هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
یه دنیای خیلی شیک و مرتب که توی اون، نظم حرف اول رو میزنه. اگه کسی یه ذره نامرتب باشه، حتی یه ذره نامرتب، مجازات سختی در انتظارشه. خانوادهها هم با بچههاشون خیلی خشک و جدی رفتار میکنن، برای همین بچهها یا از این فشارها خودشون رو میکشن یا از شدت وسواس میمیرن. یه جورایی یه دنیای پر از ظاهر خوب اما باطنی تلخ و تاریک!
واژه یادآور: سراب
my Dear: @startagain07
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
دنیایی بود که همیشه در تاریکی میزیست؛ نه شبی عادی، بلکه تاریکیای عمیق و همیشگی که همه آن را بخشی از سرنوشت و خلقت دنیا میدانستند. مردم باور کرده بودند که روشنایی وجود ندارد، یا اگر هم هست، برای آنها نیست. اما حقیقت چیز دیگری بود نور همیشه در آن دنیا حاضر بود، آرام و خاموش، درست در کنارشان. فقط دلهای تاریک، فکرهای بسته و نگاههای آلودهشان نمیگذاشت آن را ببینند. تا اینکه روزی یک نفر آمد؛ کسی که با حرفها، امید و نگاه متفاوتش، پرده از جلوی چشم مردم برداشت. آن وقت بود که کمکم فهمیدند تاریکی از دنیا نبود، از درون خودشان بود. و وقتی نگاهشان تغییر کرد، بالاخره نور را دیدند؛ نوری که از همیشه آنجا بود.
واژه یاد آور: روشنایی
my Dear : https://eitaa.com/joinchat/963511865Cb3b5fa5584
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
یه دنیا رو تصور کن که توش خبری از آدمیزاد نیست و همهچی دستِ فرشتههاییه که از جنس برفن؛ سفید، سرد، و خیلی ظریف. این فرشتهها یه قانون عجیب دارن هر وقت دروغ بگن، بالهاشون کمکم سیاه میشه، انگار برفِ پاکشون داره میسوزه. و بدتر از اون اینه که هر فرشتهای میتونه فرشتهی دروغگو رو از بین ببره. همین باعث میشه بینشون یه ترس همیشگی باشه؛ چون هر دروغ، میتونه آخرین دروغ باشه. اگه این چرخه ادامه پیدا کنه، یکییکی نابود میشن و آخرش کل دنیای قشنگ و یخیشون تموم میشه.
واژه یاد آور: لطافت
my Dear: @Lunevaaa
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
دنیایی که باران با انسان ها صحبت میکنه وقتی باران میاد مردم میرن خونه هاشون چون وقتی بارون میاد باهاشون حرف میزنه و غم های اون ها رو به یادشون میاره و اون ها انقدر گریه میکنند که سیل راه میوفته و از زندگی نا امید میشن و از کار هاشون عقب میوفتن این دنیا به رنگ آبی هست رنگی به جامونده از باران و اشک های غافل که همراه اون باریدن
واژه یاد آور: اشک
my Dear:https://eitaa.com/joinchat/2482111367C9b07c25347
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
یه دنیا که توش فقط دخترای نازن و خوشگل شاید عجیب باشه اما همینطور اون ها فارغ از هر غم و غصه روز ها توجنگل قدم میزنند و قصه های جالب برای هم تعریف میکنند شب های توی کلبه اشون نون داغ با یه چای گرم میخورند اما یه چیز ناراحت کننده وجود داره یه عمر میگذره و همه این چیزای جالب کسل کننده میشه و یه روز همه ی این دخترا ناز خسته میشن و هر کی به نحوی به زندگی خودش پایان میده
واژه ياد آور: زندگی
my Dear: https://eitaa.com/joinchat/1716585750Cf65b080154
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
دنیایی که همچی از جنس سنگ مردم زیادی فقیرند اما نه از مال از احساسات اون ها درکی از مشکلات و احساسات هم ندارند برای همین همیشه با هم دشمنن هیچوقت فکر نکردند با هم دوست باشند اما یه نکته ای وجود داره اینکه مردم این شهر هر وقت عصبانی میشن همرو تبدیل به مجسمه سنگی میکنند برای همینه که شهر مثل قلب مردمش سنگیه اما هستن کسایی که امید دارند اتفاقی میوفته یا کسی میاد که بالاخره صلح و دوستی رو در جهان برقرار میکنه
واژه یادآور: خالی
my Dear : https://eitaa.com/joinchat/3905357345C9443b466b1
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
دنیایی که مردم میتونند برن توی کتاب ها اگه از قصه ای خوششون نیومد برن توی کتاب جای یه شخصیت باشند یا روند یه داستان رو تغییر بدن بنابراین دنیای وحشتناکی هست که مردم بخوان آزادانه داستان ها رو به نام یا به کام خودشون تموم کنند اون ها میتونند تصوری وحشتناک تر از نویسنده ها داشته باشند یه زندگی رو درست کنند و یه زندگی رو از هم بپاشونند
کلمه یادآور: ناشناس
my Dear: @mrxcollection
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
یه دنیا که توش مردم هیچ بویی حس نمیکنند جز یه بو بوی لاشه مرده
آدما همیشه خستن یه توهم درونی دارند همیشه با عزیزانی که از دست دادند صحبت میکنند با اینکه اون ها رو فقط در خیالات خودشون میبینند همیشه هر جا که میرند برای یک نفر جا میگیرند هیچوقت هم از هم نمی پرسند چرا مگه منتظر کسی هستند اما این روند همیشه ادامه داره اون ها تو غم خودشون زندگی میکنند و بهش عادت میکنند بدون اینکه از همیدگه بپرسند چرا؟ واقعا چرا
واژه یادآور : نادیده
my Dear: https://eitaa.com/joinchat/2060387919C13bba1821c
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
این دنیا سرزمینِ تشنههاست؛ جایی که گلها هرگز فرصت شکوفه دادن پیدا نمیکنن، نه چون آب نیست، بلکه چون حاکمی ظالم، آب را از جریان طبیعیاش جدا کرده و مردم را از هر استفادهای جز زنده ماندن منع کرده. هرکس از آب برای شستن، رویاندن، یا حتی کمی شادتر کردن زندگیاش استفاده کند، مجرم شمرده میشود و باید پاسخ بدهد. برای همین، زمین خشک میماند، کوچهها بیعطر میمانند، و رنگِ زندگی آرامآرام از چشمها پاک میشود.
اما تلختر از خشکیِ زمین، خشکیِ دلهای مردمه. چون آب در این دنیا کم نیست؛ امید کم شده، آزادی کم شده، و صدای آدمها زیر فشار ترس، توی گلو خفه مانده. هرکس چیزی برای گفتن دارد، اما کسی برای شنیدن نیست. مردم با بغضی قدیمی زندگی میکنند؛ بغضی که نه فریاد میشود و نه اشک، فقط سنگین میماند. انگار همه محکوماند که نصفه زندگی کنند، و همیشه یک چیزی را، یک جایی از وجودشان را، گم کرده باشند.
واژه یاد آور: امید
my Dear: @Aseyane
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
تصور کن دنیایی رو که توش، غم یه حسِ طبیعی و همیشگیه. مردم با غمی در دل، از خواب بیدار میشن، روز رو به همین حال میگذرونن و شب با همین حس به خواب میرن. شادی اینجا یه کالای لوکسه، یه چیزی که فقط با پول میشه اون رو خرید.
هر گوشه و کناری، مغازههایی هستن که لحظههای شاد رو میفروشن. میتونی یه پکیج خنده یک ساعته بخری، یا یه بسته شادیِ روزانه که تا ۲۴ ساعت بهت حس خوب میده. قیمتها متفاوته؛ یه لبخندِ ساده شاید ارزون باشه، اما یه قهقههی از ته دل، یا یه احساسِ رضایتِ عمیق، خرجِ زیادی رو میطلبه.
مردم با چشمهای بیروح، توی خیابونها راه میرن. وقتی کسی رو میبینی که داره میخنده، بلافاصله میدونی که اون لبخند "واقعی" نیست؛ یه لبخندِ خریداری شدهست. انگار همه یه نقابِ شادیِ موقت زدن که فقط تا وقتی پول دارن، روی صورتشون باقی میمونه.
اما پشت این لبخندهای مصنوعی، یه غمِ عمیقتر و واقعیتر وجود داره. مردمی که شادی رو خریدن، میدونن که این حسِ خوب، گذراست. با تموم شدنِ پول یا زمانِ بسته شادی، دوباره غم به سراغشون میاد، شاید حتی قویتر از قبل. این چرخه، هیچوقت تموم نمیشه.
در این دنیا، حتی خاطراتِ خوب هم قیمتی شدهاند. مردم میتونن بستههای خاطرهی شاد رو بخرن تا برای چند ساعت، خودشون رو جای آدمهایی بذارن که خوشبختی رو تجربه کردن. اما این خاطرات اجارهای، فقط حسرت نداشتن واقعی شادی رو عمیقتر میکنه. و در نهایت، همه درگیرِ یه پرسشِ بیپاسخ میموننآیا ارزشش رو داره که برای یه حس گذرا، اینقدر هزینه کرد؟
واژه یا آور: لبخند
my Dear: @scarlettt60
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
یه دنیا فکر کن به جای اینکه حرف بزنیم، با رنگها ارتباط برقرار کنیم. اینجا، هر رنگ یه معنی داره، یه عالمه حرف تو خودش جا داده. وقتی کسی دلش گرفته، شاید یه هاله آبیِ کمرنگ دورش ببینی. اگه خوشحال باشه، یه موجِ زردِ درخشان از خودش ساطع میکنه. عصبانیت ممکنه با یه انفجارِ قرمزِ تند نشون داده بشه، و عشق؟ عشق یه طیفِ صورتی و طلاییِ نرمه که آدم رو تو خودش غرق میکنه.
صحبت کردن اینجا یه جور هنره. مردم یاد گرفتن چطور رنگها رو با ظرافت ترکیب کنن تا احساسات پیچیدهشون رو بیان کنن. یه مکالمه میتونه مثل یه نقاشیِ زنده باشه، پر از سایهها و هایلایتهای رنگی.
یه چیز جالب اینه که اینجا سکوت هم رنگ داره! وقتی کسی سکوت میکنه، یه رنگِ خاص و عمیق مثلاً بنفشِ تیره یا خاکستریِ مخملی اطرافش دیده میشه که نشون میده داره به یه موضوعِ مهم فکر میکنه یا شاید داره پیامِ مهمی رو بدونِ صدا منتقل میکنه. اینجوری حتی بیصدا حرف زدن هم پر از معنی میشه!
واژه یادآور: آب
my Dear: @MidnightLilium
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
دنیایی با شهر های پر از برجهای بلند و پلهای هوایی. خیابونها شلوغ با وسایل نقلیه خودران و آدمهایی که با سرعت حرکت میکنن. نور نئون و موسیقی الکترونیک در همه جا جریان داره.
نصف جمعیت ربات هستن، با ظواهر و کارهای متنوع؛ از رباتهای شبیه انسان گرفته تا ماشینهای تخصصی. تعامل انسان و ربات خیلی عادیه، مثل همکار، خدمتکار یا حتی دوست.
تکنولوژی خیلی بالاست هوش مصنوعی در همه چیز دخیل، لباسها و عینکهای هوشمند رایج.
چالشهاش هم اینه که شلوغی زیاد، گاهی باعث خستگی و تنهایی میشه و بحثهای اخلاقی در مورد رباتها هست.
واژه یادآور: سیاهچاله
my Dear: @Paradoxnk