<☆مجتمعِ عجیبناک~
لرز عجیبی کل بدنمو فرا گرفته
*ازونا که یه دلیل قانع کنندست برای مدرسه نرفتن*
<☆مجتمعِ عجیبناک~
من از امتحان دادن نفرت دارم واقعا
امتحان که میگم منظورم امتحان مدرسست یعنی در اصل دقیقا منظورم همونایی که نمرش هیچ جای زندگیتو نمیگیره ولی روانتو میزنه نصف میکنه
<☆مجتمعِ عجیبناک~
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
بچمو نگاه اخخههقخثتخثتختحثدحیتی😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
<☆مجتمعِ عجیبناک~
من واقعا عاشق مامانبزرگمم
آخه چجوری انقدر خوشگلو خوشبو مهربونو نازییی
من در حال تعریف کردن تمام اتفاقات و احساسات و چرتو پرت ترینو سطحی ترین چیزا برای مامانبزرگم
<☆مجتمعِ عجیبناک~
من در حال تعریف کردن تمام اتفاقات و احساسات و چرتو پرت ترینو سطحی ترین چیزا برای مامانبزرگم
بعد جالب اینه که داره به همشون گوش میده و یه جوری ازم دفاع میکنه انگار نه انگار مقصر خیلیاش خودم بودم:((((