eitaa logo
ونلوپی
22 دنبال‌کننده
519 عکس
30 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
دنیایی که باران با انسان ها صحبت میکنه وقتی باران میاد مردم میرن خونه هاشون چون وقتی بارون میاد باهاشون حرف میزنه و غم های اون ها رو به یادشون میاره و اون ها انقدر گریه می‌کنند که سیل راه میوفته و از زندگی نا امید میشن و از کار هاشون عقب میوفتن این دنیا به رنگ آبی هست رنگی به جامونده از باران و اشک های غافل که همراه‌ اون باریدن واژه یاد آور: اشک my Dear:https://eitaa.com/joinchat/2482111367C9b07c25347
یه دنیا که توش فقط دخترای نازن و خوشگل شاید عجیب باشه اما همینطور اون ها فارغ از هر غم و غصه روز ها توجنگل قدم می‌زنند و قصه های جالب برای هم تعریف می‌کنند شب های توی کلبه اشون نون داغ با یه چای گرم می‌خورند اما یه چیز ناراحت کننده وجود داره یه عمر میگذره و همه این چیزای جالب کسل کننده میشه و یه روز همه ی این دخترا ناز خسته میشن و هر کی به نحوی به زندگی خودش پایان میده واژه ياد آور: زندگی my Dear: https://eitaa.com/joinchat/1716585750Cf65b080154
دنیایی که همچی از جنس سنگ مردم زیادی فقیرند اما نه از مال از احساسات اون ها درکی از مشکلات و احساسات هم ندارند برای همین همیشه با هم دشمنن هیچوقت فکر نکردند با هم دوست باشند اما یه نکته ای وجود داره اینکه مردم این شهر هر وقت عصبانی میشن همرو تبدیل به مجسمه سنگی می‌کنند برای همینه که شهر مثل قلب مردمش سنگیه اما هستن کسایی که امید دارند اتفاقی میوفته یا کسی میاد که بالاخره صلح و دوستی رو در جهان برقرار میکنه واژه یادآور: خالی my Dear : https://eitaa.com/joinchat/3905357345C9443b466b1
دنیایی که مردم میتونند برن توی کتاب ها اگه از قصه ای خوششون نیومد برن توی کتاب جای یه شخصیت باشند یا روند یه داستان رو تغییر بدن بنابراین دنیای وحشتناکی هست که مردم بخوان آزادانه داستان ها رو به نام یا به کام خودشون تموم کنند اون ها میتونند تصوری وحشتناک تر از نویسنده ها داشته باشند یه زندگی رو درست کنند و یه زندگی رو از هم بپاشونند کلمه یادآور: ناشناس my Dear: @mrxcollection
یه دنیا که توش مردم هیچ بویی حس نمی‌کنند جز یه بو بوی لاشه مرده آدما همیشه خستن یه توهم درونی دارند همیشه با عزیزانی که از دست دادند صحبت می‌کنند با اینکه اون ها رو فقط در خیالات خودشون می‌بینند همیشه هر جا که میرند برای یک نفر جا می‌گیرند هیچوقت هم از هم نمی پرسند چرا مگه منتظر کسی هستند اما این روند همیشه ادامه داره اون ها تو غم خودشون زندگی می‌کنند و بهش عادت میکنند بدون اینکه از همیدگه بپرسند چرا؟ واقعا چرا واژه یادآور : نادیده my Dear: https://eitaa.com/joinchat/2060387919C13bba1821c
این دنیا سرزمینِ تشنه‌هاست؛ جایی که گل‌ها هرگز فرصت شکوفه دادن پیدا نمی‌کنن، نه چون آب نیست، بلکه چون حاکمی ظالم، آب را از جریان طبیعی‌اش جدا کرده و مردم را از هر استفاده‌ای جز زنده ماندن منع کرده. هرکس از آب برای شستن، رویاندن، یا حتی کمی شادتر کردن زندگی‌اش استفاده کند، مجرم شمرده می‌شود و باید پاسخ بدهد. برای همین، زمین خشک می‌ماند، کوچه‌ها بی‌عطر می‌مانند، و رنگِ زندگی آرام‌آرام از چشم‌ها پاک می‌شود. اما تلخ‌تر از خشکیِ زمین، خشکیِ دل‌های مردمه. چون آب در این دنیا کم نیست؛ امید کم شده، آزادی کم شده، و صدای آدم‌ها زیر فشار ترس، توی گلو خفه مانده. هرکس چیزی برای گفتن دارد، اما کسی برای شنیدن نیست. مردم با بغضی قدیمی زندگی می‌کنند؛ بغضی که نه فریاد می‌شود و نه اشک، فقط سنگین می‌ماند. انگار همه محکوم‌اند که نصفه زندگی کنند، و همیشه یک چیزی را، یک جایی از وجودشان را، گم کرده باشند. واژه یاد آور: امید my Dear: @Aseyane
تصور کن دنیایی رو که توش، غم یه حسِ طبیعی و همیشگیه. مردم با غمی در دل، از خواب بیدار می‌شن، روز رو به همین حال می‌گذرونن و شب با همین حس به خواب می‌رن. شادی اینجا یه کالای لوکسه، یه چیزی که فقط با پول می‌شه اون رو خرید. هر گوشه و کناری، مغازه‌هایی هستن که لحظه‌های شاد رو می‌فروشن. می‌تونی یه پکیج خنده یک ساعته بخری، یا یه بسته شادیِ روزانه که تا ۲۴ ساعت بهت حس خوب می‌ده. قیمت‌ها متفاوته؛ یه لبخندِ ساده شاید ارزون باشه، اما یه قهقهه‌ی از ته دل، یا یه احساسِ رضایتِ عمیق، خرجِ زیادی رو می‌طلبه. مردم با چشم‌های بی‌روح، توی خیابون‌ها راه می‌رن. وقتی کسی رو می‌بینی که داره می‌خنده، بلافاصله می‌دونی که اون لبخند "واقعی" نیست؛ یه لبخندِ خریداری شده‌ست. انگار همه یه نقابِ شادیِ موقت زدن که فقط تا وقتی پول دارن، روی صورتشون باقی می‌مونه. اما پشت این لبخندهای مصنوعی، یه غمِ عمیق‌تر و واقعی‌تر وجود داره. مردمی که شادی رو خریدن، می‌دونن که این حسِ خوب، گذراست. با تموم شدنِ پول یا زمانِ بسته شادی، دوباره غم به سراغشون میاد، شاید حتی قوی‌تر از قبل. این چرخه، هیچ‌وقت تموم نمی‌شه. در این دنیا، حتی خاطراتِ خوب هم قیمتی شده‌اند. مردم می‌تونن بسته‌های خاطره‌ی شاد رو بخرن تا برای چند ساعت، خودشون رو جای آدم‌هایی بذارن که خوشبختی رو تجربه کردن. اما این خاطرات اجاره‌ای، فقط حسرت نداشتن واقعی شادی رو عمیق‌تر می‌کنه. و در نهایت، همه درگیرِ یه پرسشِ بی‌پاسخ می‌مونن‌آیا ارزشش رو داره که برای یه حس گذرا، اینقدر هزینه کرد؟ واژه یا آور: لبخند my Dear: @scarlettt60
یه دنیا فکر کن به جای اینکه حرف بزنیم، با رنگ‌ها ارتباط برقرار کنیم. اینجا، هر رنگ یه معنی داره، یه عالمه حرف تو خودش جا داده. وقتی کسی دلش گرفته، شاید یه هاله آبیِ کم‌رنگ دورش ببینی. اگه خوشحال باشه، یه موجِ زردِ درخشان از خودش ساطع می‌کنه. عصبانیت ممکنه با یه انفجارِ قرمزِ تند نشون داده بشه، و عشق؟ عشق یه طیفِ صورتی و طلاییِ نرمه که آدم رو تو خودش غرق می‌کنه. صحبت کردن اینجا یه جور هنره. مردم یاد گرفتن چطور رنگ‌ها رو با ظرافت ترکیب کنن تا احساسات پیچیده‌شون رو بیان کنن. یه مکالمه می‌تونه مثل یه نقاشیِ زنده باشه، پر از سایه‌ها و هایلایت‌های رنگی. یه چیز جالب اینه که اینجا سکوت هم رنگ داره! وقتی کسی سکوت می‌کنه، یه رنگِ خاص و عمیق مثلاً بنفشِ تیره یا خاکستریِ مخملی اطرافش دیده می‌شه که نشون می‌ده داره به یه موضوعِ مهم فکر می‌کنه یا شاید داره پیامِ مهمی رو بدونِ صدا منتقل می‌کنه. اینجوری حتی بی‌صدا حرف زدن هم پر از معنی می‌شه! واژه یادآور: آب my Dear: @MidnightLilium
دنیایی با شهر های پر از برج‌های بلند و پل‌های هوایی. خیابون‌ها شلوغ با وسایل نقلیه خودران و آدم‌هایی که با سرعت حرکت می‌کنن. نور نئون و موسیقی الکترونیک در همه جا جریان داره. نصف جمعیت ربات هستن، با ظواهر و کارهای متنوع؛ از ربات‌های شبیه انسان گرفته تا ماشین‌های تخصصی. تعامل انسان و ربات خیلی عادیه، مثل همکار، خدمتکار یا حتی دوست. تکنولوژی خیلی بالاست هوش مصنوعی در همه چیز دخیل، لباس‌ها و عینک‌های هوشمند رایج. چالش‌هاش هم اینه که شلوغی زیاد، گاهی باعث خستگی و تنهایی می‌شه و بحث‌های اخلاقی در مورد ربات‌ها هست. واژه یادآور: سیاهچاله my Dear: @Paradoxnk
دنیایی با دشت وسیعی در احاطه‌ی جنگل‌های کهنسال و کوه‌های سربه فلک کشیده. رودخانه‌ای آرام از میانش می‌گذرد و گاهی کلبه‌های چوبی کوچک در کنارش دیده می‌شوند. قلب این سرزمین، روستایی قدیمی با خانه‌های آجری و سقف‌های شیروانی بر تپه‌ای سبز است. در مرکز روستا، میدانی کوچک با مغازه‌های سنتی، عطاری پر از گیاهان دارویی و قهوه‌خانه‌ای دنج قرار دارد. اینجا پناهگاه شاعران و قصه‌گویانی است که با دمنوش‌های گیاهی و عطر قهوه، روزگار می‌گذرانند. زمان کندتر می‌گذرد و شب‌ها، آسمان پر ستاره و سکوت جنگل، آرامشی عمیق را هدیه می‌دهد. واژه یادآور:نوستالژیک my Dear: @The_Azure
دنیایی مدرن و درخشان که آسمان‌خراش‌هایش تا ابرها قد کشیده‌اند. خیابان‌ها پر از ماشین‌های لوکس و بوتیک‌های برندهای معروف. هر گوشه، کافه‌های شیک با منوهایی پر از دسرهای رنگارنگ و نوشیدنی‌های خاص، به خصوص انواع دسرهای توت‌فرنگی! مردم شهر، همیشه شیک‌پوش و خوش‌تیپ، با لبخندهایی که انگار از رضایت درونی نشأت می‌گیره. روزمرگی‌هاشون پر از فعالیت‌های هیجان‌انگیز: خرید از برندهای لاکچری، مهمانی‌های شبانه در پنت‌هاوس‌های مجلل با منظره‌ی شهر، سفر با جت شخصی به نقاط دیدنی دنیا. عشق به توت‌فرنگی اینجا موج می‌زنه! از پارک‌های توت‌فرنگی‌کاری شده تا مجسمه‌های عظیم توت‌فرنگی در میادین اصلی شهر. حتی در فصل‌های غیر توت‌فرنگی، همیشه انواع دسرهای تازه و خوشمزه با این میوه‌ی دوست‌داشتنی در دسترس هست. اینجا دنیایی است که رویاها با پول و عشق به زیبایی، به حقیقت می‌پیوندند! واژه یادآور: شیرین my Dear : @totfarangi20
دنیایی زیبا با شهر ها و دهکده های کوچک و آرام در میان تپه‌ها و باغ‌های میوه. خانه‌های قدیمی با عطر نان و چای تازه. خانه‌ی مادربزرگ، مرکز این دهکده کوچک است؛ پر از عطر گل و خاطرات شیرین. روزها با نشستن کنار مادربزرگ، نوشیدن چای داغ با قند پهلو و گوش دادن به قصه‌های شیرین او می‌گذرد. اینجا، زمان آرام است و هر لحظه، پر از عشق و آرامش. لذت اصلی، یک فنجان چای در کنار مادربزرگ است. . واژه یادآور: خاطره my Dear : @avineoa