من عاشق تنهاییام
ولی از احساس تنهایی متنفرم.
میتونید متوجه بشید منظورم چیه؟
نخل و نارنج ؛
من عاشق تنهاییام ولی از احساس تنهایی متنفرم. میتونید متوجه بشید منظورم چیه؟
#شات
زهرا نیمِ دیگهی منه.
یه همزادِ کوچیکتر از خودم انگار.
https://eitaa.com/saaheb101/1313
کلماتت همیشهی خدا مثل آب روی آتیش میمونن خانم قلمشاهی.
تو، توی سختترین لحظههام به دادم رسیدی. توی تاریکترین روزهام نور شدی برام. توی یه توده از درد داشتم شکنجه میشدم که نجاتم دادی. منو با همهی زخمهام و نقصهام خواستی و دوست داشتی. من هنوزم باورم نمیشه اون شبی رو که سعی کردم همهچیز رو برات بچینم کنار هم و بهت بفهمونم آسیب دیدم، کنار من اذیت میشی، حیفی که بخوای یه دخترِ شکسته و طفلکی رو از اول بسازی و با حساسیتهاش راه بیای و نازشو خریدار باشی، تا قانعت کنم بری و منو نخوای. قبول نکردی. با همهی اینا منو خواستی و هنوز فکر کردن بهش منو شگفتزده میکنه.
روزت مبارک روانشناسِ تروماهای عجیب غریب و زخمهای جورواجورِ روانم :) 🌱🤍
@العبد
نخل و نارنج ؛
تو، توی سختترین لحظههام به دادم رسیدی. توی تاریکترین روزهام نور شدی برام. توی یه توده از درد داشت
شک نکن
تو موفق ترین دختر دنیایی 💫❤️
نخل و نارنج ؛
شک نکن تو موفق ترین دختر دنیایی 💫❤️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شبزدهی واقعی ماییم که بعد از دیدنِ فیلم رخت و لباس تن کردیم و زدیم به دلِ شهر. اونقدر از اول جنگ تهران رو گشتیم که تکراری شده، کوچیک شده. از سر تا ته، از ته تا سر، از بالا تا پایین، پایین تا بالا. دور زدیم دور خودمون تا برسیم به میدون انقلاب. ولی خب، رسیدیم به شهر ری. ده دقیقه مونده به اذان صبح بود که رسیدیم به حرمِ سیدالکریم. شبزده، امشبِ منه که فجرِ حرم سیدالکریم و خلوتی و کمنوری حرم کبوتر دلم رو اسیر کرد. کنار هر ضریح یه نخ از دلم جدا کردم و یه سرش رو گره زدم به شبکهها. حرم بوی عطرِ تازه میده. انگار که همین حالا امام رضا از اینجا گذر کرده باشه. شبزده منم و شبهای سیدالکریم، نه شبزدگانِ مغان و کبابهای تعریفی.
#دفترچه | #اندراحوالات | #خانمعلیا
چهار و بیست دقیقهی صبح؛
@DTabiidi