دوستان عزیزم سلاااااام💐
صبح روز پنجشنبهتون سرشار از خیر و برکت
منِ عزیزِ من🇮🇷 | دکتر محمّد مرادی
🛎 فقط برای یک بار #رایگان... این فرصت تکرارنشدنی است👇👇👇 ✅ ثبت نام + شرکت در قرعهکشی روز مادر آغاز
.
.
.
📌استقبال زیبای همراهان عزیز کانال برای شرکت در:
نخستین مینی دورۀ «چرایِ بزرگِ زندگیتان را بشناسید»
با اینکه فقط حدود ۴۰ ساعت⏰ از شروع ثبت نام گذشته، خیلی خوب بوده.
🟢 البته تا پایان روز میلاد بیبی دو عالم(س) فرصت ثبتنام باقی است.
@Maddahionlinمداحی آنلاین - یه قرار عاشقونه زیر بارون نجف.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
✅ تو هم اگه دلتنگ #خانۀ_پدری هستی ...
👈 این #نجوا رو تو کانال یکی از عزیزان دیدم...
دلمو هوایی خانه پدریمون (نجف) کرد😢
با شما به اشتراک میذارم. ایشالا که شماها هم چند دقیقهای مهمان حرم مولا در نجف باشید.💚
❇️ نائب الزیاره همدیگه باشیم و دعا برای فرج #امام_زمان (علیه السلام) فراموشمون نشه.
...............
💯با #توسعه_هوش_معنوی همراه شوید.
🌐 https://eitaa.com/joinchat/2874999379Cf2654b84ae
زمان:
حجم:
864.6K
✅ اینکه میبینیم گردش آسمانها🌎 و زمین، طلوع و غروب خورشید🌦، آمد و رفت فصلها، تغییر و تحولات طبیعت🌴 و تمام اجزای این جهان پهناور، به درستی و زیبایی تمام پابرجا هستند؛
👈 دلیلش اینه که چشمشان فقط و فقط به #نیروی برتر عالَم یعنی «#خداوند» است و بس.
📌 آسمان، زمین، کوه و دشت و دریا، جز #خدا، هیچکس را به عنوان «تکیهگاه» انتخاب نکرده و نمیکنند.
حقیقت اینه که:
🍀 اصلیترین و ریشهایترین عامل بسیاری از شکستها، عقب افتادگیها، محرومیتها و زمین خوردنهای ما در زندگی...
بیاعتمادی به #خدا و تکیه نکردن به اوست.
👇👇👇
🖍 هرگز از یاد نبریم:
ما هرگز به خودی خود نمی افتیم !
مگر از همان سمتی که به #خدا تکیه نکردیم ...
❣@salamatemanavi_ir
🌱 عَزیزِ دِلِ بَرادَر...💚
می دونی مشکل اصلی زندگی ماها چیه⁉️ گیرمون کجاست؟؟
میدونی چرا کائنات، بار رنج و مشقتِ زندگی رو انداختن روی دوش ما و از ما فاصله گرفتند⁉️
❇️ چوووووونکه:
همه کس و همه چیزو به حساب میاریم، جز پروردگاری که آفریدگار همه کس و همه چیز هست😔🤭🤔
منِ عزیزِ من🇮🇷 | دکتر محمّد مرادی
📣 توجّه توجّه...💬 2⃣ سوپرایز😳😳 جذّاب💫 ☄ برای آن دسته از اعضای محترم کانال که تا پایان مهلت ثبت
.
و امّا بریم
سراغ 1⃣ + 1⃣ شگفتانهای
که میخواستم خدمتتون بگم...💚😍
📌به پاس قدردانی از حضور شما:
(۱) شگفتانه اول:👇
قرعهکشی و اهدای ۳ کارت هدیه ۱۱۰ هزار تومانی به عزیزانی که در مینیدورۀ «چرایِ بزرگِ زندگیتان را بشناسید» شرکت کنن.
(۲) شگفتانه دوم:👇
واریز مبلغ ۱۰۰ هزار تومان به #کیف_پول💰💎 همه عزیزانی که در این مینیدوره حضور پیدا کنن
✅ فقط کافیه نسبت به دیروزت بهتر باشی، همین!👌
🟢 اگه برنامۀ هر روزت همین باشه، کلی جلو میوفتی
رمز #عدمموفقیت و #پیشرفت فقط چهار کلمه است که ناشی از#تنبلی و #اهمالکاری است:
🚫"باشه فردا انجامش میدم"
...............
💯با #توسعه_هوش_معنوی همراه شوید.
🌐 https://eitaa.com/joinchat/2874999379Cf2654b84ae
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹کسانی که یاد #امام_زمان (ارواحنافداه) را زنده نگه میدارند ، خیر میبینند...♥️
✅ اگر میخوای خیر و برکت وارد زندگیت بشه، این بشارت رو به همه بده و کلیپ رو هر چقدر میتونی نشر بده... 👌👌
نشر =صدقه ی جاریه
♦️اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم♦️
#رزق_معنوی
#افزایش_رزق
#برکت
❣@salamatemanavi_ir
منِ عزیزِ من🇮🇷 | دکتر محمّد مرادی
✅ اینکه میبینیم گردش آسمانها🌎 و زمین، طلوع و غروب خورشید🌦، آمد و رفت فصلها، تغییر و تحولات طبیعت🌴
.
.
🛑 نتیجه اعتماد و اعتقاد به خدا
آیت الله شیخ محمدتقی بهلول میفرمودند:
ما با کاروان و کجاوه به «گناباد» میرفتیم. وقت نماز شد. مادرم کارواندار را صدا کرد و گفت: کاروان را نگهدار میخواهم اول وقت نماز بخوانم.
کارواندار گفت: بیبی! دو ساعت دیگر به فلان روستا میرسیم. آنجا نگه میدارم تا نماز بخوانیم.
مادرم گفت: نه! میخواهم اول وقت نماز بخوانم.
کارواندار گفت: نه مادر. الان نگه نمیدارم.
مادرم گفت: نگهدار.
کارواندار گفت: اگر پیاده شوید، شما را میگذارم و میروم.
مادرم گفت: بگذار و برو.
من و مادرم پیاده شدیم. کاروان حرکت کرد. وقتی کاروان دور شد وحشتی به دل من نشست که چه خواهد شد؟
من هستم و مادرم.دیگر کاروانی نیست. شب دارد فرا میرسد و ممکن است حیوانات حمله کنند.
ولی مادرم با خیال راحت با کوزه آبی که داشت، وضو گرفت و نگاهی به آسمان کرد، رو به قبله ایستاد و نمازش را خواند.
لحظه به لحظه رُعب و وحشت در دل منِ شش هفت ساله زیادتر میشد.
در همین فکر بودم که صدای سُم اسبی را شنیدم. دیدم یک دُرشکه خیلی مجلل پشت سرمان میآید.
کنار جاده ایستاد و گفت: بیبی کجا میروی؟
مادرم گفت: گناباد.
او گفت: ما هم به گناباد میرویم. بیا سوار شو. یک نفس راحتی کشیدم. گفتم خدایا شکر.
مادرم نگاهی کرد و دید یک نفر در قسمت مسافر درشکه نشسته و تکیه داده. به سورچی گفت: من پهلوی مرد نامحرم نمینشینم.
سورچی گفت: خانم! فرماندار گناباد است. بیا بالا. ماندن شما اینجا خطر دارد. کسی نیست شما را ببرد.
مادرم گفت: من پهلوی مرد نامحرم نمینشینم!
در دلم میگفتم مادر بلند شو برویم. خدا برایمان درشکه فرستاده است. ولی مادرم راحت رو به قبله نشسته بود و تسبیح میگفت!
آقای فرماندار رفت کنار سورچی نشست. گفت مادر بیا بالا. اینجا دیگر کسی ننشسته است.
مادرم کنار درشکه نشست و من هم کنار او نشستم و رفتیم.
در بین راه از کاروان سبقت گرفتیم و زودتر به گناباد رسیدیم.
📷 حضرات آیات بهلول و سیبویه
🌹@salamatemanavi_ir
♥️🍃
خداااااااای خوب من💚
همه درگاه تو جویم،
همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم
كه به توحید سزائی...
🥰 @Salamatemanavi_ir 🦋💫