هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
Challenge ' بس ' Limit 🧙🏻♀
سلام ممبرک های دوست داشتنی😭
این پیام رو فور کنید و جوین باشید تا با توجه به وایبی که ازتون میگیرم مثل نمونه بالا یک کلاه ناز تقدیمتون کنم و مثل عکس بالا براتون درست کنم و یه کوچولو از خودتون و خصوصیاتتون میگید تا بگم
اگر در یک خواب گیر میکردی
خوابت چه شکلی بود؟
چطور از خواب خارج میشدی؟
چه موجودی همراهت بود؟
آخر خواب چه چیزی پیدا میکردی؟
و
اگر یک شیء جادویی داشتی شی جادوییت چیه؟
قدرتش چیه؟
چه بهایی برای استفاده از اون باید بدی؟
و در آخر دو پست ازتون فور بزنم جذب و ویو بگیرید
حتما و لطفا جوین باشید؛🦉
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت: یک شهربازی قدیمی که همیشه غروب بود. چراغها روشن بودند، آهنگهای قدیمی پخش میشد و چرخوفلک آرام میچرخید، اما هیچکس آنجا نبود. فقط گاهی صدای خندهی آدمهایی می اومد که دوستشون داشتی، انگار نزدیک بودند اما دیده نمیشدند.
راه خروج از خواب : وقتی برای آخرین بار از ته دل میخندیدی؛ نه برای اینکه کسی ناراحت نشه بلکه چون واقعاً حالت خوب شده بود. همون خنده در خروج رو باز میکرد.
موجود همراهت : یک روباه کوچک با دمی که مثل آسمان شب پر از ستاره بود. هیچوقت حرف نمیزد، فقط هر وقت نزدیک بود اشکت سرازیر شه، آرام کنارت مینشست.
شی که پایان خوابت پیدا کردی: یک نوار کاست قدیمی که وقتی آن را پخش میکردی، صدای خندهی تمام آدمهایی که دوستشان داشتی از آن شنیده میشد؛ یادآوری اینکه هیچوقت واقعاً تنها نبودی.
شی جادوییت: یک گردنبند شیشهای که داخلش یک ستارهی کوچک میدرخشید.
قدرتش : هر وقت احساس میکردی از درون شکستهای، نور گردنبند یکی از خاطرات قشنگ و فراموششدهات را زنده میکرد؛ خاطرهای که دوباره بهت امید میداد.
بهایی که برای استفاده از اون باید میدادی : هر بار که از قدرتش استفاده میکردی، یکی از غمهای قدیمیات برای همیشه از بین میرفت... اما در کنارش، بخشی از خاطرهای که آن غم به آن گره خورده بود هم کمرنگ میشد.
𐙚[ https://eitaa.com/Mrs_kashk ]
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت : یک هتل قدیمی با راهروهای بیپایان که هر بار درِ یک اتاق را باز میکردی، قوانین دنیا عوض میشد. یک اتاق جاذبه نداشت، یکی همیشه نیمهشب بود، یکی پر از کلاغهایی بود که روی قفسههای کتاب نشسته بودند و انگار منتظر بودند چیزی را به تو بگویند.
راه خروج از خواب : وقتی آخرین معمای هتل را حل میکردی؛ معمایی که جوابش نه روی دیوارها بود، نه داخل کتابها... بلکه دربارهی خودت بود.
موجود همراهت : یک کلاغ نقرهای با یک چشم طلایی و یک چشم آبی. هرگز مستقیم جواب سؤالاتت را نمیداد؛ فقط معما میگفت و گاهی وسایل براق را از اتاقهای مختلف میدزدید و جلوی پایت میگذاشت.
شی که پایان خوابت پیدا کردی : یک قطبنمای سیاه که شمال را نشان نمیداد؛ هر بار به سمتی میچرخید که بیشترین ماجراجویی و ناشناختهها در انتظارش بود.
شی جادوییت : یک کلید خاکستری که هیچ قفلی شبیه آن نبود.
قدرتش :میتوانست درِ هر جای ناشناختهای را باز کند؛ یک اتاق فراموششده، یک کتاب ممنوعه، یک خاطرهی گمشده یا حتی راهی که هیچکس تا به حال نرفته بود.
بهایی که برای استفاده از اون باید می دادی : هر بار که از کلید استفاده میکردی، یکی از جوابهایی که قبلاً دربارهی دنیا مطمئن بودی، از ذهنت پاک میشد.
یعنی هرچه بیشتر رازهای جدید را کشف میکردی، بیشتر میفهمیدی که هنوز چقدر چیز برای یاد گرفتن وجود دارد.
𐙚[ https://eitaa.com/uraltt ]