پیام آغازین رهبر انقلاب اسلامی، نقش «تعیین مقصد»، «پیوند گذشته و آینده» و «جهتدهی به حرکت تاریخی» را بر عهده دارد. این چارچوب، پیام را به سطح تمدنی ارتقا میدهد، و از یک پیام صرفا سیاسی خارج میکند.
#استمرار_انقلاب_اسلامی در گفتمان #امام_خامنه_ای:
این گزاره را در چهار سطح می توان معنا کرد:
الف. پویاییِ دائمی جامعه ایمانی؛ در قرآن، جامعه مؤمنان موجودی پویا معرفی میشود: «لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌ». حرکت رو به جلو متوقف نمیشود. در نتیجه، انقلاب یک فرآیند است، نه واقعه یا رخداد. در اندیشه اسلامی، انقلاب برای تغییر در جهتگیری اخلاقی جامعه، بازگشت به فطرت و حرکت به سوی تحقق ارزشهای توحیدی شکل میگیرد. بخلاف جامعهشناسی مدرن که انقلاب اغلب به تغییر قدرت، جابهجایی نخبگان یا تحول ساختارهای سیاسی تعریف میشود.
از این منظر، انقلاب نمیتواند پایان یابد؛ زیرا اخلاق، عدالت، معنویت و تربیت پایانپذیر نیستند.
ب. انقلاب یک تحول ارزشمحور است؛ در نگاه اسلامی، انقلاب زمانی پایان مییابد که:
- ظلم کاملاً ریشهکن شود ؛
- جامعه به عدالت کامل برسد ؛
- ارزشهای توحیدی در سطح ساختارهای اجتماعی نهادینه شود.
از آنجا که این اهداف همواره در حال تحقق و نیازمند تکامل مستمر هستند، پس انقلاب ذاتاً پایانپذیر نیست.
ج. استمرار انقلاب، یعنی استمرار جهاد اجتماعی.
بر اساس مبانی معرفتی، هر جامعه برای رشد اخلاقی، ایمانی و تمدنی نیازمند «جهاد اجتماعی» است. جهاد یعنی کار، تلاش، اصلاح، ساختن و استقامت که این فرآیند بهطور ذاتی پایانی ندارد. این تلاش برای تحقق حق، عدالت و تقوا همیشه ادامه دارد. به دیگر عبارت، در منظومه اسلامی، جهاد یک مفهوم نظامی صرف نیست؛ بلکه فرایند دائمی ساخت، اصلاح و پاکسازی جامعه از ظلم و فساد است. پس استمرار انقلاب یعنی استمرار این جهاد:
• جهاد علمی برای تولید علوم انسانی؛
• جهاد فرهنگی برای ساخت انسان مؤمن؛
• جهاد اجتماعی برای عدل؛
• جهاد تمدنی برای ساخت ساختارهای حقمدار.
بنابراین از آنجا که ساخت انسان و جامعه هیچگاه پایان نمییابد، انقلاب نیز پایانپذیر نیست.
د. استمرار انقلاب به معنای گذار تمدنی؛ انقلاب مراحل زیر را طی میکند:
1. بیداری و آگاهی. 2. اقامه قسط و نفی ظلم با ایجاد دولت. 3. تأسیس ساختارها و ایجاد نظام ارزشی. 4. تحقق جامعه ایمانی با جامعه سازی. 5. حرکت به سمت تمدن الهی
از این منظر، مسیر انقلاب، روند تدریجی عبور جامعه از مرحله ای به مرحله بالاتر است و این روند نمیتواند یکباره یا کوتاهمدت باشد. بنابراین انقلاب زمانی پایان مییابد که تمدن الهی برپا شود و این یک فرایند چندنسلی است.
در پایان، اولا این پیام، سندی برای بازتعریف هویت و ترسیم افق تمدنی است. و ثایا انقلاب، نه یک واقعه پایانپذیر، بلکه فرایند دائمیِ رشد معنوی، اخلاقی، اجتماعی و تمدنی جامعه است. به همین دلیل، مفهوم «استمرار انقلاب»، یک اصطلاح سیاسی نیست؛ بلکه در انسانشناسی دینی ریشه دارد. این نگاه، انقلاب را نه لحظهای گذرا، بلکه مسیری طولانی و پیوسته میداند.
محمد سلطانیه
عضو هیات علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی. مشهد مقدس
https://eitaa.com/MohammadSoltanieh
https://Ble.ir/MohammadSoltanieh
درسهایی در تحلیل گفتمان؛ دیدگاه استادان ایرانی (12)
گفتمان، تحلیل گفتمان و روش نشانه شناسی گفتمانی از دیدگاه دکتر سید علی اصغر سلطانی استاد دانشگاه باقرالعلوم (ص)
توضیح دیدگاه با مراحل روش دکتر سلطانی در تحلیل نشانه شناسی گفتمانی و فایل مقالات علمی ایشان در این زمینه را می توانید در لینک زیر مطالعه فرمایید.
https://bashirwebnama.ir