هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
پشت در یک کافهی ۲۴ ساعته قرار داشت.
کافهای که هیچ آدرسی نداشت و فقط آدمهایی آن را پیدا میکردند که واقعاً به یک گفتوگوی خوب نیاز داشتند.
میزهای کافه همیشه پر بودند؛ آدمهایی که میخندیدند، بحث میکردند، از آرزوهایشان حرف میزدند یا فقط کنار هم سکوت میکردند.
عجیبترین بخش کافه یک دفتر قطور پشت پیشخوان بود. هر کسی که وارد میشد، ناخواسته یک جمله در آن مینوشت؛ جملهای که بعدها برای شخص دیگری دقیقاً همان چیزی میشد که لازم داشت بشنود.
صاحب در معمولاً کنار پنجره مینشست، آرام حرف میزد و بیشتر از آنکه خودش متوجه باشد، روی آدمها اثر میگذاشت.
سال ۱۹۹۵ نه خیلی قدیمی، نه خیلی جدید. دورانی که دوستیها هنوز با ساعتها حرف زدن شکل میگرفتند و آدمها برای هم وقت میگذاشتند.
مجری یک برنامهی شبانهی رادیویی
کسی که مردم صدایش را میشناختند اما شاید چهرهاش را نه.
آدمها شبها زنگ میزدند، از دلخوریها، رویاها و نگرانیهایشان میگفتند و او با آرامش گوش میداد.
For : https://eitaa.com/kocholo1997
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
🕸 友人のために : https://eitaa.com/joinchat/3555198557C8e63a49c40
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته